ویرایش یک NGO سازمان مردم نهاد، غیر سیاسی، غیر دولتی، غیر انتفاعی- با هویت حوزوی- تاسیس سال 1428/1386/2007
 
پنجشنبه 21 آذر 1398
  Islamic Strategic Studies Institute  = www.isin.ir
موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام
 
   

 شما اینجا هستید : محصولات موسسه  > مقالات موسسه  > معرفت دینی > نگرشی دیگر به اهداف دین

بررسی اهداف دین

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع بحث: « اهداف دین» چیست؟  (مقاله)

مساله بحث: پردازش‌هایی که در جوانب مختلف فکری، احساسی و رفتاری، فردی و جمعی، توسط «دین» انجام می‌شود، برای رسیدن به چه خروجی‌هایی تنظیم شده‌اند؟

بررسي مقاصد و اهداف دين

انگيزه توجه به موضوع: خلاء نظام‌ها و ساختارهاي ديني در محيط رقابت براي مديريت زندگي جهاني

ضرورت بحث: نيازمندي ظهور تمدن موعودبه مطالبه نظام‌ها و ساختارهاي ديني

ساختار بحث: بررسي هويت دين، اهداف ديناز منظر برون‌ديني، مقصود از عدل شبكه‌اي، هدف نهايي: احساس خداوند، اهداف دين ازمنظر درون‌ديني، تكامل و حركت به‌سوي بي‌نهايت

كليدواژه‌ها: تعريف دين، اهداف دين، عدل‌شبكه‌اي،حضور خداوند، مقاصد‌ الشريعه

چكيده بحث:

دين برنامة حركت انسان به‌سوي خدا، در ضمنِ زندگي در دنيا و ساختارهاي دنيايي است. تعابيري كه خودِ دين نسبت به هويّت خودش دارد نيز بيانگر همين واقعيت است.

بحث اهداف دين به جهت دست‌يابي به هويّت گزاره‌هاي دين و ظرفيت معنايي آنهابراي برنامه‌سازي و سيستم‌سازي در زندگي، اهميت حياتي دارد چرا كه اگر اثبات شود اهداف دين فقط به مناسباتِ فرديِ فقط انسان و فقط در رابطه عبادي با خدا منحصرنيست بلكه تمام ساختارها و سيستم‌هاي زندگي موجودات را در شبكه‌اي از روابط بايكديگر در بر دارد تا با ايجاد عدلِ شبكه‌اي، بشريت بتواند احساس اجماليِ خود ازوجود خداوند را به احساس و ادراكي تفصيلي از علم و قدرت و حيات بي‌نهايت او برساند، در اين صورت گزاره‌هاي دين ظرفيتي نه صِرفاً عبادي و نه صِرفاً ارشادي ونه صِرفاً امضايي، بلكه ظرفيتي برنامه‌ريزانه و راهبردي براي توليد سيستم‌ها وساختارهاي مورد نياز در زندگي دنيايي براي عبور و اتصال به خداوند خواهند داشت

در اين نوشتار از دو منظرِ برون‌ديني و درون‌ديني به تحليل اهداف دين پرداخته شده است و در نهايت اهداف دين در دو لايه ارائه شده است؛ دين، در لاية مياني وزمينه‌ساز، عدل شبكه‌اي را، و در لاية نهايي، حسّ حضور خداوند (شاخص عبوديت) را هدفِ خود مي‌داند.

دين براي تحقق اين اهداف سيستم‌هاي خداافزا را براي بشريت طراحي و ارائه كرده است تا بشر به‌طور موازي در عين حال كه نيازهاي دنيايي خود را مديريت مي‌كند باحركت و جريان در اين سيستم‌هاي مديريتي، حسّ روزافزون از حضور خداوند در قلب و دل خود بيابد.

اين دو هدف به صورت اهداف تفصيلي هجده‌گانه‌اي متخذ از تعابيرِ خودِ‌ دين نيز ارائه گرديده‌اند.

توجه به اهداف دين در فرآيند اجتهاد و استخراج سيستم‌هاي زندگي از منابع دين سبب كارآمدي دين در محيط رقابت با نظرات و سيستم‌هاي بشري شده و انتم الاعلون ان كنتم مومنين را اعلان مي‌دارد.

