ویرایش یک NGO سازمان مردم نهاد، غیر سیاسی، غیر دولتی، غیر انتفاعی- با هویت حوزوی- تاسیس سال 1428/1386/2007
 
چهارشنبه 20 آذر 1398
  Islamic Strategic Studies Institute  = www.isin.ir
موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام
 
   

 شما اینجا هستید : محصولات موسسه  > همایش های موسسه > همایش نظریۀ «روح معنا» راهی بسوی تمدن اسلامی

همایش نظریۀ «روح معنا» راهی بسوی تمدن اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

«قسم به آنکه جانم در دست اوست، این مطلب (وضع الفاظ برای معانی عام)، 

راه وصول به تمام کلیدهای معرفت، و ریشه و اساس تمام قواعد فهم اسرار کتاب الهی است و تفکر در آن از شصت سال عبادت بهتر است.»

(رهبر کبیر انقلاب قدس‌سره در کتاب مصباح‌الهدایة إلی الخلافة و الولایة، ص39)


اکتفا به معانی متعارفه و مستعمله آیات قرآن که در محاورات روزمرّه مردم مورد نظر و استعمال قرار می‌گیرند، 

کتاب الهی را از درجۀ اعتبار ساقط می‌کند؛  الفاظ برای معانی کلیه وضع شده‌‌است؛ 

و جان و روح، اسرار و بواطن قرآن، در همان معانی کلیه است، که بدون حصول طهارت حقیقی وصول به غایت آنها میسور نیست.

(مرحوم علامه آیة‌الله حسینی طهرانی رحمة‌الله‌علیه در کتاب نورملکوت قرآن، ج1، ص346)

موضوع بحث: « گزارش محتوایی از همایش بررسی نظریه وضع الفاظ برای روح معنا » 

مساله بحث: آیا الفاظ برای مصادیق حسّی متبادرشان وضع شده‌اند یا برای معنایی که این مصداق از ظهور و بروزات آن معنای عام است؟ 

(مثلا ترازو، برای ابزار توزین دو کفه‌ای وضع شده است یا اینکه تمام مصادیق معنای «سنجش و توزین» را در بر می‌گیرد؟ مثلا هویت امیرالمومنین علیه‌السلام که در روایات به‌عنوان «میزان الاعمال» معرفی شده‌اند را نیز در بر می‌گیرد و اطلاق میزان به ایشان، مجازی نیست بلکه استعمال لفظ در یکی از مصادیقش می‌باشد.)

فرضیه بحث: 

1. الفاظ برای معانی اعمّ از مصادیق حسّی متبادرشان وضع شده‌اند.

2. عملیات «وضع» ، فرآیندی است که نقطه شروعش مشاهده پدیده و شیء حسی است و با گسترش مشاهدات، نقاط اشتراک پدیده‌ها انتزاع می‌شود و مفهومی فوقانی به‌دست می‌آید و سپس با گسترش مفاهیم، نقاط اشتراک مفاهیم ، انتزاع می‌شود و تعالی مفهومی به‌دست می‌آید تا برسد به اعم مفاهیم که «وجود بی‌نهایت و بدون حدّ» است.

3. از ابزارهای اصلی تدبر در قرآن ، نظریه «وضع الفاظ برای روح معنا» است که سبب می‌شود عقول،‌ به لایه معنایی ظاهری اکتفا نکنند و به دنبال کشف لایه‌های معنایی در سطوح فوقانی وجودی و در مصادیق دیگر نیز باشند. 

تبیین بحث:

نشست تخصصی «نظریه وضع الفاظ برای روح معنی» در اسفند 92 در سالن اجتماعات دفتر تبلیغات اسلامی مشهد مقدس برگزار گردید که بعد از محورهای توضیح نظریه و برهان و استدلال بر اثبات نظریه و همچنین ثمرات این نظریه مدل چگونگی کشف روح معنی در این جلسه ارائه شد، توضیح مختصری از مطالب ایراد شده در نشست به شرح زیر است: 

هدف از ارائه این مدل، خودآگاه کردن گسترش «وضع» و ارائه روشی برای کشف روح معنی به‌هدف استخراج فرآیندها و مدلهای دینی از متون دینی و کشف گزاره‌های راهبردی دین میباشد. 

