ویرایش یک NGO سازمان مردم نهاد، غیر سیاسی، غیر دولتی، غیر انتفاعی- با هویت حوزوی- تاسیس سال 1428/1386/2007
 
چهارشنبه 20 آذر 1398
  Islamic Strategic Studies Institute  = www.isin.ir
موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام
 
   

 شما اینجا هستید : محصولات موسسه  > مقالات موسسه  > معرفت دینی > توصیف نگرش سیستمی به دین

توصیف نگرش سیستمی به دین

 بسم الله الرحمن الرحیم

توصیفی از «نگرش سیستمی به دین»

مصاحبه مجله اطلاعات حکمت و معرفت با حجه‌الاسلام واسطی

1)    شما در کتاب «نگرش سیستمی به دین» سیستم یا شبکه را مجموعه ای از عناصر که بایکدیگر ارتباط برقرار می کنند و برای تحقق یک هدف تلاش می کنند، تعریف کرده اید و نوشته اید که « در هر شبکه، تغییر هر جزء بر دیگر اجزاء و کل تأثیر دارد و هیچیکاز عناصر، اثری مستقل و جدا از مجموعه نمی گذارد ونمی پذیرد. صفحه 47 » با این تعریف، نام اثر شما مخاطب را با این موضوع روبرو می کند که دین سیستمی از عوامل است که همه ابعاد زندگی انسان را شکل می دهد. آیا شما این امر را درتمام دورانها اثبات می کنید؟ چگونه و اثبات شما مبتنی بر چه پیش فرضهایی است؟

اصل «نگرش سيستمي» مبتني بر پيش‌فرض‌هاي زير است:

- موضوع مورد نظر احتمالا داراي اجزاء مرتبط با يكديگر است.

- اين اجزاء احتمالا داراي لايه‌هاي دروني و عميق‌تر نيز هستند.(تجزيه تا رسيدن به ذرات بنيادين)

- ارتباط اجزاء با يكديگر احتمالا به‌صورت بُرداري و برآيندي است. (موضوع، مجموعه‌اي از عناصر مستقل از هم نيست.)

- موضوع مورد نظر احتمالا داراي ارتباط با متغيرهاي بيرون ازخود مي‌باشد.

- ارتباط موضوع با متغيرهاي بيرون از خود احتمالا به‌ صورت برداريو برآيندي است. (موضوع، كاركردي مستقل از ديگر عناصر محيط ندارد.)

- ارتباط موضوع با متغيرهاي بيرون از خود احتمالا داراي سطوح و مراتب فوقاني متعددي نيز مي‌باشد. (تركيب تا رسيدن به علت‌العلل‌هاي كلان و ريشه‌اي در ابعاد مختلف)

- موضوع مورد نظر و عناصر دروني و بيروني، احتمالا در حال تغييردائمي هستند.

- موضوع مورد نظر هدفي را در حيات دنبال مي‌كند.

- موضوع، احتمالا داراي اهداف اوليه و مياني نيز هست.

- هدف نهايي و ديگر اهداف موضوع، احتمالا داراي شدت و ضعف نيزمي‌باشند.

- صورت‌بنديِ موضوع،‌ احتمالا از زواياي ديد مختلف، تغيير مي‌كند.

نگرش سيستمي به دين، يعني بررسي دين در فضاي كليه احتمالات فوق.

محورهاي اصلي‌اي كه اين بررسي در آنها صورت گرفته استعبارتند از:

الف.منشاء دين (ص91)

 ب.اهداف دين(ص91)

ج. قلمرو دين(ص113)

د. لايه‌هاي دين(ص118)

ه. ذاتيّات دين( ص127)

و. زبان دين(ص150)

ز. شاخص‌هاي فهم دين (ص167)

نتيجه بررسي‌ها در محورهاي فوق را مي‌توان به‌صورت زير بيان كرد:

-       دين‌ِ الهي، برنامه زندگي انسان‌ها در جامعه بشري، به‌هدف اوليۀ ايجاد تعادل در فعل‌وانفعالات ميان مطلوبيت جسمي، فكري،‌ روحي، محيطي و جمعي با شاخص پايداري رو به ابديت، براي حصول هدف نهاييِ افزايش احساس حضور خدا با شاخص گسترش رو به بي‌نهايت است.