فرضیه بحث:

 اهداف زیر براساس آیات قرآن، اهداف صریح دین به‌نظر می‌رسند: (انتقال به جدول تفصیلی)

1.                  

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ

زمینه سازی اجتماعی برای گسترش عدل شبکه ای

اقامه قسط

2.                  

وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنينَ

تبیین هنجارها و ناهنجارها

انذار و بشارت

3.                  

وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دينُ الْقَيِّمَةِ

فرایند خدامحوری و احساس حضور خدا

بندگی خالص

4.                  

وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في‏ كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمينَ (89)

 

فرایند کشف حقائق

تبیین

5.                  

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذينَ آمَنُوا وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمينَ

تقویت باورهای موجه

تثبیت قلوب مؤمنین

6.                  

وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ

شناخت بحرانها

تحذیر شدن

7.                  

إِلاَّ تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى

تذکر

8.                  

كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ

ایجاد زمینه تفکر و تعقل

تدبر در آیات قرآن

9.                  

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

حفظ و ارتقاء سلامت روحی و جسمی

تطهیر

10.               

قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

سیستم کنترلی فردی و اجتماعی

تقوا

11.               

كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ

مدیریت و حکومت

حکم و رفع اختلافات

12.               

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

رشد پایدار(میل به بی نهایت)

حیات بخشی

13.               

رَّسُولًا يَتْلُواْ عَلَيْكمُ‏ْ ءَايَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتِهَا الْأَنهَْارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا(11)

حرکت به سوی حقیقت و فطرت

خروج از ظلمات به نور

14.               

هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ

برقراری ارتباط قلبی با خدا

علم به توحید

15.               

وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لا تَتَّخِذُوا آياتِ اللَّهِ هُزُواً وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتابِ وَ الْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ

اهتمام رسانه برکنترل فردی و اجتماعی

موعظه تقوا

16.               

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً

حداکثرسازی بهره وری

هدایت

 

17.               

رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (129)

 

آموزش حقایق

کارکرد انبیاء

 تبیین بحث:

پيش‌نياز: منظور از «دين»[1]

مرحوم دهخدا درلغت‌نامه خود اين‌چنين آورده است:[2]

 كلمه دين، ازجهت لغت به‌معني خصايص روحي وتشخيص معنوي ووجداني، به‌معني قانون، حق سوداوري، به‌معني استفاده وكاربرد و... آمده است و در اصطلاح عبارتست از: مجموعه عقايد موروث و مقبول در باب روابط انسان با مبدء وجوديِ وي والتزام بر سلوك و رفتار بر مقتضاي آن عقايد. مسلمانان دين را مجموعه قواعد واصولي مي دانند كه انسان را به پروردگار نزديك مي كند.

درلغت نامه آكسفورد در ذيل كلمة Religion آمده است:

دين، باور داشتن وجودِ يك قدرتِ حاكمِ ماوراءطبيعي است كه سازنده و اداره‌كنندة هستي است، كسي كه هويّتي روحاني به انسان بخشيده است كه سبب ادامه يافتن زندگي او پس از مرگ مي‌شود.[3]دين عبارتست از باور داشتن وجودِ خدا يا خدايان و فعاليت‌هايي كه مرتبط با عبادت آنهاست.[4]

فيلسوفان دين، متكلمين، روان‌شناسان و جامعه‌شناسان تعاريف مختلفي از دين راارائه كرده‌اند كه در همة آنها مفهومِ" ارتباط روحي با مطلق" به‌نحوي از انحاء ديده مي‌شود.

نمونه‌اي از تعاريف دين:[5]