ابتدا تبیین مراحل فرآیند وضع ارائه گردید که شامل موارد زیر است:

•         مشاهده مصادیق محسوس و مادی

•         استخراج قدر مشترک مفهومی ازبین مصادیق محسوس

•         انتخاب علائم زبانی اعم ازلفظی و غیر لفظی برای قدر جامع مفهوم

•         ایجاد علقه در ارتکاز جامعه در دو مرحلۀ اعلام  و پذیرش اجتماعی

•         التزام زبانی

•         متکلم و مستعمل به قواعد وقراردادهای زبانی در جامعه

•         توسعه قدر جامع به شبکه هستی و استخراج و کشف مصادیق آن در لایه های شبکه

•         آزمون تبادر و تتبع استعمالات برای تشخیص صحت وضع

سپس به بیان خصوصیات  قدر جامع معنائی پرداخته شد که عبارتند از:

  1. جامع باید در حیطه ادراک باشد.
  2.  جامع باید با قطع نظر از تعلق به مصادیق خودش تحقق و واقعیت داشته باشد.
  3.  جامع باید بسیط باشد.
  4.  جامع باید مقید به خصوصیات و لوازم مصادیق نباشد.

 و سپس راههای موجود ارائه شده برای کشف روح معنی در این سه راه ارائه شد:

1. تمرکز بر معانی طولی مفهومی،

2. تمرکز بر معانی طولی مصداقی،

3. نظریه اشتراک در غرض

 سپس نظریه مختار با عنوان نظریه «کشف قدر جامع سیستمی در شبکه» ارائه شد که در قالب مراحل زیر عرضه گردید:

1)      تمام مصادیق مفهوم مورد نظر را ، در عالم حس و دنیا بدست بیاور

2)      تمام مصادیق محسوس را کنار هم قرار بده

3)      از مقایسه آن، وجه مشترک آنها را بدست بیاور

4)      سیستم مفهوم عام حسی را بدست بیاور

5)      نقطه مرکزی را به عوالم دیگر در شبکه هستی ارائه کن

6)      مصادیق آن را بدست بیاور

7)      در صورت معنا دار بودن قدرجامع در شبکه هستی، مصادیق جدید را در لایه‌های شبکه حدس بزن

در جمع بندی نهایی به‌دست آمد که: 

استفاده از ظرفیت های این نظریه برای تولید علوم انسانی اسلامی و تحقق تمدن نوین اسلامی، با تحقیقات بیشتر فضلا و محققین حوزه های علمیه، انشاءالله باعث تحولی در مجامع علمی خواهد شد و پیاده سازی نظرات و برنامۀ خداوند در بعد فردی و اجتماعی و رسیدن به مدینۀ فاضلۀ الهی را میسور خواهد نمود. 







توضیح دوم: (طرح تحقیق پایان‌نامه سطح سه با عنوان «آثار فقهی نظریه وضع الفاظ برای روح معنی»

.تعريف و تبيين موضوع: (مشكل چيست و راه حل كدام است؟)

آیا ادله قرآنی و روایی که قرینه‌‌ای همراه آنها نیست،‌ حاوی مراتب معنایی نیستند؟ و اگر حاوی مراتب معنایی هستند آیا چون قرینه همراه ندارند راهی برای کشف آنها وجود ندارد؟ و اگر می‌توان از طریق موجّه دیگری، مراتبی از معنا را کشف کرد آیا این معانی را می‌توان در حیطه استنباط مورد استفاده قرار داد و به عنوان دلیل فقهی استفاده کرد؟

به تعبیر دیگر، آیا معنای آیات و روایات، محصور در ظهور اولیه آنهاست و حیطه دلالت آیه، محدود به مصادیق مادی و محسوس و ظهورات ثانویِ نیازمند کشف قرائن است؛ یا اینکه هر دلیلی، علاوه بر مصادیق حسی و ذوقرینه‌ای،‌ حاوی مراتب معنایی متناسب با خود نیز هست و می‌توان از آنها به‌عنوان دلیل فقهی نیز استفاده کرد؟

توضیح:

روش استنباط اخباریین، فرقه ظاهریّه و وهابی‌ها، مبتنی بر انحصار معانی گزاره‌ها در مصادیق ملموس و محسوس است و سبب شده است تا هم در فضای کلامی و هم فقهی، قائل به نتایجی غیرقابل پذیرش شوند.

