ویرایش یک NGO سازمان مردم نهاد، غیر سیاسی، غیر دولتی، غیر انتفاعی- با هویت حوزوی- تاسیس سال 1428/1386/2007
 
چهارشنبه 20 آذر 1398
  Islamic Strategic Studies Institute  = www.isin.ir
موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام
 
   

 شما اینجا هستید : محصولات موسسه  > مقالات موسسه  > معرفت دینی > کاربرد مطق فازی در تحلیل گزاره های دین

کاربرد منطق فازی در تحلیل گزاره‌های دین
بسم الله الرحمن الرحیم
کاربرد منطق فازی در تحلیل گزاره‌های دین
چكيده:

گزاره‌هاي دين، در موضوعات مختلف، تعابير و توصيفات متنوعي را ارائه دادهاست. دست‌يابي به نگرش دين يا قانون و فرهنگ دين در يك موضوع، نيازمند جمع‌بندي وتدوين نهاييِ مجموعه گزاره‌هايي است كه از منابع دين به‌دست آمده است.

در بسياري ازگزاره‌هاي ديني، توصيف‌ها و تبيين‌ها، ناظر به مراتب و درجاتِ آن موضوع است. براي جمع‌بندي و تدوين الگوي فكريِ نهايي، نياز به منطقي است كه با مراتب و درجاتِ موضوعات سروكار دارد. منطق فازي، چنين ابزاري را در اختيار محقق قرار مي‌دهد تابتواند مدل و سيستم مطلوب را تدوين نمايد.

اين مقاله،نگرشي اجمالي به منطق فازي داشته و به نمونه‌هايي از گزاره‌هاي ديني كه حاوي مفاهيم فازي هستند اشاره كرده است و در نهايت با استفاده از قواعد طراحي يك سيستم فازي، تدوين و جمع‌بندي‌اي از چند گزارة ديني راجع به "تقوي"، را درمعرض قضاوت قرار داده است.

كليدواژه‌ها:

منطق فازي،گزاره ديني، طراحي سيستم، مدل‌سازي، مدل مفهومي تقوي 

مقدمه:

مدل‌ها و سيستم‌هاي فازي:

در زندگي روزانة ما كلمات و مفاهيمي به‌كار مي‌روند كه مراتب و درجات دارند و نسبي هستند ونمي‌توان به‌صورت منطق دو ارزشي[1] كه فقط حكمِ "هست و نيست" را صادرمي‌كند، با آنها رفتار كرد. 

مثلا اگر چراغي به‌صورت كم‌نور روشن بود به‌طوري كه نمي‌توان حكمِ روشن بودنِ طبيعي را براي آن صادر كرد، عُرف، عبارتِ "چراغ تاحدودي روشن است" يا عبارات مشابه‌يي را براي انتقال موقعيت به‌كار مي‌برد.يعني احساسِ ناخودآگاهي به فرد دست مي‌دهد كه نَه مي‌تواند حكم به خاموش بودنِ چراغ كند و نَه مي‌تواند حكم به روشن بودنِ آن بكند. يا مثلا زيباييِ يك تصوير، به احساس فردي كه دربارة آن قضاوت مي‌كند و به ميزان زيباييِ اشيايي كه با آن مقايسه مي‌شود، بستگي دارد. ممكن است اين تصوير در ديد ناظري كه تابلوها و تصاويري با دقت و ظرافت برتري ديده است، زيباييِ كمي داشته باشد و ممكن است در ديدِ ناظري ديگرزيبايي فراوان و خيره‌كننده داشته باشد.

مفاهيمي كه داراي مراتب و درجات هستندهمگي بسته به مبدء سنجش و موقعيت‌هاي مربوط به آنها تغيير و تحول دارند.[2] يك مرد چهل ساله در يك اردو كه شركت‌كنندگان آن غالباپيرمردان هستند، جوان تلقي مي‌شود در حالي‌كه همين فرد در ميان فارغ‌التحصيلان دبيرستان ديگر حالت جوانيِ قبل را نخواهد داشت. مثالي كه تبديل به مبناي مفهومي براي اين بحث شده است، مثالِ رنگ خاكستري است. رنگ خاكستري، سفيد است يا سياه؟ رنگ خاكستري، تا حدودي سفيد است و تا حدودي سياه و هر چه ميزان سفيدي آن افزايش يابدخاكستري كم‌رنگ‌تر به‌دست مي‌آْيد و هر چه ميزان سياهي افزايش يابد خاكستري پررنگ‌ترحاصل مي‌شود. براي قضاوت دربارة رنگ خاكستري در فضاي[3] سياه و سفيد، بايد از درصد استفاده كرد مثلا:20% سفيد و 80% سياه.

وقتي از ديدِخُرد و جزء‌گرا به ديدِ كلان و كل‌گرا منتقل مي‌شويم و مي‌خواهيم راجع به مجموعه‌ييحكم صادر كنيم، مفهومِ درصد، درجه، مرتبه، طيف، نسبتاً، تاحدودي، كم‌وبيش و...به ميانمي‌آيند. اختلافي پديد آمده است كه براي رفع آن تلاش كرده‌ايم و طرفين نزاع ازحالتِ تدافع و تضاربِ اوليّه به حالت نرمي و آمادگي براي توافق رسيده‌اند، كسي ازما سوال مي‌كند كه آيا اختلاف برطرف شد؟

شما اگر بخواهيد در يك جمله پاسخ بدهيد چه پاسخي خواهيد داد؟ اگر بگوييم "اختلاف برطرف نشد"، موقعيتي غيرواقعي را منتقل كرده‌ايم زيرا اين جمله بيانگر پايدار ماندنِ همان حالتِ تدافع و تضارب اوليه است كه با تلاش ما برطرف شده است؛ اگر بگوييم "اختلاف برطرف شد"، باز موقعيتي غيرواقعي را منتقل كرده‌ايم زيرا طرفين هنوز به توافق نهايي دست نيافته‌اند. 

براي انتقال موقعيت واقعي در يك جمله مجبور هستيم از الفاظي كه بيانگر حدود و مراتب و درجات هستند استفاده كنيم مثلا بگوييم تا حدودي برطرف شد يانسبتا برطرف شد يا 70 درصد برطرف شد، كه در اين صورت مخاطبِ‌ ما متوجه مي‌شود كه اختلاف، حالت اوليه خود را ندارد ولي هنوز هم به توافق نرسيده است. تلاش براي تبيين دقيقِ موقعيت‌هاي موجود در دنياي واقعي كه به‌دليل تشكيكي بودن[4]، داراي مراتب و درجات هستند و منحصر به دوحالتِ بود و نبود نيستند، سبب تولّد منطق و تفكري به نام "فازي"[5] شد.[6] 

تفكر فازي، به‌دنبالِ توصيف مجموعه‌ها و پديده‌هاي غيرقطعي و نامشخص و طيف‌دار هستند.[7] منطق فازي با متغيرهاي زباني[8] سروكار دارد. دنياي ما بسيار پيچيده‌تر از آن است كه بتوان پديده‌هاي آن را با يك توصيف ساده و تعريفِ كاملا مشخص، شناخت.[9] ا

ين پيچيدگي، نمودِ تشكيكي بودنِ اصل وجود و شبكه‌يي بودنِ ارتباطات وجودي پديده‌هاست كه در تعامل با يكديگر از مرتبه‌يي به مرتبة ديگر در يك طيف يا از طيفي به طيف ديگر در سلسله مراتب وجودي در صعود و نزول هستند. علمِ بشري نياز به شيوه‌يي از تفكر دارد كه بتواند به‌شكل سيستماتيك و دقيق، پديده‌هاي غيردقيق را فرموله كند تا به‌درستي آنها را بشناسد و به‌درستي از آنها استفادهنمايد.[10] "درجات و مراتب"، كلمات حياتيِ تفكر فازي هستند. منطق فازي، جهان را آن‌گونه كه هست به‌تصوير مي‌كشد.[11]

سيستم‌هاي فازي، مدل‌سازي در قالب كلمات را ممكن مي‌سازند.سيستم‌هاي فازي برانگيزانندة قوانين و معادلات هستند اما هر يك از تا حدودي، ودرنهايت ميانگين آنها خروجي سيستم خواهد بود.