  1. دين، روش خاصى در زندگى دنياست كه هم صلاح زندگى دنيا را تامين مى‏كند، و هم كمال اخروى و زندگى دائمى و حقيقي در جوار خداى تعالى را حاصل مي‌كند. علامه‌طباطبايي(دين‌شناس، عارف، فيلسوف و فقيه)
  2. دين، پيام خداست كه در اختيار انسان قرار داده شده است، پيامي كه از طريق وحي و عقل، مجموعه عقايد، قوانين و اخلاق لازم براي اداره و پرورش فرد و جامعة انساني را در اختيار آنها قرار داده است. آيه‌الله جوادي آملي(دين‌شناس و فيلسوف)
  3. هر تفكري كه به امور زير اعتقاد داشته باشد، "دين" است: وجود موجودات ماورايي، تمايز امر قدسي از دنيوي، مجموعه قواعد اخلاقي، احساسات خاص مانند خشيت، گناه، شكر، حيرت، عبادت، نگرش به جهان به‌منزلة يك "كُلّ"، سازماندهي زندگي براساس نگرش مذكور، گروه اجتماعي براساس اعتقادات فوق. وب. استون(فيلسوف)
  4. هر آگاهي از امر متعالي، كه به‌عنوان هدف نهايي باشد و وابستگي روحي كامل ايجاد كند،"دين" است. گيسلر(فيلسوف)
  5. دين، اعتقاد به حضور چيزي مطلق است كه تفحص‌ناپذير است. اسپنسر(فيلسوف)
  6. دين، اشتياق به بي‌نهايت است و تلاشي براي تصوير آنچه تصويرناپذير است. ماكس مولر(فيلسوف)
  7. دين، نظامي مابعدالطبيعي براي بيان مفهوم خدا است. بونهافر(فيلسوف)
  8. دين، علم حضوري به اتحاد با عالم است. هولاك اليس(فيلسوف)
  9. دين، عقيده به وجود عالمي است كه دور از دسترس است اما واقعيت دارد. اشپنگلر(فيلسوف)
  10. دين، طرح انسان براي خدا شدن است. سارتر(فيلسوف)
  11. دين، احساسات و دريافت‌هاي انسان است در هنگامي كه دور از همة بستگي‌هاست به‌طوري كه انسان از اين دريافت‌ها، احساس مي‌كند بين او و آن چيزي كه امر خدايي ناميده مي‌شود رابطه‌ايي برقرار است. مذهب واكنش آدمي در زندگي در مقابل مجموعة كائنات است. ويليام جيمز(روان‌شناس)
  12. دين در لغت به‌معني تفكر از روي وجدان و با كمال توجه است و در اصطلاح، حالت مراقبت، تذكر و توجه به قدرت‌هاي مافوق. دين، حالت خاص وجداني است كه بر اثر ادراك كيفيت قدسي و نوراني تغيير يافته باشد.گوستاو يونگ(روان‌شناس)
  13. دين، كاوش انسان براي يافتن تسلي‌دهنده‌هاي آسماني است تا او را در غلبه بر حوادث زندگي كمك كنند. فرويد(روان‌شناس)
  14. دين، نظامي يگانه از عقايد و اعمال مربوط به چيزهاي مقدس است، عقايد و اعمالي كه پيروان آنها را در قالب يك اجتماع اخلاقي واحد اتحاد مي‌بخشد. دوركيم(جامعه‌شناس)
  15. دين، ممكن دانستن اين است كه چيزي در مركز واقعيت به نيازهاي بشري براي زندگي و تحقق سرنوشت او پاسخ مي‌گويد و آن را ارضاء مي‌كند. فيور(جامعه‌شناس)
  16. دين، نظم بخشيدن به زندگي و معنادار كردن آن در اثر ارتباط با قدرتي برتر است. برگر(جامعه‌شناس)
  17. دين، تشخيص وظايف براساس دستورات الهي است. كانت(فيلسوف)
  18. دين، احساس وابستگي مطلق است. شلاير ماخر(معرفت‌شناس)

آنچه پس از تحليل و بررسي اوليّه تعاريف دين و مصاديق عام دين[6]به‌دست مي‌آيد و شايد تعبير ديگري باشد اين است كه:

دين به‌معني عام، مجموعه گزاره‌هاي علمي(هست‌ها) و عملي(بايدها) است كه از وجودي برتر به انسان ارائه شده است و كمالي را به عنوان هدف و رستگاري تعيين مي‌كندو روش رسيدن به آن را مشخص مي‌نمايد.

و دين به‌معني خاص وقتي تحقق مي‌يابد كه آن وجودِ برتر، خدا باشد و رستگاري ابدي وعده داده شده باشد. دين، تجلّي علم خداست[7] كه راه بشر را براي خروج از محدوديت‌ها[8]و مشاهده و لمس روحيِ[9]"وجود بي‌نهايت"[10]توصيف و تعيين مي‌كند.