-       دين معادلات حركت انسان در اين دنيا براي عبور به‌سوي ابديت را ارائه كرده است.

-       حركت انسان در اين دنيا، حركت در شبكۀ هستي و به‌صورت برآيندي است.

-       دين اسلام مدعي خاتميت و فراگيري براي تمام انسان‌ها تا پايان تاريخ است.

اگر دين اسلام داراي چنين هويت، هدف و ادعايي است آنگاه بايد معادلات حركت شبكه‌اي انسان در هستي را تبيين كرده باشد؛ تبيين معادلات حركت در شبكه هستي، تبيين‌ در مقياس كلان است و تبيين‌ها در مقياس‌هاي كلان، تبيين‌هاي استراتژيك و راهبردي هستند.

پس:

دين براي تحقق اهداف خود و حركت براساس هويت خود، ضرورتاً بايد برنامه زندگي انسان در شبكه هستي را كه كليه جوانب زندگي او را در برمي‌گيرد،به‌صورت راهبردهاي بهم‌پيوسته كه جريان متغيرها را در سيستم كلان بشري در بستر روبه جلوي زمان، مديريت مي‌كنند ارائه كرده باشد.

كليدِ دريافت مطلب، در تصور «كيفيت حركت انسان در شبكه هستي» است.

شكل زير نمايي از اين حركت را ارائه كرده است:

 

اگر واقعيت هستي چنين باشد، آنگاه بدون تعريف معادله نيرودر هر يك از بردارهاي نيرويي كه به اراده وارد مي‌شود نمي‌تواند برآيند حركت به سمت خدا را كه هدف دين است حاصل نمود.

و اگر اين مطلب واقعيت هستي است، امري غيروابسته به زمان ومكان و اشخاص است پس در تمام دوران‌ها بايد راهبردها و معادلات حركت در تمام جوانب زندگي بشر توسط دين تعريف شود.

 

 2)    آنچه از پیشگفتار شما برکتاب تان بر می آید، این نکته است که دلیل ارجاع داده نشدن منابع با توجه به تعدد تعاریف، پیروی شما از روش «تفکر انتقادی» است. چت مایزر در کتاب «آموزش تفکر انتقادی» می گوید : «تفکر انتقادی در تمام رشته ها عناصر اصلی استدلال منطقی را به ویژه با عناصری تلفیق می کند که آن عناصر برای حصول قضاوتهای درست با امر استنباط یا بهره گیری از استدلال استقرایی سروکار دارند.ص12» برای مخاطب و خواننده اثر شما ملاک تشخیص درست بودن این قضاوتها از کجا و چگونه حاصل می شود؟

 3)    با توجه به تأکید شما در استفاده از «روش تفکر انتقادی» به نکته ای دیگر نزد چت مایزر در همان کتاب اشاره می کنم که وی علاوه بر اهمیت عناصر شناختی در تفکرانتقادی به اهمیت عناصر عاطفی مثل 1) گرایشهای مربوط به طرح پرسشها 2) وقفه موقتی در قضاوتهای شخصی 3) برخورداری از اسرار و پیچیدگیها نیز تأکید می کند. اما شما تاچه اندازه در نگارش، تألیف و پژوهش این اثر توانسته اید به طور موقتی در قضاوتها و آرمانهای شخصی تان وقفه بیندازید وسپس به اصل موضوع بپردازید تا از این نظرگاه نقد افراد مختلف را بر موضوع از تمام زوایا ببینید؟ چگونه این مهم برایتان حاصل شد؟

 4)    شما هدفتان را از نگارش این اثر « نگرشی از بیرون به دین به هدف دست یابی به شبکه کلان دین و ارائه تصویری سیستمی از دین و شفاف سازی نقش آن در عرصه تصمیم سازی و تدوین استراتژی جوانب مختلف زندگی ص17 » عنوان کرده اید. تا چه اندازه به این هدف نایل شده اید؟