اصولیون با استفاده از حجیت ذاتی مدلول‌های عقل قطعی، ظاهر روایات را با قرائن عقلی قطعی و قرائن عرفی قطعی، تبیین می‌کنند و در برخی موارد از مدلول استعمالی عدول کرده معنای مجازی را مراد جدی شارع می‌شمارند.

مفسرین و محدثین نیز علاوه بر به‌کارگیری مجازها، در برخی موارد با توسعه معنای استعمالی بدون استناد به قرینه، توسط معصومین علیهم‌السلام مواجه شده‌اند و با تفاوتی که میان فضای مجاز و اینگونه توسعه معنایی احساس می‌کردند، از اصطلاح «تاویل» استفاده کرده‌اند و عملیات «تاویل» را به دلیل فقدان قرینه صارفه در دلیل مورد نظر، منحصر در معصوم دانسته‌اند.

از سوی دیگر، به نظر می رسد حجم ادله و معانی استعمالی آنها، در نظر اولیه، تناسب با پاسخگویی به نیازهای انسان در حیطه‌های کلان اجتماعی و فرآیندهای سازمان‌ها و نهادهایی که زندگی افراد مستقیما تحت تاثیر آنها است، ندارد و در بسیاری از موارد به‌دلیل فقدان نص یا اجمال نص، به اصول عملیه مراجعه می‌شود و جریان رشد اجتماعی به آزمون و خطای تجربه بشری واگذار شده و به «عدم مخالفت قطعی با ادله» اکتفا می‌شود یا حداکثر به تامین زیرساخت‌های حداقلی حقوقی می‌پردازد و فقهی به‌دست می‌آید که واکنشی و پیرو است و تا موضوعی مستحدث نشود، ساکت است و برنامه‌ریز و برنامه‌ساز و جریان‌ساز و مهندس فرهنگی و اجتماعی نیست.

اقامه دین در دنیا و به‌فعلیت‌ رسیدن تربیت دینی در زندگی بشریت، نیاز به راهبری دین در کلیه جوانب و زوایای زندگی بالخصوص در مقیاس کلان دارد.

گسترش جمعیت و روابط جمعی، سبب شده است تا ساختارسازی‌ و فرآیندسازی، به جای حرکت‌ها و تصمیمات فردی یا گروهی، فعال شوند؛ از این رو، حوزه‌های علمیه که عهده‌دار فهم، تبیین، دفاع و اقامه معرفت دینی هستند، در صورتی می‌توانند ماموریت خود را به سرانجام رسانند که در مقیاس کلان (ساختارها و فرآیندهای تمدنی) به استنباط نظر خداوند بپردازند و آنرا به‌گونه قابل مقایسه با دستاوردهای بشری عرضه کنند که مخاطب جهانی، برتری دیدگاه و مدل‌های اسلام را لمس کند. به بیان دیگر: برای تولید نظامات اجتماعی، نیازمند به استخراج فرایندها (نه مصادیق) از متون دینی هستیم.

ابدی و جهانی بودن یک دین اقتضاء دارد که برنامه ها و دستورات آن به گونه ای باشد که قابلیت اجرا و انطباق بر موضوعات مختلف با شرائط متفاوت را داشته باشد؛ موقعیتهای زمانی و مکانی و شرائط خاصی که هر جامعه انسانی با آن مواجه است می طلبد که دستورات دین با توجه به آنها صادر شود. چه بسا انسانهایی که در زمان و مکان وحی، و نیز عصر ظهور اهل البیت علیهم السلام زندگی می کردند، با مصداقی از یک معنا و مفهوم انس و الفت ذهنی پیدا کرده اند، و برخی گمان کنند که تنها شکل تحقق آن مفهوم در عالم خارج، همان مصداق معهود در آن زمان و مکان است؛ و لذا خصوصیات آن را دخیل در معنای حقیقی لفظ بپندارند. در حالیکه مفهوم همان لفظ –با همان حدود مفهومی- (با رعایت تفاوت لغات عربی و فارسی و ترکی و غیره) در همان زمان، در مکان و اقلیم دیگر به خاطر شرائط جغرافیایی، یا در اعصار دیگر بر مصداقی متفاوت با مصداق معهود نزد اعراب یا مسلمین ساکن در سرزمین های اسلامی انطباق یابد. همین امر در الفاظ بکار رفته در روایات – به سبب اینکه ائمه علیهم السلام به زبان عصر خود سخن می گفتند- وجود دارد. نظریه «وضع الفاظ برای معانی عام یا وضع برای ارواح المعانی» به‌عنوان یک راه‌حل برای موارد فوق پیشنهاد می‌شود.