منظور از دين در آيات وروايات:

برخي تعابيراز دين، كه در قرآن و روايات آمده است به‌شرح زير است:

الف. در قرآن:

1.       اِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الاسلامُ [11]

"برنامه و روش زندگي مورد پذيرش خداوند, فقط اسلام است."

2.       اَفَغَيْرَ دِينِ اللهِ بَيْغُونَ[12]

"آيا اين افراد برنامه و روشي جز طرح و برنامه خداوند مي‌خواهند؟!"

3.       يَكُونُ الدِّينُ كُلُّهُ لله[13]

"برنامه صحيح و برتر با تمام جوانب و زواياي آن فقط از ناحيه خداونداست."

4.       اَمَراَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِيّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ القَيِّمُ[14]

" خداوند خواسته است كه جز او را نپرستيد، اين راه و روش برتردر زندگياست."

5.       اَلاَ لله الدِّينُ الخَالِصُ [15]

" خوب دقّت كنيد كه برنامة بدون نقص، مختص به برنامة خداوند است."

6.       ومَنْ يبَتَغِ غَيْرَ الاِسْلاَمِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ[16]

"هر كس در زندگي طرح و برنامه‌اي به جز اسلام را الگوي خود قرار دهد هرگزاز او پذيرفته نخواهد شد."

7.       قُلْ اللهَ اَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دِينِي[17]

" اي پيامبر بگو كه من فقط "الله" را مي‌پرستم، پرستشي كه تمامبرنامه و روش آن را او تعيين كرده باشد."

اين تعابير درمجموع ، بيانگر يك تعريف ازدين هستند:

دين، برنامه و روش زندگي براي ارتباط با تمام وجود با الله(موجود بينهايت)است.

ب.در روايات:

1.      مَا الدَِينُ اِلاَّ الحُّبُ.[18]

"حقيقت دين، علاقه داشتن به خداست."

2.      اَصلُ الدِّينِ الوَرَعُ ورَاسُهُ الطَّاعَهُْْ.[19]

"اساس دين جلوگيري از نفس و مركز دين اجراي برنامه خداونداست."

3.      اَصْلُ الدِّينِ ودَعَامَتُهُ قَولُ لااِلهَ اِلاَّ الله.[20]

"اصل دين و محور عمدة آن اعتقاد به لااله الاالله است."

4.      اَصلُ الدِّينِ هُوالاِيمَانُ بِالاِمَام.[21]

"اصل دين باورداشتن ضرورت و وجودِ امام و رهبر معصوم از طرف خداست."

5.      اَساسُ الدِّينِ التَّوحِيدُوالعَدلُ.[22]

"اساس دين باورداشتن يگانگي خداوند و عدالت اوست."

6.      بنُِيَ الدِّينُ عَلي اتِّبَاعِ النَّبِيِّ و اتِّبَاع الكِتَابِ و اتِّبَاعِ الائِمَّهِْْ مِن اَولادِه.[23]

"مبناي دين پيروي از پيامبر خدا، كتاب آسماني و رهبران معصوم است."

7.      الصَّلاهُْْ رَاسُ الدِّينِ وعَمُودُه.[24]

"نماز مركز اصلي و پايه اساسي دين است."

8.      َراسُ الدِّينِ مُخَالَفَهُْْ الهَوَي.[25]

"مركز اصلي دين توجه نكردن به خواسته‌هاي نفس است."

9.      رَاسُ الدِّينِ اليَقيِن.[26]

"مركز اصلي دين، يقين و لمس حقايق است."

10.   رَاسُ الدِّينِ اكْتِسَابُ الحَسَنَات.[27]

"مركز اصلي دين، عمل و رفتاري است كه رضايت خدا در آن باشد."

11.   الدُّعَاءُ عِمَادُالدِّينِ.[28]

"دعا، ستون اصلي دين است."

12.   الصِّدْقُ رَاسُ الدِّين.[29]

"راستگويي مركز اصلي دين است."

13.   الجَهَادُ عِمَادُ الدِّين.[30]

"مقابله با دشمنانِ خدا، مبناي دين است."