بسته به ميزان حساسيت و اهميتي[12] كه به مجموعة متغيرهاي مرتبط با هم در يك سيستم مي‌دهيم، خروجي سيستم شكل مي‌گيرد و اين مجموعه در زندگي ما نقش پيدا مي‌كند.

سيستم‌هاي فازي، سيستم‌هاي مبتني بر قاعدة اگر-آنگاهِ فازي هستند. مثلا اگر سرعت ماشين بالا برود، آنگاه نيروي كمتري به پدال گازوارد كنيد. اگر سرعت متوسط است نيروي متعادلي وارد كنيد و اگر سرعت كم است نيروي بيشتري وارد كنيد. كلماتِ كم، زياد، متوسط، متعادل به‌صورت يك طيف تعريف مي‌شوندمثلا كم يعني از صفر تا بيست، زياد يعني از هفتاد تا صد و متوسط يعني از سي تاهفتاد كه نقطه ثقل آن پنجاه است. سيستم‌هاي فازي امكان تحليلِ "چه مي‌شوداگر اين‌گونه بشود؟" را مشخص‌تر و دقيق‌تر مي‌دهند.[13]

سيستم‌هاي فازي براساس تعيين موقعيت‌هايي كه در نوسان هستند و درجات و مراتب دارند،استراتژيِ مناسبي را براي عملكردِ سيستم انتخاب مي‌كنند. در سيستم‌هاي فازي، طيفي از استراتژي‌ها بايد تعريف و تعيين شوند كه هر كدام براي تاثيرگذاري در محدوده‌يي خاص مناسب مي‌باشند.[14] براساس ادراكِ فازي[15] ، تصوير از پديده‌ها ترسيم مي‌شود كه حقايق، اشياء و فرآيندها را به ارزش‌ها، سياست‌ها و اهداف ارتباط مي‌دهد و به‌ شما اجازه مي‌دهدتا چگونگي اعمال متقابل و نحوة عملكرد حوادث پيچيده را پيش‌بيني كنيد.[16]

منطق فازي در گزاره‌هاي دين:[17]

آيات وروايات زير را ملاحظه فرماييد:

إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ[18]‏ "كسي نزد خداوند باارزش‌تر است كه باتقواترباشد."

اين گزاره رابه‌صورت "اگر_آنگاه" تبديل مي‌كنيم: "اگر x با تقوا باشد، آنگاه خداوند براي او ارزشقائل مي‌شود و اگر x باتقواتر بشود، آنگاه ارزش او نزد خدا بيشتر مي‌شود."

"ارزشنزد خداوند" و "تقوا" دو مفهومِ فازي هستند كه داراي مراتب ودرجاتي بين صفر تا يك مي‌باشند. مرتبة صفر(نبود تقوي)، مرتبة 1/0(حداقل تقوي) ومرتبة1(حداكثر تقوي)، طبق روايات زير تعريف و مرزگذاري شده‌اند:

اِجْعَلُواقُلوُبَكُمْ بُيُوتًا لِلتَّقْوَى و لا تَجْعَلُوا قُلُوبَكُمْ مَأوَى لِلشَّهَوَات.[19]

"قلب‌هاي خود را جايگاه تقوي قرار دهيد، نَه جايگاه تمايلات و كشش‌هاي نفساني." يعني نقطه صفرِ تقوي، حالت رواني‌يي است كه فرد، خود را محور قرار دهد و كليّة تصميمات وانتخاب‌ها و عكس‌العمل‌هايش براساس خوشايند يا ناخوشايند خودش باشد.[20]

...هَانَ عَلَيهِ الدُّنيَا و إبليِسُ و الخَلْقُ و لايَطْلُبُ الدُّنيَا تَكَاثُرًا  و تَفَاخُرًا و لا يَطْلُبُ مَا عِندَ النَّاسِ عِزًّا و عُلُوًّا و لايَدَعُ أيَّامَهُ بَاطِلاً فَهَذَا أوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَى.[21]

"كسي كه از كنار دنيا و شيطان و مردم، به‌راحتي عبور كند و امور دنيايي خود را براي زياده‌خواهيو فخرفروشي انجام ندهد و براي رسيدن به خودمحوري و برتري، چشم به اموال مردمنداشته باشد و عمر خود را بيهوده مصرف نكند، به اولين درجة تقوي رسيدهاست."

التقوىعلى ثَلاَثَةِ أوُجُهٍ: تَقوَى بِالله و هُوَ تَرْكُ الخِلافِ فَضْلاً عَنِ الشُّبْهَةِو هو تَقوَىَ خَاصِّ الخَاصّ و تَقوَى مِن اللهِ تَعَالىَ و هُوَ تَرْكُ الشُّبَهَاتِفَضْلاً عَنِ الحَرَامِ و هُوَ تَقوَى الخَاصِّ و تَقوَى مِنْ خَوُفِ النَّارِ والعِقَابِ و هُوَ تَركُ الحَرَامِ و هُوَ تَقوَى العَامِّ.[22]

"تقوي سه درجه دارد:

1.  تقواي متصل به خدا: اراده‌يي جز آنچه خدا مي‌خواهدنكند، چه برسد به مواردي كه احتمالِ مخالفت هم داشته باشد. اين تقواي خاصِ خاصاست.

2.    تقواي در مسير خدا: ترك مخالفت با خواستة خداوند حتي درموارد احتمالي. اين تقواي خاص است.

3.    تقواي از روي ترس: ترك حرام‌ها به‌خاطر ترس از عذاب.اين تقواي عمومي است.

يعني نقطةاوج و حداكثريِ تقوي، حالت رواني‌يي است كه در درون خود جز آنچه خداوند مي‌خواهدرا نيابد و اراده‌يي جز اراده او نتواند داشته باشد.

زمينه‌ساز عبوردهندهاز نقطة صفر براي ورود در منطقة تقوي، نيز طبق آيات زير تعريف شده است:

وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى.[23] "اگر عفو كنيد، به‌تقوا تزديك‌تر است"

اعْدِلُواهُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى.[24] "به‌عدالت عمل كنيد كه به‌تقوا نزديك‌تراست."

يعني حالتروانيِ "عفو" و "گرايش به عدالت"، موجب زمينه سازي و حركت به‌سويمنطقة تقوي(حالت‌هاي رواني‌يي كه تعريف شد)مي‌شود.[25]

عملگرهاي حركت‌دهندهاز نقطة صفر به‌سوي نقطة1/0 در روايات زير بيان شده‌اند:

اعْمَلْبِفَرَائِضِ اللَّهِ تَكُنْ أَتْقَى النَّاسِ.[26]  "طبققوانين خداوند عمل كن تا به نطقة اوج تقواي عمومي برسي."

أَتْقَىالنَّاسِ مَنْ قَالَ الْحَقَّ فِيمَا لَهُ وَ عَلَيْهِ.[27] "باتقواترين فرد، كسي است كه حق‌محورباشد چه به‌نفع بود تمام شود و چه به‌ضرر او."

مَنْأَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَتْقَى النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى.[28] "كسي كه دوست دارد به نقطة اوج تقوابرسد، حالت روانيِ توكّل[29] به‌خدا را در خود به‌وجود آورد."

قانون‌محوري،حق‌گويي و انتخابِ راهبردهاي خداوند، سه‌ عملگرِ حركت‌دهندة فرد به‌سوي مراتب برترتقوا هستند.