البته باید این نکته نیز ضمیمه شود که استعمال مجازی گرچه امکان استفاده از الفاظ در غیر معنای موضوع له را فراهم می کند، اما وقتی بخش زیادی از معانیی که متکلم قصد تفهیم آنها را دارد (متون دینی)، غیر از مصادیق معنایی متعارف بین عقلاء باشد، استفاده از روش تفهیم مجازی، کثرت مجاز در کلام را به دنبال دارد که عقلاء آنرا قبیح می دانند؛ لذا باید در انتقال معانی از روشی استفاده کرد که در عین حال که معنی و مقصود برتر (برتر نسبت به معانی متداول در عرف) متکلم را تفهیم می کند، استعمال حقیقی نیز محسوب شود؛ این مهم با قاعده عقلائیه وضع الفاظ لارواح المعانی تأمین میشود.

بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رضوان الله علیه در بیان عمق تأثیر این قاعده می فرماید:

«هل بلغک من تضاعیف إشارات الأولیاء علیهم السلام و کلمات العرفاء رضی الله عنهم أن الألفاظ وضعت لأرواح المعانی و حقائقها؟ و هل تدبّرت فی ذلک؟ و لعمری، أن التدبر فیه من مصادیق قوله علیه السلام: «تفکر ساعة خیر من عبادة ستین سنة؛ فإنه مفتاح مفاتیح المعرفة و اصل اصول فهم الاسرار القرآنیة». (مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة ص 39)

2. ضرورت و اهداف تحقيق: 

قاعده روح معنا کلید طلایی برای فهم و استنباط عمیقتر و دقیقتر مراد جدی کلام الهی و فرمایشات اهل البیت علیهم صلوات الله و سلامه می باشد.

هدف این تحقیق: تبیین هویت و جایگاه این نظریه به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای علمی «توسعه معرفت دینی» می باشند که می‌تواند میان مراتب معنایی در ادله، ارتباط منطقی برقرار کند و توسعه معنایی سبب توسعه ادله شود.

در فضای علمی نیز از نظر اهمیت ، نظریه‌ای که خروجی روشی داشته باشد و بتواند سبب تولید و تکثیر گزاره‌های آن دستگاه علمی شود، در اولویت قرار دارد.

3.پيشينه موضوع:( سير قبلي تحقيق در نگاه ساير پژوهشگران  و امتياز خاص اين تحقيق)

غزالی اولین کسی است که متوجه این قاعده و تأثیر آن در روش فهم و تفسیر متن شد[1]؛ بعد از او، صدر المتألهین[2] و شاگرد مبرز او فیض کاشانی[3]، قاعده را بیشتر تبیین کرده و از آن در تفسیر استفاده کردند.

امر مهمی که محقّقین مدقّق را در حوزه تفسیر و کلام متوجه قاعده روح معنی کرده، این است که اگر بپذیریم که الفاظ و گزاره های دینی مطابق با مفهوم عرفی است، این مسأله مطرح میشود که آیا موضوع له حقیقی الفاظ، همان معنا به اضافه خصوصیات اولیه و متصور است؟ برای مثال آیا در معنای حقیقی سخن گفتن و شنیدن، شنیدن با گوش و دیدن با چشم نیز لحاظ شده است، یا اینکه آن دو برای مطلق شنیدن و دیدن اعم از ظاهری و باطنی، و ... وضع شده اند؟

رهبر راحل انقلاب رحمه الله نیز در مواضع متعددی از آثار خود به بحث درباره این نظریه پرداخته و در خلال آن اهمیت این نظریه را یادآور شده است[4] (رساله مصباح الهدایه ، تفسیر سوره حمد، کتاب آداب الصلوه، تقریرات فلسفه ج2، بنیان مرصوص).