شايد تعبير زير جامع[31]بين اين روايات باشد:

دين، تنظيم زندگي براي ارتباطِِ با تمام وجود با واقعيّت هستي است كه خداوند مي‌باشد،تلاشي فكري، روحي وعملي كه برنامه و روش آن را خود خداوند تعيين كرده باشد.

اگر دين به علل اربعة[32]آن(سرچشمه‌هاي چهارگانه پيدايش و شكل‌گيري يك موضوع) معرفي شود مي‌توان گفت: علت فاعلي، خداست؛ علت غايي، خروج از محدوديت و اتصال به نامحدود است(لقاء خدا)؛ علت مادي، هستي و انسان است[33]و علت صوري، گزاره‌هايي است كه وحي شده است.[34]

فرضيّة بحث:

دين داراي دو لايه هدف‌گذاري است. در لاية اول كه مقدمه و زمينه‌ساز است، هدفِ دين «برقراري عدلِ شبكه‌اي» است و در لاية دوم كه مقصد اصلي است هدفِ دين «به‌تفصيل رساندن حسّ اجمالي از حضور خداوند» در درون انسان است.

اين نوشتار سعي در اثبات اين مدعا دارد.

ورود به بحثِاهداف دين:[35] 

كثَراتِ وجودي در هستي، به استناد قاعدة فلسفي "‌الواحد لايصدر عنه الا الواحد"[36]‌،براي رسيدن به نقطة وحدتي در حركت و تعامل هستند و اين سرّ شبكه‌اي بودن و هدف‌داري تمام موجودات و تمام حركت‌هاست. اين قاعده به مجموعه‌هاي اعتباريِ صادق[37]كه منشاء انتزاع حقيقي دارند نيز از طريق همان منشاء انتزاع سرايت مي‌كند. بر ايناساس "دين" نيز مجموعه‌اي هدف‌دار است.

اهداف دين از منظر برون ديني:

از منظر برون‌ديني[38]،با توجه به تعريف و منشاء دين[39]،دين، انسان را به‌سوي لمس و احساس علم، قدرت و حيات نامحدود[40] (ورود در جهان‌هاي آسماني و اتصال به خدا) مي‌خواند. انسان در شبكة متعامل[41]هستي زندگي مي‌كند و براي اينكه بتواند لمس و احساسي را در درون خود ايجاد كندمجبور است عوامل و متغيرهاي فردي (بدني، فكري، احساسي) و جمعيِ مرتبط با موقعيتِ خود را تنظيم كند. بر اين اساس، بدون برنامه براي زندگي فردي و جمعي از رسيدن به هدف محروم خواهد شد. چگونگي تنظيم متغيرهاي فوق، نيازمند اطلاع از متغيرهاي ماورايي و كميّت و كيفيت تاثير آنها در متغيرهاي دنيايي است. اديان، با احاطه براين متغيرها، براي حركت انسان به سوي اين هدف، دستورالعمل‌هايي داده‌اند. اين دستورالعمل‌ها برآيند حركت انسان در شبكة زندگي را، به‌سوي هدف قرار مي‌دهد. چنين برآيندسازي به‌وجود آورندة عدل[42]است.

احساس تفصيلي حضور خدا، هدف نهايي دين

بنابراين مي‌توان گفت از منظر برون‌ديني، هدف نهايي دين، شهود خدا(موجود ‌بي‌نهايت) است و هدف مياني دين، برقراري عدلِ شبكه‌اي در هستي است.

امنيت و عدالت،زمينه‌ساز تلاش بشر براي حركت به سوي خداست. مُنجيِ موعود نيز عدالت‌ را مي‌خواهدنه فقط براي عدالت بلكه براي هدفي برتر، او هدفش حركت‌دادن تمام بشريت به‌سوي خداست؛ برقراري تمدني «خدامحور»؛ تمدني كه فعاليت‌ سيستم‌ها و شبكه‌هاي آن، احساس عظمت، قدرت،‌ علم و وجود بينهايت خداوند را روزبه‌روز در قلب و روح و فكر انسان‌ها،بيشتر و بيشتر مي‌كند. از زبان قرآن بشنويم:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِيالْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُ مْدينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني‏ لا يُشْرِكُونَ بي‏ شَيْئاً.[43]