تحليل فازيِ اين مفهوم به‌صورت زيراست:

مرحلةاول: تعيين متغير ورودي و خروجي سيستم:

حالات رواني،متغير ورودي سيستم، و مراتب و درجات تقوي، متغير خروجي سيستم است.

مرحلةدوم: تعيين مجموعه‌هاي فازي: (زيرمجموعه‌هاي متغير ورودي و خروجي)

نُه عنصرفازي براي متغير ورودي بيان شده است: پاسخ به تمايلات و خواسته‌ها، گذشت، عدالت‌خواهي،قانون محوري، حق‌گويي، راهبرد خواهي از خداوند، انجام وظيفه بدون توجه به منافعمادي و شخصيتي، پيگيري خواست و برنامة خداوند، جايگزيني اراده خداوند به‌جاي ارادةخود.

سه عنصر فازينيز براي متغير خروجي ارائه شده است: فجور، حداقل تقوي، حداكثر تقوي.

مرحلةسوم: انتخاب قوانين فازي:

قانون اول:اگر فرد براساس دلخواه‌ها و سلائق خود تصميم‌گيري مي‌كند و عكس‌العمل نشان مي‌دهد،آنگاه بي‌تقوا خواهد بود.

قانون دوم:اگر فرد تمايلاتِ عدالت‌خواهي[30] يا گذشت در او به‌وجود آيد، آنگاه از  حالت بي‌تقوايي خارج مي‌شود و به‌سوي تقويگرايش پيدا مي‌كند.

قانون سوم:اگر فرد براساس قانون[31] خداوند زندگي خود را تنظيم كند، آنگاه بهحداقل تقوي مي‌رسد.

قانون چهارم:اگر فرد در عكس‌العمل‌هايش حق‌محور باشد و توجه به نفع شخص نكند يا حداقل‌هايفرهنگ الهي را علاوه بر قانون خداوند در زندگي پياده كند يا در دوراهي انتخاب‌ميان تشخيص خودش و راهكارهايي كه خداوند ارائه كرده است، راهكار الهي را انتخابكند، از حداقل تقوي به‌سوي حداكثر تقوي حركت مي‌كند.

قانون پنجم:اگر فردي در درون خود انتخاب و اراده‌يي جز آنچه خداوند دوست دارد نيافت، به نقطةحداكثر تقوا رسيده است.

مرحلةچهارم: ترسيم نمودار فازي ورودي و خروجي:

 اگر گرايش به عدالت‌خواهي يا گذشت، صفر است، آنگاه درجة بي‌تقوايي در حداكثر خود قرار دارد. هرچه به سمت گرايش به عدالت و گذشت مي‌آييم، درجة بي‌تقوايي كمتر شده و به حداقلتقوي نزديك مي‌شود. تا وقتي به قانون‌محوري در زندگي نرسيده است، به‌حداقل تقوينمي‌رسد اما در منطقة تقوا وارد شده است كه اين ناحيه در روايات[32] با عنوانِ ايمانِ حداقلي نامبرده مي‌شود. (كسي كه مومنِ اوليّه است اما متقي نيست.)


در روايات براي هر كدام از عناصر فوق، حداقل و حداكثر تعريف شده است و شاخصه‌هايي نيز معين گرديده است.[33]

با استفادهاز اين‌گونه سيستم‌سازي مي‌توان ارزياب‌هاي رواني و پرسشنامه‌هاي آماري دقيقي رابراي تعيين ميزان تحقق اهداف دين، نقاط انحراف و بحران و توليد اطلاعات براي تصميم‌سازيتهيه نمود.(تبديل مفاهيم به شاخص‌هاي برنامه‌ساز)

روايات زيرنمونه‌يي از "ديفازي"[34] شدنِ مفاهيم توسط خودِ دين است:

لَمَّاسُمَّ الْمُتَوَكِّلُ نَذَرَ إِنْ عُوفِيَ أَنْ يَتَصَدَّقَ بِمَالٍ كَثِيرٍفَلَمَّا عُوفِيَ سَأَلَ الْفُقَهَاءَ عَنْ حَدِّ الْمَالِ الْكَثِيرِفَاخْتَلَفُوا عَلَيْهِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ مِائَةُ أَلْفٍ وَ قَالَ بَعْضُهُمْعَشَرَةُ آلَافٍ فَقَالُوا فِيهِ أَقَاوِيلَ مُخْتَلِفَةً فَاشْتَبَهَ عَلَيْهِالْأَمْرُ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ نُدَمَائِهِ يُقَالُ لَهُ صَفْعَانُ أَ لَاتَبْعَثُ إِلَى هَذَا الْأَسْوَدِ فَتَسْأَلَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ الْمُتَوَكِّلُمَنْ تَعْنِي وَيْحَكَ فَقَالَ لَهُ ابْنَ الرِّضَا فَقَالَ لَهُ وَ هُوَ يُحْسِنُمِنْ هَذَا شَيْئاً فَقَالَ إِنْ أَخْرَجَكَ مِنْ هَذَا فَلِي عَلَيْكَ كَذَا وَكَذَا وَ إِلَّا فَاضْرِبْنِي مِائَةَ مِقْرَعَةٍ فَقَالَ الْمُتَوَكِّلُ قَدْ رَضِيتُيَا جَعْفَرَ بْنَ مَحْمُودٍ صِرْ إِلَيْهِ وَ سَلْهُ عَنْ حَدِّ الْمَالِالْكَثِيرِ فَصَارَ جَعْفَرُ بْنُ مَحْمُودٍ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِمُحَمَّدٍ ع فَسَأَلَهُ عَنْ حَدِّ الْمَالِ الْكَثِيرِ فَقَالَ الْكَثِيرُثَمَانُونَ فَقَالَ لَهُ جَعْفَرٌ يَا سَيِّدِي إِنَّهُ يَسْأَلُنِي عَنِالْعِلَّةِ فِيهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّيَقُولُ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ فَعَدَدْنَا تِلْكَالْمَوَاطِنَ فَكَانَتْ ثَمَانِينَ[35]

"وقتيمتوكل را سمّ دادند، نذر كرد كه اگر خوب شود، پول زيادي را صدقه بدهد. هنگامي كهخوب شد از فقهاء دور و برِ خود سوال كرد كه "پول زياد" چقدر است و اوبالاخره چقدر بايد صدقه بدهد؟ فقهاء اختلاف نظر پيدا كردند؛ بعضي گفتند صد هزاردينار، برخي گفتند ده‌ هزار دينار. در نهايت گفتند كه فتاوا متفاوت است و مسالهجواب مشخص ندارد. يكي از نزديكانِ متوكل به‌نام "صفعان" گفت: سراغ آنمرد سياه‌چهره نمي‌فرستي تا از او بپرسند؟ متوكل گفت: منظورت كيست؟ صفعان گفت: ابن‌الرضا.متوكل گفت: مگر او هم اين چيزها را مي‌داند؟ صفعان گفت: اگر مساله را حل كرد فلانقدر پاداش به‌من بدهد و اگر نتوانست صد تازيانه به‌من بزن. متوكل گفت: قبول است وجعفر بن محمود را صدا كرد و گفت: سراغ ابن‌الرضا برو و از او راجع به مقدارِ مالِزياد سوال كن. جعفر بن محمود به‌سراغ حضرت رفت و مساله را پرسيد. حضرت فرمود:هشتاد دينار. جعفر بن محمود گفت: متوكل از من دليلِ اين نظر را خواهد پرسيد. حضرتفرمود: خداوند در قرآن فرموده است كه "خدا شما را در موقعيت‌هاي زيادي ياريكرده است"، ما آن موقعيت‌ها را شمرديم، هشتاد مورد بود.

اين روايتبيانگر حداقل و مرز پايينِ مفهومِ "زياد" است كه براساس نظر اسلام، نقطة8/0 مابين صفر و يك است.

أَنَّعَلِيّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ فِي رَجُلٍ نَذَرَ أَنْ يَصُومَزَمَاناً قَالَ الزَّمَانُ خَمْسَةُ أَشْهُرٍ[36]

"عليعليه‌السلام در مورد كسي كه نذر كرده بود مدت زماني روزه بگيرد و تقاضاي تعيينتكليف خود را داشت كه چه مدت بايد روزه بگيرد، فرمود: پنج ماه[37]

آيات وروايات ديگري نيز به‌عنوان نمونه در انتهاء آورده مي‌شود:

نمونه‌يي از مفاهيم فازي به‌كار رفته در آيات و روايات:

·    يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِفَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُوَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِالثُّلُثُ فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍيُوصِي بِها أَوْ دَيْنٍ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْأَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماًحَكِيماً[38]

·      يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنايُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُواعَنْ كَثِيرٍ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ[39]

·      يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مالَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَىالْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُالْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ[40]

·      ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ قَلِيلٌمِنَ الْآخِرِينَ[41]

·      يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِالْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِوَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُعِنْدَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ[42]

·      يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُماأَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما[43]

·    قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةًقُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُلِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَاللَّهِ آلِهَةً أُخْرى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ[44]

·      وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَمَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[45]

·      اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَالْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ[46]

·      فَأَذاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِيالْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ[47]

·      حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَفَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً[48]

·    يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوابِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ وَ الْكِتابِالَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً[49]

·    ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَمايَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُمِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَااللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ[50]

·      وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْدُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُواأَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَأَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذابِ[51]

·    وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُأَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّىيُقاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ[52]

·      فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْفَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً فَمِنَ النَّاسِمَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ[53]

·      فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْخِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نارُجَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ[54]

·      إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّوَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً[55]

·      وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُواوَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ[56]

·      وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَالْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ماآتاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ[57]

·      نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ[58]

·      انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْعَلى بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِيلاً[59]

·      الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَجاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةًعِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ[60]

·    وَ ما لَكُمْ أَلاَّ تُنْفِقُوا فِيسَبِيلِ اللَّهِ وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا يَسْتَوِيمِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُدَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ كُلاًّ وَعَدَاللَّهُ الْحُسْنى وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ[61]

روايات:

·      إِنَّ الْعَمَلَ الدَّائِمَ الْقَلِيلَعَلَى الْيَقِينِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْعَمَلِ الْكَثِيرِ عَلَى غَيْرِيَقِينٍ[62]

·    أَيُّهَا النَّاسُ أَنَا أُخْبِرُكُمْعَنْ أَخٍ لِي كَانَ مِنْ أَعْظَمِ النَّاسِ فِي عَيْنِي وَ كَانَ رَأْسُ مَاعَظُمَ بِهِ فِي عَيْنِي صِغَرَ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ كَانَ خَارِجاً مِنْسُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَكَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ فَرْجِهِ فَلَا يَسْتَخِفُّ لَهُ عَقْلَهُ وَ لَارَأْيَهُ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ الْجَهَالَةِ فَلَا يَمُدُّ يَدَهُ إِلَّاعَلَى ثِقَةٍ لِمَنْفَعَةٍ كَانَ لَا يَتَشَهَّى وَ لَا يَتَسَخَّطُ وَ لَايَتَبَرَّمُ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَمَّاتاً فَإِذَا قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَكَانَ لَا يَدْخُلُ فِي مِرَاءٍ وَ لَا يُشَارِكُ فِي دَعْوًى وَ لَا يُدْلِيبِحُجَّةٍ حَتَّى يَرَى قَاضِياً وَ كَانَ لَا يَغْفُلُ عَنْ إِخْوَانِهِ وَ لَايَخُصُّ نَفْسَهُ بِشَيْ‏ءٍ دُونَهُمْ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِذَا جَاءَالْجِدُّ كَانَ لَيْثاً عَادِياً كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً فِيمَا يَقَعُالْعُذْرُ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَرَى اعْتِذَاراً كَانَ يَفْعَلُ مَا يَقُولُ وَيَفْعَلُ مَا لَا يَقُولُ كَانَ إِذَا ابْتَزَّهُ أَمْرَانِ لَا يَدْرِيأَيُّهُمَا أَفْضَلُ نَظَرَ إِلَى أَقْرَبِهِمَا إِلَى الْهَوَى فَخَالَفَهُ كَانَلَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ مَنْ يَرْجُو عِنْدَهُ الْبُرْءَ وَ لَايَسْتَشِيرُ إِلَّا مَنْ يَرْجُو عِنْدَهُ النَّصِيحَةَ كَانَ لَا يَتَبَرَّمُ وَلَا يَتَسَخَّطُ وَ لَا يَتَشَكَّى وَ لَا يَتَشَهَّى وَ لَا يَنْتَقِمُ وَ لَايَغْفُلُ عَنِ الْعَدُوِّ فَعَلَيْكُمْ بِمِثْلِ هَذِهِ الْأَخْلَاقِ الْكَرِيمَةِإِنْ أَطَقْتُمُوهَا فَإِنْ لَمْ تُطِيقُوهَا كُلَّهَا فَأَخْذُ الْقَلِيلِ خَيْرٌمِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ[63]

·    إِنَّ الْإِيمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍبِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ يُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ فَلَايَقُولَنَّ صَاحِبُ الِاثْنَيْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَى شَيْ‏ءٍحَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى الْعَاشِرِ فَلَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَكَفَيُسْقِطَكَ مَنْ هُوَ فَوْقَكَ وَ إِذَا رَأَيْتَ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْكَبِدَرَجَةٍ فَارْفَعْهُ إِلَيْكَ بِرِفْقٍ وَ لَا تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لَايُطِيقُ فَتَكْسِرَهُ فَإِنَّ مَنْ كَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَيْهِ جَبْرُهُ[64]؛كان المقداد في الثامنة و أبو ذر في التاسعة و سلمان في العاشرة[65]

جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا مَعْنَى الصَّلَاةِ فِي الْحَقِيقَةِ؟ قَالَ صِلَةُاللَّهِ لِلْعَبْدِ بِالرَّحْمَةِ وَ طَلَبُ الْوِصَالِ إِلَى اللَّهِ مِنَالْعَبْدِ إِذَا كَانَ يَدْخُلُ بِالنِّيَّةِ وَ يُكَبِّرُ بِالتَّعْظِيمِ وَالْإِجْلَالِ وَ يَقْرَأُ بِالتَّرْتِيلِ وَ يَرْكَعُ بِالْخُشُوعِ وَ يَرْفَعُبِالتَّوَاضُعِ وَ يَسْجُدُ بِالذُّلِّ وَ الْخُضُوعِ وَ يَتَشَهَّدُبِالْإِخْلَاصِ مَعَ الْأَمَلِ وَ يُسَلِّمُ بِالرَّحْمَةِ وَ الرَّغْبَةِ وَيَنْصَرِفُ بِالْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ أَدَّاهَابِالْحَقِيقَةِ ثُمَّ قِيلَ مَا آدَابُ الصَّلَاةِ قَالَ حُضُورُ الْقَلْبِ وَإِفْرَاغُ الْجَوَارِحِ وَ ذُلُّ الْمُقَامِ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى وَ يَجْعَلُ الْجَنَّةَ عَنْ يَمِينِهِ وَ النَّارَ يَرَاهَا عَنْيَسَارِهِ وَ الصِّرَاطَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ اللَّهَ أَمَامَهُ وَ قِيلَ إِنَّالنَّاسَ مُتَفَاوِتُونَ فِي أَمْرِ الصَّلَاةِ فَعَبْدٌ يَرَى قُرْبَ اللَّهِمِنْهُ فِي الصَّلَاةِ وَ عَبْدٌ يَرَى قِيَامَ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي الصَّلَاةِوَ عَبْدٌ يَرَى شَهَادَةَ اللَّهِ فِي الصَّلَاةِ وَ هَذَا كُلُّهُ عَلَىمِقْدَارِ مَرَاتِبِ إِيمَانِهِمْ وَ قِيلَ إِنَّ الصَّلَاةَ أَفْضَلُالْعِبَادَةِ لِلَّهِ وَ هِيَ أَحْسَنُ صُورَةٍ خَلَقَهَا اللَّهُ فَمَنْأَدَّاهَا بِكَمَالِهَا وَ تَمَامِهَا فَقَدْ أَدَّى وَاجِبَ حَقِّهَا وَ مَنْتَهَاوَنَ بِهَا ضُرِبَ