برخی محققین آثار ایشان بر این باورند که گرایش ایشان به قاعده روح معنی به حدی است که این قاعده به عنوان نقطه کلیدی نظرات و راه حل های ایشان در بسیاری از شبهات کلامی، تفسیری و عرفانی، محسوب میشود. ایشان مشکل قضا و قدر و جبر را از همین طریق حل می کند[5]. ایشان در کتاب مصباح الهدایة می فرماید:

«و لعمری، أن التدبر فیه من مصادیق قوله علیه السلام: «تفکر ساعة خیر من عبادة ستین سنة؛ فإنه مفتاح مفاتیح المعرفة و اصل اصول فهم الاسرار القرآنیة».

علامه طباطبایی رضوان الله علیه نیز در ابتداء تفسیر المیزان، تأثیر این قاعده در تفسیر را بیان می دارند. (تفسیر المیزان ج1 ص9-11)

علامه طهرانی رضوان الله علیه در مواضع متعدد در «دوره علوم و معارف اسلام» به این قاعده توجه داشته، آنرا تبیین کرده و از آن در تبیین معارف اسلامی بهره برده است: (الله شناسی (ج1-2-3)؛ امام شناسی (ج5)، معاد شناسی (ج4-8)، توحید علمی و عینی، نور ملکوت قرآن (ج1))

محقّق مفسّر مرحوم مصطفوی نیز در کتاب التحقیق برای تبیین معنای بسیاری از واژه‌های قرآنی از این قاعده استفاده می کند، و در بعضی کتب خود که در امر تبیین «روش موجّه تفسیر» نگاشته است، التزام به این قاعده را یکی از ارکان تفسیر صحیح می داند؛ از جمله در کتاب «روش علمى در ترجمه و تفسير قرآن مجيد» (ص 5 و 50 و 73 و 89)، و «کتاب تفسير روشن» (ج1، مقدمه ششم)

آیة الله جوادی آملی ادام الله ظلّه در تألیفات متعدد خود به تبیین و توجیه این قاعده پرداخته اند (تفسیر تسنیم ج1-3-10-12-13-14-16، سرچشمه اندیشه ج1، حیات حقیقی انسان در قرآن ؛ ایشان در «تفسیر تسنیم ج14 ص625» در بیان سابقه طرح و استفاده از این قاعده می فرماید:

«جریان وضع الفاظ برای مفاهیم عام و به تعبیر دیگر، برای ارواح معانی (نه اجساد مصادیق مادّی آن) از دیرزمان مطرح بود. از عصر صدر المتألهین و شاگردان وی، مانند فیض و فیاض، تا عصر زرین صاحب المیزان ادامه یافت، و همچنان تداوم دارد.توجه به متون به جا مانده از حکمای بزرگ مانند ملا علی نوری مازندرانی و تلامیذ او گواه صادق این مطلب است. غرض آنکه این اصطلاح درطی این چهارصد سال دارج و رایج بین فقه اللغة و لغت شناسان عقلی است و شواهد عرفی نیز آنرا تأیید می کند.» (تفسیر تسنیم ج14 ص625)

حجة الاسلام سید حسن خمینی به همراه جمعی از محققین در کتاب گوهر معنا به شکل مبسوط این قاعده را بررسی کرده است؛ آثاری که در این کتاب برای قاعده روح معنا بیان شده است، کشف ظهور الفاظ، و فهم آیات متشابه است. (ص153-270)

مؤلف محترم در باب بررسی تأثیر قاعده در ظهور الفاظ می گوید:

«نکته شایان توجه آنکه گاه به دلیل آنکه برخی مصادیق یک لفظ از تعدد بیشتری برخوردارند، وضوح و ظهور افزون تری را موجب می شوند، تا آن اندازه که ممکن است برخی آن فرد از معنا را با آن لفظ مرادف بدانند. به این امر انصراف گفته میشود (انصراف ناشی از کثرت وجود، نه ناشی از کثرت استعمال)؛ برای مثال لفظ نان در ادبیات محاوره ای ما به آن دسته از نان هایی منصرف است که از گندم تهیه میشود، چرا که این دسته شیوع بیشتری دارند؛ از این رو با شنیدن آن، ذهن مخاطب به این گروه از نان ها منصرف میشود. این در حالی است که معنای حقیقی نان، اعم از گندم است و حقیقتاَ جو هم  نان است؛ از این رو استعمال لفظ نان درباره نان جو استعمال مجازی نیست و نباید این نحوه انصراف را با حقیقت و مجاز اشتباه گرفت.»