 5)    داشتن نگاهی سیستمی به دین چه اهمیتی دارد؟

اگر دين صرفا مجموعه كنار هم گذاشته شده از تك گزاره‌ها نباشد (جمع جبريِ گزاره‌ها) بلكه داراي هويّتي مجموعي و شبكه‌اي باشد (جمع برداريِ ميان گزاره‌ها و برآيند آنها با معادلات حاكم بر خلقت)، آنگاه دست‌يابي به كاركرداصلي و بهينۀ دين، بدون نگرش سيستمي و شبكه‌اي ممكن نخواهد شد.

 6)     نگرش سیستمی به دین دربردارنده چه پیشفرض‌هایی است؟ از دیگر سو آیا می توان پیش فرض داشتن و تفکر انتقادی را با هم همراه کرد؟

در پاسخ سوال اول پيش‌فرض‌هاي اصلِ نگرش سيستمي و نگرش سيستمي به دين بيان شد

و نتيجه گرفته شد كه نگرش سيستمي به دين، يعني بررسي دين درفضاي احتمالاتي كه در مورد اجزاء و روابط دروني و بيروني موضوع از منهاي بينهايت تا مثبت بينهايت قابل تصور است؛ و از آنجايي‌كه روح تفكر انتقادي، پردازش احتمالات در بررسي موضوعات است، پياده‌سازي صحيح «نگرش سيستمي» به يك موضوع، نيازمند استفاده از ابزار تفكر انتقادي است.

 7)    آیا پیش از شما پژوهشگرانی با چنین رویکردی به دین اثری تخصصی در این حوزه تألیف کرده اند؟

در صفحه 66 تا 88 در قسمت پيشينۀ تحقيق گزارش مفصلي از برخي آثار قابل توجه در اين زمينه ارائه شده است.

8)    کتابها و مقالاتی که در این حوزه نگاشته شده اند چه شباهتها و اختلافهایی با اثر شما داشته اند؟

در صفحه 89 بحثي با همين عنوان (تفاوت اين تحقيق با مواردمشابه) عرضه شده است. مركز اصلي تفاوت در ارائه و بررسي «هويت استراتژيك و برنامه‌سازبودنِ گزاره‌هاي دين» است.

9)    در باب پیشینه تحقیق در این موضوع شما گفته‌اید نگاه عالمان دینی و دیندارانی که به نحوی با مسأله حکومت و حکومت داری مواجهه بودند « ناخودآگاه به نگرش کلان وسیستمی به دین ص67 » معطوف بوده است؛ استدلال شما برای گزاره چیست؟

حكومت و حكومت‌داري موضوعي است كه با كليه متغيرهاي مرتبط با زندگي انسان‌ها به‌صورت برآيندي سروكار دارد. يعني ساختارها، قوانين،فرآيندها، عملكردها مستقل از هم نيستند و در يكديگر تاثير دارند و هر تصميمي درحكومت اثري مانند «اثر پروانه‌اي» در ديگر ابعاد و جوانب دارد و فضاي نهايي جامعه را برآيند تمام موارد فوق شكل مي‌دهد.

اگر حكومت و حكومت‌داري داراي چنين هويتي باشد (سازۀسيستمي) و انديشمندي بخواهد براساس دين ساختارها، قوانين، فرآيندها، عملكردها راتعريف كند (طراحي نرم‌افزاري)، آنگاه سيستمي بودن هويت سازه و سخت‌افزاري كه قراراست نرم‌افزار آن تعريف شود، طراح را به‌سوي اتخاذ نگرش سيستمي سوق خواهد داد.