منابع و مآخذ:

·        قرآن كريم

·        الكافي، محمدبن‌يعقوب كليني، دارالكتب‌الاسلاميه، 1365

·        من‌لايحضره‌الفقيه، شيخ صدوق، جامعه مدرسين قم، 1413هجري قمري

·        تحف‌العقول، حسن بن شعبه حراني، انتشارات جامع مدرسينقم، 1404 هجري قمري

·        الخصال، شيخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1403 هجرىقمرى

·        مصباح‌الشريعه، منسوب به‌ حضرت صادق‌ عليه‌السلام،موسسه الاعلمي للمطبوعات، 1400هجري قمري

·        بحار الأنوار، علامه مجلسي، مؤسسة الوفاء بيروت -لبنان، 1404 هجري قمري

·        الميزان، علامه طباطبائي، انتشارات اسماعيليه1360

·        تفكر فازي، بارت كاسكو، ترجمه دكتر علي غفاري وهمكاران، نشر دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي،‌1377

·    سيستم‌هاي فازي و كنترل فازي، لي‌وانگ، ترجمه محمد تشنه‌لب-نيما صفارپور- داريوش افيوني، انتشارات دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي، 1378

·        مجموعه‌هاي مشكَّك، دكتر ماشاءالله ماشين‌چي، انتشاراتدانشگاه شهيد باهنر كرمان، 1379

·        روش‌شناسي كاربرد منطق فازي در بينش اسلامي، دكتر عليوحيديان كامياد، نشريه دانشگاه اسلامي، شماره5


نويسنده:  عبدالحميد واسطي

مدرس حوزه علميه مشهدمقدس

hvaseti@yahoo.com


[1] منطق دو ارزشي يا دو دويي، منطق ارسطويي است كهتصديق‌هاي موجود در آن فقط دو حالتِ "هست و نيست" يا به‌تعبير ديگر"درست و غلط" يا "روشن و خاموش" يا به‌تعبير رياضي "صفرو يك" را دارند. مثلا: حسن مريض است يا حسن مريض نيست.

[2] و البته اين تغيير و تحول در يك محدودة مشخص كهحداقل و حداكثري براي آن قابل تعريف است انجام مي‌شود.

[3] توجه به اين قيد مهم است كه ما درباره خاكستري درفضاي كلي رنگ‌ها كه خودِ خاكستري هم جزو آنهاست، حكمي را صادر نمي‌كنيم بلكه درفضاي توجه به سياه و سفيد است كه اين حكم صادر مي‌شود در غير اين صورت مي‌توان به‌صورتدو ارزشي گفت كه اين رنگ خاكستري نيست يا خاكستري هست.

[4] براي اطلاع از اين مفهوم به پاورقي صفحة92، 93 ،113 از همين كتاب مراجعه فرماييد.

[5] Fuzzy، اين كلمه در لغت‌نامة آكسفورد به‌معني:مبهم، گنگ، نادقيق، درهم و نامشخص تعريف شده است.

[6] نظريّه فازي در سال 1965 توسط دانشمند ايراني‌الاصل،پرفسور لطفي‌زاده مطرح گرديد. با وجود مخالفت‌هاي اوليه، به‌تدريج ارزش اين نظريهدر كاربردهاي مختلف پديدار گشت. شايد بتوان گفت كه مهم‌ترين كاربرد آن در تماميسيستم‌هاي پيشرفتة كنترل مانند كنترل‌هاي صنعتي، كنترل ترافيك، كنترل قطار، سيستم‌هاينظامي، لوازم خانگي، دوربين‌ها است. (ر.ك. به "سيستم‌هاي فازي و كنترلفازي"، لي‌وانگ، ترجمه محمد تشنه‌لب- نيما صفارپور- داريوش افيوني، انتشاراتدانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي1378)

[7] مثال ديگر: مجموعه انسان‌هاي قدبلند را در نظربگيريد. در منطق كلاسيك(دو ارزشي)، تصور يك شخص بلند قد، همراه اندازة دقيق فرداست و بدون در نظر گرفتن يك حد و مرز مشخص امكان ندارد  كه يك قياس را بتوان گفت راست يا دروغ است. حالفرض كنيد مرز بلند قد بودن از 180 سانتيمتر به بالا است. براساس منطق كلاسيك، فرديكه 180 سانت قد داشته باشد بلند قد است و فردي كه 179 سانت قد داشته باشد بلند قدنيست. اين حكم، مخالف با دريافت‌هاي عرفيِ انسان است كه فردِ 179 سانتي را نيز در محدودةبلندقدها احساس مي‌كند. در منطق فازي هر دو فرد بلند قد محسوب مي‌شوند ولي بادرجات متفاوت. مرز بلندقدي را كه 180 سانت بود، درجة 1 قرار مي‌دهيم و براساس آنبلندقديِ فرد 179 سانتي را محاسبه مي‌كنيم كه مثلا 9/0 مي‌شود. يعني درجة بلندقديِفردِ 179 سانتي، 9/0 است يعني اين فرد به‌اندازة 9/0 بلند قد است.(نسبت به فرد 180سانتي كه به‌اندازة 1 بلندقد است.) ر.گ. به مقالة "روش‌شناسي كاربرد منطقفازي در بينش اسلامي"، دكتر علي وحيديان كامياد، نشريه دانشگاه اسلامي،شماره5

[8] متغيرهايي را كه مقاديرشان اعداد نيستند بلكه كلمات و مفاهيم زبانطبيعي هستند، متغيرهاي زباني مي‌نامند.

[9] توجه به جملة مقابل ضروري است: "جهان قطعياست اما به‌صورت فازي نَه اينكه امور نسبي است و قطعيتي در كار نيست." (ر.ك.به "تفكر فازي"، بارت كاسكو، ترجمه دكتر علي غفاري و همكاران، نشردانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي1377، ص80)

[10] برخي تفاوت‌هاي عمدة منطق فازي با منطق كلاسيك عبارتند از:

در منطق فازي، ارزش راستي يك گزارهعددي بين 0 و 1 است. ولي در منطق كلاسيك يا 0 است يا 1.

در منطق فازي، محمولِ گزاره‌هاكاملا مشخص و معين نيستند و داراي درجات هستند مانند بزرگ، بلند، عجول و... ولي درمنطق كلاسيك، محمول‌هاي بايد كاملا معين باشند مانند بزرگ‌تر از 5 ، ايستاده، فانيو ...

در منطق فازي با سورهاي نامعينمانند اكثر، اغلب، قليل، به‌ندرت، خيلي‌زياد و ... سروكار داريم.

در منطق كلاسيك، تنها قيدي كه معنايگزاره و ارزش آن را عوض مي‌كند، قيد نفي است؛ درحالي‌كه در منطق فازي با قيدهايمتعددي مانند خيلي، نسبتا كم، كم‌وبيش مي‌توان معني و ارزش گزاره را تغيير داد.