سپس دو پرسش مهم در استظهار الفاظ بر اساس قاعده روح معنا را پاسخ می دهد:

1- آیا باور به این قاعده مستلزم آن است که از ظهور الفاظ در معانی اولیه دست بشوییم و با جعل معنای دیگری برای لفظ، فهم تازه از آن داشته باشیم؟

2- آیا باور به این قاعده، موجب نفی وجود مجاز در کلام نخواهد شد؟ مگر نه اینکه الفاظ برای روح مشترک میان معانی یا برای اغراض مشترک در یک لفظ شده اند؟[6]

ایشان در فصل آخر کتاب تأثیر این قاعده در تفسیر چند آیه متشابه قرآن را بررسی می کند.

با مشاهده و بررسی تحقیقاتی که حول این نظریه انجام شده است، معلوم می شود که:

با وجود آنکه قاعده مزبور در فهم متون دینی و تدوین علوم مختلف اسلامی تأثیر بسیار زیادی دارد، اما مع الأسف تا به حال در علم اصول که متکفل بررسی، تبیین، توجیه و نقد قواعد احتمالی دخیل در فرایند استنباط است، بحث مبسوطی درباره آن واقع نشده است. تنها بعضی اصولیین معاصر مانند رهبر راحل انقلاب قدس‌سره و مرحوم سید مصطفی خمینی رحمه الله علیه در کتب اصولی خود فی الجملة متعرض این بحث شده اند. (مناهج الاصول- تهذیب الاصول- تحریرات فی الاصول)؛ ولی مفسرین که پیوسته از قواعد اصول فقه در بخش ظهورات استفاده عملی می برند، به جایگاه و اهمیت این قاعده پی برده و در ضمن تفسیر (اعم از آیات اعتقادی و فقهی و غیره) به تبیین و توجیه بیشتری از این قاعده پرداخته اند.

با توجه به اینکه قاعده روح معنا ظرفیت تأثیر گذاری زیادی در تدوین و تولید علوم مختلف اسلامی دارد، تبیین و توجیه موقعیت آن در عملیات استنباط و چگونگی استخراج حکم بر اساس آن، لازم و ضروری می باشد. آنچه در این تحقیق به دنبال یافتن پاسخ آن هستیم، کیفیت اخذ روح معنا و جایگاه این نظریه در فرایند استنباط است. اگر قاعده روح معنا در کیفیت استظهار دخیل است، باید دید اینگونه استظهار چه ثمراتی دارد.

در مواجهه با روایات تفسیری نیز با مواردی مواجه می شویم که امام علیه السلام آیه ای که به ظاهر معنای مادی دنیوی دارد، بر معنایی روحانی و مجرد حمل کرده اند، و اصطلاحا بطن آیه را بیان فرمودند؛ مثلا در ذیل آیه شریفه «فلینظر الإنسان إلی طعامه»، طعام را حمل بر علم می فرماید[7]. با توجه به اینکه فعل و قول و تقریر معصومین علیهم السلام حجت است، و در اینجا امام علیه السلام طبق قاعده روح معنا (که زیر مجموعه عمل استظهار است که نزد عقلاء حجت می باشد) مصداقی غیر مادی برای طعام ذکر فرموده است، به نظر می‌رسد امام علیه السلام با این عمل، کیفیت استخراج معارف اسلامی را تعلیم فرموده است.