«خداوند به كساني از شما كه خدا را باور كردند و رفتار منطبق با خواست خدا داشتند، وعده قطعي داده است كه بدون هيچ ترديدي مديريت جهان را به‌دست آنها خواهد رساند، (همانطور كه ديگراني كه قبل از آنها جهان را مديريت مي‌كردند دست تدبير الهي آنها را به اين موقعيت رسانده بود) و دين آنها را كه مورد پسند و رضايت خداوند است در سراسر زمين قطعاً گسترده خواهد كرد و مطمئناً ترس را از وجودشان خواهد برد و به امنيت تبديل خواهد نمود، وضعيت نهايي آنها اين‌گونه خواهد بود كه با تمام وجود و بدون هيچ انحراف و تمايلي به ديگري، من را مي‌پرستند.»

علامه طباطبايي رحمه‌الله‌عليه در تفسير اين آيه چنين نوشته‌اند:

مقصود از آيه اين است كه خداوند جامعه بشري را در نهايت، به جامعه‌اي تبديل خواهد كرد كه خداپرستيِ خالص عمومي شود. و اين‌چنين جامعه‌اي در زمان ظهور مهدي موعود عجل‌الله‌تعالي‌فرجه محقق خواهد شد.[44]

دين نظام‌ها وسيستم‌هاي بهم‌پيوستة زندگي جهاني بشريت را به‌گونه‌اي تعريف خواهد كرد كه نيروهاي تك‌تك انسان‌ها در طول زندگي در فضاي فردي و اجتماعي، شهري و بين‌المللي، به‌طورمستمر در جهت احساس و مشاهدة قلبي خداوند و عوالم ملكوت، متمركز شده، تقويت شوند.

مقصود از عدل شبكه‌اي:

عدل، نسبتي ميان امكانات و نيازها و هزينه‌هاستكه سبب شود همة عناصر مرتبط با موضوع بتوانند به‌سوي كمال طبيعي خود حركت كنند؛اين تعريف حاوي موارد زير است:

  • انحصار به انسان ندارد، محيط‌زيست و موجودات مرتبط با زندگي انسان و انحصار به زندگي دنيايي ندارد و زندگاني ابدي را نيز در برمي‌گيرد. (عدلِ شبكه‌اي)
  • شاخصة "هر چيزي حداقل به‌اندازة نيازش، بهره ببرد و حداكثر به ‌اندازة توانش از او خواسته شود" را در بر دارد.
  • به شاخصة فوق محدود نشده و به شاخصة "حركت به سوي رشد و كمال" نيز توسعه يافته است.
  • شاخصة "به‌فعليت درآمدن قوا و استعدادها" را ارائه كرده است.
  • ميان نيازهاي صادق و كاذب، قواي مثبت و منفي تمايز داده است.
  • هدف‌مدار است.
  • امنيت كار و سرمايه را تواماً در بر دارد.
  • ضرورت توازن ميان رعايت حقوق فرد و حقوق جمع را ارائه نموده است.(هويّت توازن‌‌گرايانه)

 برنامة اجرايي براي رسيدن به اين اهداف، نيازمندوجود مقدمات و زمينه‌هايي است كه عقل، آنها را به‌عنوان جزء‌العلّه ضروري مي‌بيندكه عبارتند از: بقاء و سلامت[45]"نفس و نسل"، بقاء و سلامت "عقل و تفكر"، بقاءو سلامت"دين"، بقاء و سلامت "اجتماع"، بقاء وسلامت "محيط". بنابراين اگر انسان‌ها توانايي به‌وجود آوردن اينزمينه‌ها را نداشته باشند، دين، بايد برنامه‌هاي لازم براي تامين اين زمينه‌ها رانيز ارائه كند.[46]

هنر دين، به‌جريان انداختن توجه به خدا و فعال‌سازي حركت به‌سوي خدا، در تمام زواياي زندگي بشر است.مديريت شبكه هستي براي تربيت انسان‌هايي كه خداوند را با تمام وجود حسّ مي‌كنند واز محدوديت‌هاي نفس گذشته و به ملكوت بي‌انتهاي الهي وارد شده‌اند، به‌عهدة دين است.