در منطق فازي، با الگوهاي فكري بشريكه اغلب شهودي و احساسي است و در قالب كلماتِ غيردقيقي كه نمي‌توان مرز مشخصي برايمفاهيمِ آن يافت، سروكار داريم مثلا يك تپه شن كه نمي‌توان به‌طور قطعي گفت كهمنظور چه مقدار شن است و چنانچه عدد دقيقي بدهيم آيا اگر يك دانه شن از آن عددكمتر بود آيا ديگر نمي‌توان عنوانِ "تپة شن" را به‌كار برد؟

(ر.ك. به مقالة "روش‌شناسي كاربرد منطق فازي در بينشاسلامي"، دكتر علي وحيديان كامياد، نشريه دانشگاه اسلامي، شماره5)

[11] در كتاب "مجموعه‌هاي مشكَّك"، دكترماشاءالله ماشين‌چي، انتشارات دانشگاه شهيد باهنر كرمان1379، ص1 اين‌گونه آمدهاست: "در دنياي علوم براي شناخت پديده‌ها، سعي بر كمّي كردنِ متغيرهاي مورد بحثدر آن پديده بوده است. اين موضوع سبب تكريم و جانبداري از جنبه‌هاي دقيق، محكم وعددي و همزمان تحقير حالت‌هاي مشكك، غيردقيق و كيفي گشته است.....اين طرز تفكرتوانايي تسلط بر پديده‌هاي ماشيني كه از قوانين محكم و دقيق مكانيك، فيزيك، شيمي والكترومغناطيس پيروي مي‌كنند دارد ولي در مقابل از حل مسائل در زمينة پديد‌ه‌هايانساني همچون دستگاه‌هاي اقتصادي، سياسي، تعليم و تربيت به‌خوبي برنمي‌آيد. از اينرو مدل‌سازيِ همة پديد‌ه‌هاي انساني و تحليل اين‌گونه سيستم‌ها نيز با استفاده ازرياضيات معمول انجام مي‌گيرد كه خود مبتني بر مفهوم مجموعه است و البته اين نيز بردرك محكم و دقيق و خوش‌تعريفِ ما از پديده‌ها استوار است كه اغلب چنين شناختي حاصلنمي‌شود. به‌همين دليل ابزارهاي ديگري براي به‌كارگيري در اين‌گونه مدل‌ها ضرورياست...... مفهومِ مجموعه‌هاي مشكَّك(فازي) براي همين منظور پيشنهاد شده است."

[12] اين ميزان، داراي يك نقطة ثقل است كه تشخيص آن از ضروريات طراحيسيستم و مدل‌سازي است.

[13] برخي سيستم‌هاي فازي‌يي كه براساس تفكر فازي درصحنة تكنولوژي آشكار شدند عبارتند از:

ماشين‌لباس‌شويي فازي: تفاوت طرزكار اين ماشين با ماشين‌هاي معمولي اين است كه در اين ماشين‌ نيازي به تنظيم درجةشستشو و حرارت نيست؛ خودِ ماشين با استفاده از قوانين فازي و حس‌‌گرهايي كه داردنوع اليافف ميزان كثيفيِ لباس‌ها و سطح آب را تعيين كرده و براساس آن، ميزان حرارتلازم و پودر و دورِ موتورِ لازم را تعيين مي‌كند.

جارو برقيِ فازي: تفاوت اينجاروبرقي با جاروبرقي‌هاي معمولي اين است كه با استفاده از حس‌گرهاي مخصوص، ميزانناهمواري و پرز زمين و فرش و ميزان غلظتِ آلودگي و گردوغبار را تشخيص مي‌دهد وبراساس آن ميزان مكشِ موتور را تعيين مي‌كند.

ماشين ظرف‌شويي فازي: براساس تعدادظروف و نوع چربي و ميزان غذاي باقي‌مانده روي ظروف، سيكل كاريو استراتژي شستشو راتغيير مي‌دهد.

اجاق‌هاي ماكروويو: براساس مقدارغذا و نوع آن، استراتژي و توان پخت را انتخاب مي‌كند. (ر.ك. به تفكر فازي،ص215و216)

[14] مثالِ اين مطلب در ابزارآلات به‌صورت زير است:

ماشين ظرف‌شويي فازي: براساس تعدادظروف و نوع چربي و ميزان غذاي باقي‌مانده روي ظروف، سيكل كاريو استراتژي شستشو راتغيير مي‌دهد.

اجاق‌هاي ماكروويو: براساس مقدارغذا و نوع آن، استراتژي و توان پخت را انتخاب مي‌كند.

[15] FuzzyCognitive Maps: FCM يانقشة ادراكيِ فازي(ر.ك. به تفكر فازي، ص257)

[16] به‌عنوان مثال در كتاب تفكر فازي، ص259 تا 264آمده است:

"پشت هر مقاله و نطق سياسي يك FCM (نقشة ادراكي فازي) قرار دارد. يكي از اين موارد مقاله‌يي است كههنري كسينجر دربارة صلح خاورميانه نوشته است. تبديل اين مقاله به يك FCM به‌صورت زير مي‌شود:

اگر بنيادگرايي اسلامي رشد كندآنگاه جنيش‌هاي عربي نيز رشد مي‌كند. اگر جنيش ساف رشد كند آنگاه تاحدودي قدرتحكومت لبنان كاهش خواهد يافت. رشد جنيش‌هاي عربي موجب كاهش تسلط شوروي مي‌شود.بنيادگرايي اسلامي، گره اصلي است.

براساس اين ادراك فازي مي‌توانتحليل كرد كه چه مي‌شود اگر بنيادگرايي اسلامي در خاورميانه رشد كند؟ طيق معادلاتفازيِ فوق، نتيجه مي‌شود كه جنيش‌هاي عربي رشد خواهد كرد و تسلط شوروي كاهش خواهديافت. با كاهش يافتن تسلط شوروي، كنترل سوريه بر لبنان كاهش مي‌يابد(شوروي آموزش وتجهيز ارتش سوريه را به‌عهده دارد)، كاهش كنترل سوريه بر لبنان، حكومت لبنان راقدرت مي‌بخشد. قدرت حكومت لبنان موجب كاهش قدرت جنيش ساف مي‌شود. اما از سوي ديگررشد جنيش‌هاي عربي موجب افزايش قدرت ساف مي‌شود. افزايش قدرت ساف موجب كاهش قدرتحكومت لبنان مي‌شود. بنابراين با متغيري با اثري دوگانه روبرو هستيم كه بسته بهوزني كه به آن مي‌دهيم و ميزان تاثير در كاهش يا افزايش قدرت، در نهايت به‌دست مي‌آوريمكه رشد بنيادگرايي در خاورميانه به‌طور نسبي موجب افزايش قدرت لبنان مي‌شود.

مثال ديگر مربوط به ترسيم نقشة فازياز چگونگي تاثير آب و هواي بد در سرعت اتومبيل‌ها در يك بزرگراه در هنگام شلوغي:

[17] نخستين مقاله‌يي كه در اين زمينه‌ منتشر شد توسطاستاد ارجمند جناب آقاي دكتر علي وحيديان كامياد، دانشيار علوم رياضي، دانشگاهفردوسي مشهد بود كه با عنوانِ "روش‌شناسي كاربرد منطق فازي در بينش اسلامي"در نشريه دانشگاه اسلامي، شماره5 به‌چاپ رسيد و در دومين كنفرانس رياضيات فازي كهدر سال82 در مشهد برگزار شد نيز ارائه گرديد.