10) سوال و مسأله اصلی شما در پژوهش تان این است که « دین اسلام برای مدیریت زندگی جمعی در محیط رقابت نظریات و ایده ها مدعی کارآمدی است؛ از سوی دیگر ابعاده گسترده و پیچیده زندگی مدرن که نیازها، افکار، ارتباطات و معادله‌ای جدید را پدید آورده‌است، سبب بروز ادعای کارآمدی «مدیرت علمی » و ناکارآمدی «مدیریت دینی » در این عرصه شده است. به طور اختصار بفرمایید فرضیه پژوهشی شما برای این مسأله چه بوده‌است؟

در صفحه 66 كتاب،فرضيه تحقيق به‌صورت كادر شده چنين آمده است:

راهبرد فعال‌سازي كارآمدي دين در عرصه زندگي در محيط رقابت،نگرش سيستمي و استراتژيك به گزاره‌هاي دين است.

يعني گزاره‌هاي دين، تك جملات بيان‌كنندۀ صرفا يك مطلب هستي‌شناسانه و تكويني، يا يك مطلب قانوني يا يك مطلب اخلاقي فردي نيستند بلكه هر كدام از جملات در دستگاه مختصات شبكۀ گزاره‌ها و شبكۀ معادلات خلقت، معني‌دار مي‌شوند و ازسطوح معنايي آنها معني برنامه‌اي در مقياس راهبردي است.

11)پس از گردآوری اطلاعات و داده ها و تجزیه و تحلیل آنها به چه نتایج سلبی وایجابی در این حوزه رسیدید؟

مركز اصلي نتايج در پاسخ سوال فوق عرض شد.

در صفحه 249 تا 251 نتايج تحقيق به‌صورت زير ارائه شده است:

1.دين، مجموعه‌يي از عناصر و گزاره‌هاي بهم‌پيوسته و نظام‌منداست

2.اين عناصر و اجزاء‌،‌ تابع اهداف دين هستند و هدف‌گراييِ دين،به اين عناصر شكل مي‌دهد و ساختار ارتباطي آنها با يكديگر را تعيين مي‌كند.

3.اتحاد مبدء پيدايش دين با مبدء پيدايش هستي، پل ارتباطي دين با واقعيت‌هاست و بر اين اساس، برنامه‌هاي دين جلوه‌هايي از معادلات واقعي است و برنامه‌هاي دين، مدل‌ كردنِ واقعيت‌ها است.

4.دين، اهداف و برنامه‌هاي خود را اولويت‌بندي مي‌كند.

5.دين، به عناصر محيطيِ خود تعامل دارد.

6.دين، براي شكل‌دهي به عناصر محيطيِ خود برنامه‌ دارد و آرمان‌هاو هنجارها را در چهارچوب اهدافِ خود تغيير و تحول مي‌بخشد.

7.دين از تضاعف نيروبخشي براي حركت به سمت هدف برخوردار است.

8.شناخت دين از طريق تحليل گزاره‌هاي نگرشي، راهبردي و راهكاري ممكن است.

9.برنامه‌هاي دين،‌ قابليت خود تنظيمي دارد؛ تعادل‌گرا و تكاملي است.

10.برنامه‌هاي دين، در فرآيندي پيوسته و مستمر و تدريجي تحقق مي‌يابند.

11.هويت و برنامه‌هاي دين را مي‌توان از منظرِ "محرك_ پاسخ"مطالعه كرد. دين داراي شبكۀ عصبي منسجم و در تحت مديريت اهداف است كه نسبت به محرك‌ها واكنش نشان مي‌دهد.

12.گزاره‌هاي دين را بايد در عرصۀ اهداف و اولويت‌هاي آن بررسي كرد.

13.سيستم دين از سه خُرده سيستمِ نگرشي، قانوني و فرهنگي تشكيل شده است.

14.اين خُرده سيستم‌ها، مسئوليت تقسيم كار و فعاليت‌ها را درسيستم اصلي به‌ عهده دارند.