  1. سلسلة المختارات من نصوص التفسیر المستنبط ج2 ص6
  2. سه رسائل فلسفی ص 261 - مفاتیح الغیب ص 92
  3. تفسیر الصافی ج1 ص 31- 32
  4. مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، ص 39
  5. تفسیر قرآن مجید، برگرفته از آثار امام خمینی،ج1 ص360
  6. گوهر معنا ص169-175
  7. المحاسن ؛ ج‏1 ؛ ص220-  127 عَنْهُعَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏فِي قَوْلِ اللَّهِ‏ فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ‏إِلى‏ طَعامِهِ‏ قَالَ قُلْتُ مَا طَعَامُهُ قَالَ عِلْمُهُ الَّذِييَأْخُذُهُ مِمَّنْ يَأْخُذُهُ‏[7].

4.سوال اصلي: (بر اساس عنوان پايان ‌نامه)

اگر فرضیه «وضع الفاظ برای معانی عام» اثبات شود و به نظریه تبدیل گردد، آیا «نظریه وضع الفاظ برای معانی عام» می‌تواند در فرآيند استنباط سبب توسعه ادله در فقه باشد؟

5. سوالات فرعي:

1. حقیقت وضع چیست؟

2. ارتباط نظریات مختلف در باب کیفیت وضع، با هم چگونه است؟ آیا در تقابل با هم هستند، یا هر کدام بخشی از فرایند وضع را پوشش داده و تبیین کرده اند؟

3. نظریه وضع الالفاظ لارواح المعانی چیست؟

4. آیا وضع، یک عملیات شخصی است، یا یک فرایند اجتماعی؟

5. آیا الفاظ برای مفاهیم کلی وضع شده اند یا برای مصادیق معنایی؟

6. اصولیین چه نظری درباره آن دارند؟ (بررسی تقریرات ممکنه در مباحث مرتبط)

7. مبانی و پیش فرضهای این نظریه چیست؟

8. ادله این نظریه از چه قرار است؟

9. بنابر این نظریه، کیفیت وضع، کدامیک از اقسام اربعه وضع (الوضع العام و الموضوع له العام، و ...) است؟

10. تفاوت الفاظ دال بر عموم مانند کل، یا دال بر جمع مانند علماء، با الفاظ توسعه یافته از حیث معنا (نظریه روح معنا) چیست؟

11. میدان معنایی چیست؟

12. ارتباط بحث معانی مشکک و معانی متواطی با این بحث چیست؟

13. مراحل و فرایند اخذ روح معنا چگونه است؟ (چگونگی کشف)

14. حدود این نظریه چیست؟ (آیا این نظریه در اعلام شخصیه هم جاری است؟ آیا این نظریه، فقط در رابطه با مراتب و مصادیق طولی  معنا است، یا در مصادیق عرضی هم جاری میشود؟)

15. با وجود طرق مختلف موجه برای توسعه معنایی (استعمال مجازی، استعاره، کنایه، تنقیح مناط) چه نیازی به این نظریه است؟ (ضرورت و اهمیت نظریه)

16. ادعاء شده است که روح معنی، امری است که در همه گونه استعمالاتی که توسعه معنایی دارد، وجود دارد(اصل اولیه و پایه)، هم در مجاز، هم در استعاره، هم در کنایه و هم در تنقیح مناط؛ آیا این مطلب، موجّه و قابل اثبات است؟

17. آیا این نظریه مشکل تاویل و تفسیر به رأی را به ارمغان نمی آورد؟

18. در استنباط حکم از متون دینی این نظریه در چه مرحله‌ای از استنباط به‌کار می‌رود؟

19. آیا کیفیت استظهار در موضوعات فقهی متفاوت با موضوعات اعتقادی و تفسیری و ... است؟

20. آیا استنباط نظر اسلام در سطح کلان، همان مراحل استنباط در سطح خرد و فردی است یا متفاوت است؟

21. برای استنباط حکم درباره یک موضوع نیاز به موضوع شناسی داریم؛ آیا این نظریه در موضوع‌شناسی نیز اثر دارد؟

22. بعضی موضوعات در طول زمان، دچار تغییر و تبدل میشوند؛ بعضی موضوعات به ظاهر هیچ سابقه وجودی در زمان نزول آیات و صدور روایات ندارد؛ چگونه می توان حکم این موضوعات را از نصوص دینی استخراج کرد؟

23. برای استخراج حکم یک موضوع به کتاب و سنت مراجعه می کنیم؛ برای این منظور باید دید چه محمول هایی بر آن موضوع و مرتبطات قطعی آن حمل شده است؛ برای جمع بین این محمولها (به منظور استخراج حکم) این نظریه چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟

6. فرضيه‌ها : (پاسخ­های مثبت احتمالی بر اساس سوالات اصلي تحقيق)

‌أ. حقیقت وضع، «قرن اکید» است.