[18] سوره حجرات/13

[19] تحف‏العقول، ص 392؛ وصيته عليه‌اسلام لهشام و صفته للعقل

[20] در مورد ماهيت تقوي در صفحة196 بيان شد كه قرآن هويّت تقوي راامري ضدِ استغناء مي‌داند. آية8 سوره شمس نيز تقوا را ضد فجور بيان كرده است:فالهمها فجورها و تقويها. فجور در لغت يعني از بين بردن و پاره كردنِ حائل و ساتر(ر.ك. به مفردات راغب) و در اصطلاح: ارتكاب حرام و پاره كردن رابط بين انسان و خداست.(ر.ك. به الميزان ج 20، ذيل تفسير آية مذكور)

[21] بحارالانوار، ج1 ص266؛ سند: اقول وجدت بخط شيخناالبهائي قدس الله روحه ما هذا لفظه قال الشيخ شمس الدين محمد بن مكي نقلت من خطالشيخ أحمد الفراهاني رحمه الله عن عنوان البصري و كان شيخا كبيرا قد أتى عليه أربعو تسعون سنة قال كنت أختلف إلى مالك بن أنس سنين فلما قدم جعفر الصادق ع المدينةاختلفت إليه و أحببت أن آخذ عنه كما أخذت عن مالك فقال لي يوما...

[22] مصباح‌الشريعه، ص38 ؛ دنبالة روايت: و مثل التقوىكماء يجري في النهر و مثل هذه الطبقات الثلاث في معنى التقوى كأشجار مغروسة علىحافة ذلك النهر من كل لون و جنس و كل شجرة منها تمتص الماء من ذلك النهر على قدرجوهره و طعمه و لطافته و كثافته ثم منافع الخلق من ذلك الأشجار و الثمار على قدرهاو قيمتها قال الله تعالى صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ فالتقوى للطاعات كالماء للأشجار ومثل طبائع الأشجار و الأثمار في لونها و طعمها مثل مقادير الإيمان فمن كان أعلىدرجة في الإيمان و أصفى جوهرة بالروح كان أتقى و من كان التقي كانت عبادته أخلص وأطهر و من كان كذلك كان من الله أقرب و كل عبادة مؤسسة على غير التقوى فهي هباءمنثورا قال الله تعالى أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى تَقْوى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَبِهِ فِي نارِ جَهَنَّمَ و تفسير التقوى ترك ما ليس بأخذه بأس حذرا مما به البأس وهو في الحقيقة طاعة بلا عصيان و ذكر بلا نسيان و علم بلا جهل مقبول غير مردود

[23] سوره بقره/237

[24] سوره مائده/8

[25] يعني طيف فيمابين نطقة صفر و نقطة 1/0 با اين مفهومپوشش داده شده است. به‌جهت اطلاقِ آيه شايد بتوان محدوده‌هاي فيما بين مراتب تقويرا كه منطقة عبور از مرتبه‌يي به مرتبة ديگر است را مراتب متناظر از عفو و عدالتپوشش داد. يعني براي عبور از مرتبة 1/0 تقوي به مرتبة 2/0، از ابزارِ عفو و عدالتِ2/0 استفاده شود و براي عبور از مرتبة 2/0 تقوي به مرتبة 3/0، از ابزارِ عفو وعدالتِ 3/0 استفاده شود و همين‌طور تا آخر.

[26] الكافي، ج2ص82 ؛ سند: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِعَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه‌السلامقَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي‌الله‌عليه‌وآله

[27] من‏لايحضره‏الفقيه، ج4ص394 ؛ سند و تكملة روايت: وَ رَوَى يُونُسُبْنُ ظَبْيَانَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَالِاشْتِهَارُ بِالْعِبَادَةِ رِيبَةٌ إِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ أَبِيهِ عَنْجَدِّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ أَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ أَقَامَالْفَرَائِضَ وَ أَسْخَى النَّاسِ مَنْ أَدَّى زَكَاةَ مَالِهِ وَ أَزْهَدُالنَّاسِ مَنِ اجْتَنَبَ الْحَرَامَ وَ أَتْقَى النَّاسِ مَنْ قَالَ الْحَقَّفِيمَا لَهُ وَ عَلَيْهِ وَ أَعْدَلُ النَّاسِ مَنْ رَضِيَ لِلنَّاسِ مَا يَرْضَىلِنَفْسِهِ وَ كَرِهَ لَهُمْ مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ وَ أَكْيَسُ النَّاسِ مَنْكَانَ أَشَدَّ ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ أَغْبَطُ النَّاسِ مَنْ كَانَ تَحْتَالتُّرَابِ قَدْ أَمِنَ الْعِقَابَ وَ يَرْجُو الثَّوَابَ وَ أَغْفَلُ النَّاسِمَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِتَغَيُّرِ الدُّنْيَا مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ وَ أَعْظَمُالنَّاسِ فِي الدُّنْيَا خَطَراً مَنْ لَمْ يَجْعَلْ لِلدُّنْيَا عِنْدَهُ خَطَراًوَ أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَى عِلْمِهِ وَ أَشْجَعُالنَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ وَ أَكْثَرُ النَّاسِ قِيمَةً أَكْثَرُهُمْ عِلْماًوَ أَقَلُّ النَّاسِ قِيمَةً أَقَلُّهُمْ عِلْماً وَ أَقَلُّ النَّاسِ لَذَّةًالْحَسُودُ وَ أَقَلُّ النَّاسِ رَاحَةً الْبَخِيلُ وَ أَبْخَلُ النَّاسِ مَنْبَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ وَ أَوْلَى النَّاسِبِالْحَقِّ أَعْلَمُهُمْ بِهِ وَ أَقَلُّ النَّاسِ حُرْمَةً الْفَاسِقُ وَ أَقَلُّالنَّاسِ وَفَاءً الْمَمْلُوكُ وَ أَقَلُّ النَّاسِ صَدِيقاً الْمَلِكُ وَأَفْقَرُ النَّاسِ الطَّامِعُ وَ أَغْنَى النَّاسِ مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحِرْصِأَسِيراً وَ أَفْضَلُ النَّاسِ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ أَكْرَمُالنَّاسِ أَتْقَاهُمْ وَ أَعْظَمُ النَّاسِ قَدْراً مَنْ تَرَكَ مَا لَا يَعْنِيهِوَ أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً وَ أَقَلُّالنَّاسِ مُرُوءَةً مَنْ كَانَ كَاذِباً وَ أَشْقَى النَّاسِ الْمُلُوكُ وَأَمْقَتُ النَّاسِ الْمُتَكَبِّرُ وَ أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَالذُّنُوبَ وَ أَحْكَمُ النَّاسِ مَنْ فَرَّ مِنْ جُهَّالِ النَّاسِ وَ أَسْعَدُالنَّاسِ مَنْ خَالَطَ كِرَامَ النَّاسِ وَ أَعْقَلُ النَّاسِ أَشَدُّهُمْمُدَارَاةً لِلنَّاسِ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالتُّهَمَةِ مَنْ جَالَسَ أَهْلَالتُّهَمَةِ وَ أَعْتَى النَّاسِ مَنْ قَتَلَ غَيْرَ قَاتِلِهِ أَوْ ضَرَبَ غَيْرَضَارِبِهِ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالْعَفْوِ أَقْدَرُهُمْ عَلَى الْعُقُوبَةِ وَأَحَقُّ النَّاسِ بِالذَّنْبِ السَّفِيهُ الْمُغْتَابُ وَ أَذَلُّ النَّاسِ مَنْأَهَانَ النَّاسَ وَ أَحْزَمُ النَّاسِ أَكْظَمُهُمْ لِلْغَيْظِ وَ أَصْلَحُالنَّاسِ أَصْلَحُهُمْ لِلنَّاسِ وَ خَيْرُ النَّاسِ مَنِ انْتَفَعَ بِهِ النَّاسُ.