شبكة هستي چگونه است؟ فعاليت و حركت انسان در اين شبكه چگونه است؟ تعالي يا تنازل او در اين شبكه چگونه به‌وجود مي‌آيد؟  

ما در عالمي‌زندگي مي‌كنيم كه تمام اجزاء آن به دون استثناء به‌هم مرتبط‌اند و در يكديگر تأثير مي‌گذارند،عالمي‌‌بهم‌پيوسته و يكپارچه كه به سوي يك هدف واحد در حركت است (به سوي ذات بينهايت خداوند). هستي، يك شبكة به‌هم‌پيوستة هدف‌دار است.در هر شبكه، تغيير يك جزء بر ديگر اجزاء و بر كلّ، تأثير دارد و هيچ‌يك از عناصر،اثر مستقل و جدا از مجموعه ندارند.

دقّت در اين نمودار نشان مي‌دهد كه كوچكترين تغيير در هر يك از نقاط ارتباطي به ديگر نقاط هم سرايت مي‌كند، هر نقطه را كه حركت دهيد تمام نقاط ديگر هم تغيير خواهند كرد. هركدام از ما در دائرة «اراده» قرار داريم و با حجم عظيمي از اثرگذاري‌ها و اثرپذيري‌ها(ارتباطات) درگير هستيم، هر حركتي بخواهيم انجام دهيم و به‌هر سويي بخواهيم برويم،خطوط ارتباطيِ ديگر ما را به‌سويي ديگر مي‌كشانند. چه كنيم تا بتوانيم به‌سوي مقصدحركت كنيم؟

پاسخ در يك كلمه است: تنظيم ارتباطات، يعني مشخص شود كه در هر كدام از محورها چه برنامه‌اي بايداجرا شود و چه تاثيري بر انسان داشته باشد تا برآيند[47]تمام اين تاثيرات، تقويت و تشديد حركت به‌سوي خدا باشد.

دين، ارائه‌كنندةمعادلات ارتباطي انسان در شبكه هستي، براي ايجاد حركت به‌سوي خداست و پيامبر و امام معصوم،‌ مدير و مُجري اين برنامه است.

انسانِ منتظر،منتظرِ تغيير سيستم‌ها و نظام‌هاي زندگي است، سيستم‌هايي كه نه فقط رفع نياز كنندبلكه نيرويي در او به‌وجود آورند كه افق فكر و ادراكات قلبي او را روز به روز گسترده‌ترسازد، در خانه و فرهنگ خانوادگي‌اي زندگي كند كه او را متوجه خدا مي‌كند، در شهري فعاليت و رفت و آمد داشته باشد كه فضاي آن قلب و دل را به‌سوي خدا مي‌كشاند، درمحلي كار كند و در سازماني فعال باشد كه در عين انجام امور مربوط به زندگيِ مادي،نَفَس‌هاي او از عشق به خدا حكايت كند. در بازاري داد و ستد داشته باشد كه با وجودسروكار داشتن دائم با پول و نمادِ تمام نماي ماديات، وقتي به خانه برمي‌گردد وجودخود را پُر از انوار رحمت الهي ببيند و ...

سيستم‌هاي خداافزا:

پس: از دين،انتظارِ ايجاد احساس حضور و وجود بي‌انتهاي خدا در حال زندگي در دنيا و مشغوليت‌هاي آن مي‌رود و براي اينكه اين خواسته محقق شود بايد كليه نيروهاي به‌سمت و سوي خداوند متمركز شود و برنامه‌ها و سيستم‌هاي زندگي به سيستم‌هاي خدا افزا[48]تغيير كند تا در شبكة هستي بتوان به‌سوي او حركت كرد.

و البته دست‌يابي به اين سيستم‌ها و برنامه‌هاي خدا افزا در مقياس جهاني، نيازمند حضور امام و دسترسي به عقلي متصل به ملكوت است تا ارتباط قلبي با ارتباط حضوري تكميل شده،بشريت را به نتيجة مطلوب برساند.