15.بخش استراتژيك هر سيستمي از سه مولفۀ: تعادل حياتي، ميدان‌هاي نيرو و برآيندبُرداري تشكيل مي‌شود. تعادل حياتي، نقطه ثقلي است كه مجموعۀ سيستم خودرا براساس آن متعادل مي‌كند و محيط دروني خود را ثبات مي‌بخشد و بين نيروهاي دروني و بيروني موازنه برقرار مي‌كند. ميدان نيرو، صافيِ كليّة ارتباطات در راستاي تحقق اهداف است كه نيروهاي سوق‌دهنده و بازدارنده را فعال مي‌كند. برآيند‌بُرداري، ابزار اندازه‌گيريِ نيروها و عوامل علّي و محرك‌هاي سيستم هستند. در اين تحليل، سطوح تعامل عوامل با يكديگرمشخص مي‌شود. در سيستم دين نيز اين سه مولفه به‌وضوح وجود دارند:

الف-تعادل حياتي در دين، طيف  اهداف دين است كه نقطه ثقلِ فازي‌يي  است كه مجموعۀ گزاره‌هاي دين را منسجم و متعادل كرده و موازنه‌هاي لازم بين محرك‌ها و پاسخ‌ها را ايجاد مي‌نمايد.

ب-ميدان‌هاي نيرو در دين، حداقل‌ها و حداكثرهايي است كه در موضوعات مختلف توسط دين تعيين شده است. اين حداقل و حداكثرها،‌ مرزها و حدودي هستند كه به‌عنوان صافيِ جهت‌دهنده به كليّة ارتباطات ميان‌گزاره‌يي در عرصۀ دين و صافيِ فعاليت‌ها درعرصۀ دين‌داري عمل مي‌كنند.

ج-برآيندبُرداري در دين، گزاره‌هايي هستند كه سطوح و لايه‌ها و معادلاتِ كلي‌ را بيان مي‌كنند و رابطۀ بين آنها را تبيين مي‌نمايند. اين گزاره‌هاتوسط علمِ "‌قواعدفقه" و علمِ "اصول‌فقه" به‌تفصيل تعريف و توصيف شده‌اند.

12) نظریه دین استراتژیک و نظریه دین اقلّی را در ارتباط با کتابتان مقایسه کنید وبگویید با تکیه بر چه مواری می توان نظریه دین استراتژیک را به عنوان نتیجه گیری شما از اثر تلقی کرد؟

در صفحه 33 كتاب به تفصيل و با ارجاعات، نظريه دين حداقلي توصيف شده است كه روح آن را مي‌توان در يك جمله بيان كرد: «گزاره‌هاي دين،‌ صرفاً توصيه‌هاي اخلاقي فردي هستند.»

اگر چنين باشد آنگاه دين قانون‌گذار نيست و ساختارساز،فرآيندآفرين و برنامه‌ده نخواهد بود و چون جامعه نيازمند ساختارها و فرآيندها وبرنامه‌هاست پس دين نمي‌تواند مديريت جامعه را به‌عهده بگيرد.

نظريه دين استراتژيك را مي‌توان در جمله زير خلاصه كرد:

«گزاره‌هاي دين، ظرفيت برنامه‌‌اي دارند و استراتژي‌ها رادر سطوح مختلف تعريف مي‌كنند.»

اگر چنين باشد آنگاه دين قانون‌گذار است، ساختارساز،فرآيندآفرين، برنامه‌ساز و راهبرد دهنده خواهد بود و مي‌توان براساس شبكۀ گزاره‌هاي دين، سيستم‌هاي زندگي جمعي بشر را به‌زبان قابل مقايسه با سيستم‌هاي رقيب ارائه كرد.

همانطور كه در پاسخ سوال اول عرض شد مولف سعي كرده است بابحث در به موارد زير، هويت استراتژيك دين را مستدل سازد:

الف. اهداف دين (ص91)

ب. قلمرو دين (ص113)

ج. لايه‌هاي دين (ص118)

د. ذاتيّات دين( ص127)

ه. زبان دين (ص150)

و. شاخص‌هاي فهم دين (ص167)

ز. هويت و كاركرد گزاره‌هاي استراتژيك (ص244)


 

 

مشهد مقدس - چهارراه زرّینه - خیابان شهید محسن کاشانی - کاشانی۲۵ - تلفن05132285800 info@isin.ir