[28] من‌لايحضره‌الفقيه، ج4 ص400، سند و تكملة روايت:رَوَى عَلِيُّ بْنُ مَهْزِيَارَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَارِثِبْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْأَحْوَلِ صَاحِبِ الطَّاقِ عَنْ جَمِيلِ بْنِصَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَرَسُولُ اللَّهِ صلي‌الله‌عليه‌وآله مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَكْرَمَ النَّاسِفَلْيَتَّقِ اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَتْقَى النَّاسِفَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَغْنَىالنَّاسِ فَلْيَكُنْ بِمَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَافِي يَدِهِ ثُمَّ قَالَ ع أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِشَرِّ النَّاسِ قَالُوا بَلَىيَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَنْ أَبْغَضَ النَّاسَ وَ أَبْغَضَهُ النَّاسُ ثُمَّقَالَ أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِقَالَ الَّذِي لَا يُقِيلُ عَثْرَةً وَ لَا يَقْبَلُ مَعْذِرَةً وَ لَا يَغْفِرُذَنْباً ثُمَّ قَالَ أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا قَالُوا بَلَى يَارَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَنْ لَا يُؤْمَنُ شَرُّهُ وَ لَا يُرْجَى خَيْرُهُ إِنَّعِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع قَامَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ فَقَالَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَلَا تُحَدِّثُوا بِالْحِكْمَةِ الْجُهَّالَ فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَاأَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ وَ لَا تُعِينُوا الظَّالِمَ عَلَى ظُلْمِهِ فَيَبْطُلَفَضْلُكُمْ الْأُمُورُ ثَلَاثَةٌ أَمْرٌ تَبَيَّنَ لَكَ رُشْدُهُ فَاتَّبِعْهُ وَأَمْرٌ تَبَيَّنَ لَكَ غَيُّهُ فَاجْتَنِبْهُ وَ أَمْرٌ اخْتُلِفَ فِيهِ فَرُدَّهُإِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلّ.

[29] هويّت توكل براساس مجموعة روايات و تفاسيري كه ازاين مفهوم شده است عبارتست از: انتخابِ راه و روشي كه خداوند براي رسيدن به مقصوديپيشنهاد كرده است و عدم نگراني از اينكه آيا مقصودِ مورد نظرِ خودِ شخص حاصل مي‌شوديا نه؟ توكل به‌معني انجام كاري با روشي نامناسب و اميد به‌رسيدن به‌مقصود توسطخداوند نيست. آنچه در توكل مهم است اين نكته است كه هنگام تصميم‌گيري و وجودِ دويا چند راه براي انجامِ‌ عمل، راهي انتخاب شود كه رضاي خداوند در آن است و نگراناز وصول به نفعي كه مورد نظر بود نباشد.

[30] براساس عقل و وجدان عمومي

[31] مقصود از قانون، حداقل‌هاي الزامي است كه در برابرانجام دادن يا ندادنِ آنها مجازاتي تعريف شده باشد. (ر.ك. به صفحة 119 از كتاب حاضر)

[32] الكافي، ج 2 ص 52  ؛ سند ومتن روايت:   عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَاعَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِالْجَهْمِ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ الْكَلْبِيِّ عَنْ عَبْدِالْحَمِيدِ الْوَاسِطِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِاللَّهِ عليه‌السلام:

 يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْإِسْلَامُ دَرَجَةٌقَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ الْإِيمَانُ عَلَى الْإِسْلَامِ دَرَجَةٌ قَالَقُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ التَّقْوَى عَلَى الْإِيمَانِ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُنَعَمْ قَالَ وَ الْيَقِينُ عَلَى التَّقْوَى دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَفَمَا أُوتِيَ النَّاسُ أَقَلَّ مِنَ الْيَقِينِ وَ إِنَّمَا تَمَسَّكْتُمْبِأَدْنَى الْإِسْلَامِ فَإِيَّاكُمْ أَنْ يَنْفَلِتَ مِنْ أَيْدِيكُمْ.

روايت ديگر از علل‌الشرايع، ج1 ص258؛ سند و متن :  َ فِيمَا ذَكَرَهُالْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ مِنَ الْعِلَلِ عَنِ الرِّضَا عليه‌السلامأَنَّهُ قَالَ: جُعِلَ بَعْدَ التَّكْبِيرِ الشَّهَادَتَانِ لِأَنَّ أَوَّلَالْإِيمَانِ هُوَ التَّوْحِيدُ وَ الْإِقْرَارُ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِالْوَحْدَانِيَّةِوَ الثَّانِيَ الْإِقْرَارُ لِلرَّسُولِ ص بِالرِّسَالَةِ وَ أَنَّ إِطَاعَتَهُمَاوَ مَعْرِفَتَهُمَا مَقْرُونَتَانِ وَ لِأَنَّ أَصْلَ الْإِيمَانِ إِنَّمَا هُوَالشَّهَادَتَانِ فَجُعِلَ شَهَادَتَيْنِ شَهَادَتَيْنِ كَمَا جُعِلَ فِي سَائِرِ الْحُقُوقِشَاهِدَانِ فَإِذَا أَقَرَّ الْعَبْدُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْوَحْدَانِيَّةِوَ أَقَرَّ لِلرَّسُولِ ص بِالرِّسَالَةِ فَقَدْ أَقَرَّ بِجُمْلَةِ الْإِيمَانِلِأَنَّ أَصْلَ الْإِيمَانِ إِنَّمَا هُوَ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ.

[33] براي نمونه به روايات صفحة135 از كتاب حاضر مراجعه فرماييد.

[34] مقصود از "ديفاري" شدن، تبديل مفهومِفازي به مفهومِ مشخص و دو دويي است. (ر.ك. به "تفكر فازي، ص199)

[35] الكافي، ج7 ص464، سند: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِعَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ ذَكَرَهُ قَالَ

[36] الكافي، ج4ص142؛ سند: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِعَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عليه‌السلام

[37] در دنباله روايت آمده است كه وَ الْحِينُ سِتَّةُأَشْهُرٍ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍبِإِذْنِ رَبِّها يعني اگر لفظ "حين"(به‌معني چند وقتي) را به‌كار مي‌بردبايد شش ماه روزه مي‌گرفت چرا كه "حين" طبق كاربردِ قرآن در آية"توتي اكلها كل حين باذن ربها"، شش ماه است.

[38] سوره نساء/11

[39] سوره مائده/15

[40] سوره توبه/38

[41] سوره واقعه/13و14

[42] سوره بقره/217

[43] سوره بقره/219

[44] سوره انعام/19

[45] سوره انعام/78

[46] سوره عنكبوت/45

[47] سوره زمر/26

[48] سوره جن/24

[49] سوره نساء/136

[50] سوره بقره/74

[51] سوره بقره/165

[52] سوره بقره/191

[53] سوره بقره/200

[54] سوره توبه/81

[55] سوره مزمل/6

[56] سوره انعام/132

[57] سوره انعام/165

[58] سوره يوسف/76

[59] سوره اسراء/21

[60] سوره توبه/20

[61] سوره حديد/10

[62] الكافي، ج2ص57 ؛ سند: ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍقَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه‌السلام يَقُولُ

[63] الكافي، ج2ص237؛ سند: عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ مِنَالْعِرَاقِيِّينَ رَفَعَهُ قَالَ خَطَبَ النَّاسَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه‌السلام

[64] الكافي، ج2 ص44؛ سند: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِأَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِيعُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍالْخَزَّازِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْقَرَاطِيسِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُوعَبْدِ اللَّهِ ع يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ

[65] جملة آخر اين روايت از خصال صدوق، ج2ص447 نقل شدهاست.

 

 

مشهد مقدس - چهارراه زرّینه - خیابان شهید محسن کاشانی - کاشانی۲۵ - تلفن05132285800 info@isin.ir