‌ب.الفاظ برای مصادیق محسوس معنا وضع نشده‌اند بلکه برای حقیقت آن مصداق که کلّی و لابشرط از مصداق است وضع شده است.

‌ج. قلمرو دلیل لفظی در فقه، محدود به مصادیق الفاظ نیست.

‌د. با قاعده روح معنا می‌توان در فرایند استظهار از آیات و روایات، به دلیل فقهی در مقیاس کلان دست یافت و به سمت «فقه تمدنی» حرکت کرد.

7.سرفصل‌ها و عناوين تحقيق: (بخشها و فصل­ها و زيرفصلها با رعايت ترتيب منطقي و به تناسب پرسش­های تحقیق)

¨      فصل اول: مقدمه و کلیات

مسأله تحقیق

هدف و ضرورت تحقیق

تعریف مفاهیم و اصطلاحات

مبادی تصوری و تصدیقی موضوع

فرضیه تحقیق

سابقه موضوع در علوم و معارف اسلامی

روش تحقیق

¨      فصل دوم: بررسی حقیقت وضع

نظریات اصولیین در باره حقیقت وضع

نظریات زبان‌شناسان و فیلسوفان تحلیلی در باره حقیقت وضع

نظر مختار (توصیف نظریه)

¨      فصل سوم: تبیین نظریه «وضع الفاظ برای روح معنا»

استدلال اصولیین

استدلال حکماء و عرفاء

استدلال مفسرین

استدلال مختار

نقدها بر نظریه و پاسخ نقدها

¨      فصل چهارم: کیفیت استخراج روح معنا

عملیات تشکیل خانواده مصادیق

عملیات تحلیل مفهومی مصادیق

عملیات تشخیص قدرجامع و روح معنا

¨      فصل پنجم: جایگاه قاعده در فرآیند استنباط

هویت‌شناسی استنباط فقهی

فرآيند عام استنباط فقهی

جایگاه نظریه «وضع الفاظ برای روح معنا» در فرآیند استنباط

نمونه‌ها

¨      فصل ششم: محدوده و حیطه دلالی قاعده

هویت‌شناسی دلالت، «میدان معنایی» و «مراتب و لایه‌های معنایی»

مقصود از «قلمرو و حیطه دلالت»

اصل در حیطه دلالت‌ها

نمونه دلالت‌ها در مراتب معنایی

اثبات حجیت مراتب معنایی

¨      فصل هفتم: نتایج و آثار نظریه

اثر نظریه در علوم عقلی (فلسفه، کلام و عرفان)

اثر نظریه در تفسیر و حدیث

 اثر نظریه در فقه فردی

اثر نظریه در فقه اجتماعی و فقه تمدنی

8.روش تحقيق:
این تحقیق از نوع تحقیقات توسعه‌ای- کاربردی است و هویت روش‌شناسانه دارد؛ تحقیق در این پایان‌نامه:

1. در دستگاه فکری (پارادایم) فقه جواهری است (با مبانی معرفت‌شناسانه، هستی‌شناسانه، کلامی، اصولی متناسب خود)
2. روش کتابخانه‌ای در تعریف و توصیف مفاهیم
3. نگرش سیستمی در رویکرد
4. روش داده‌کاوی بنیادین در تولید فرضیه‌ها
5. روش تحلیلی- علّی در تبیین‌ها
6. روش الگوریتمی در توصیف فرآیندها

انتقال به سه بحث مرتبط با این نظریه:

فقه تمدنی - اجتهاد سیستمی  - نظریه خطابات قانونیه


مباحث و مفاهیم کلیدی مرتبط به این بحث: 

فقه تمدنی ، اجتهاد سیستمی ، کشف فرآیندها ، نظریه روح معنا ، وضع الفاظ برای معانی عام

 

 

مشهد مقدس - چهارراه زرّینه - خیابان شهید محسن کاشانی - کاشانی۲۵ - تلفن05132285800 info@isin.ir