اهداف دين از منظر درون‌ديني:

از منظر درون‌ديني[49]،موارد زير به‌عنوان هدف و مقصد دين، بيان شده‌اند:

الف. قرآن:

كليّة آياتي ك هلام تعليل[50]،كلمة "رسول" و مشتقات آن، كلمة "نبي" و مشتقات آن در آنهاوجود داشت بررسي شد و آيات ديگري نيز كه به اين بحث مربوط بودند ضميمه گرديد، سپس مفاهيمي از آياتي كه ظهور بيشتري در تعيين هدف دين و ارسال پيامبران[51]داشتند، استخراج شد كه عبارتند از:

1.     شفاف‌سازي حق وباطل در اختلافات(لِتُبَينَ لهَُمُ الَّذِى اخْتَلَفُوا فِيهِ، لِتَستَبِينَ سبِيلُ الْمُجْرِمِينَ)

2.   هموارسازي راه رسيدن به لقاء خدا در كوتاه‌ترين مسير(هُدًى وَ رَحْمَةً، َ لَعَلَّكمْ تُرْحَمُونَ، لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِرَطٍ مُّستَقِيمٍ، ، لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ، لَعَلَّكمْ تَهْتَدُونَ، لَعَلَّكمْ تَتَّقُونَ، لَعَلَّهُمْ يَرْشدُونَ، دَعَاكُمْ لِمَا يحْيِيكمْ، رَحْمَةً لِّلْعَلَمِينَ)

3.     حركت به سوي حقيقت و فطرت(لِتُخْرِجَالنَّاس مِنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِ، يهْدِيَكمْسنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكمْ)

4.     هموارسازي بيشترزندگي ظاهري و باطني(لأُحِلَّ لَكم بَعْض الَّذِى حُرِّمَ عَلَيْكمْ، رَحْمَةً لِّلْعَلَمِينَ، يَضعُ عَنْهُمْ إِصرَهُمْ وَالأَغْلَلَ الَّتى كانَت عَلَيْهِمْ، يُرِيدُاللَّهُ أَن يخَفِّف عَنكُمْ)

5.     آگاه‌سازي، نسبتبه وجود عوالم ماورايي و روبرو شدن با خدا(لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ، لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ، يُنذِرُونَكمْ لِقَاءَيَوْمِكُمْ، لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلاقِ)

6.     بشارت و هشدارنسبت به وضعيت زندگي ابدي(ِلاُ نْذِرَكُمْ، لِتُبَشِّرَ بِهِ المُتَّقِينَ و تُنْذِرَبِهِ قَوُمًا لُدًّا، لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون، لِيُنْذِرُوا قَوُمَهُمْ،لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون)

7.   برقراري ارتباط قلبي با خدا(لِتُؤمِنُوابِرَبِّكُمْ، ِلتَتَّقُوا، ِلتُكَبِّرُوا اللهَ عَلَي مَا هَدَيكُمْ، ِلتَعْلَمُواَانَّ اللهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَوَاتِ و الاَرْضِ و اَنَّ اللهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، ِليَعْلَمُوا اَنَّمَا هُوَ اِلَهٌ وَاحِدٌ، يَعْبُدُونَنِي لاَيُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا، كُوُنوا رَبَّانِيِّينَ)

8.     شفاف‌سازي مقاصدخداوند (لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَانُزِّلَ اِلَيْهِم)

9.     ايجاد زمينة تفكرو تعقل(لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون، لَعَلَّهُمْ يَعْقِلُونَ، َلعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ، لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ و ِليَتَذَكَّرَ اُولُواالاَلْبَاب)

10. آموزش حقايق(يُعَلِّمُهُمُ الكِتَابَ والحِكْمَهَْْ، يُعَلِّمُكُمْ مَالَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون، كُونُوارَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الكِتَابَ و بِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُون)

11. ايجاد زمينة لطافت روحي و توسعة ادراكات دروني(لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون، ذَلِكَ اَطْهَرُ لِقُلُوبِكُم، يُريِدُ لِيُطَهِّرَكُم، شِفَاءٌ لِمَافِي الصُّدُور، ِليُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُم، يُزَكِيهِم)

12. برقراري عدل(اُمِرْتُ لِاَعْدِلَ بَيْنَكُم،اِعْدِلوُا هُوَ اَقْرَبُ للِتَّقْوَي، لِيَقُومَ النَّاسُ بِالقِسْطِ)

13. مديريت و حكومت(لِتَحْكُمَ بَينَالنَّاسِ، فَاحْكم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَك مِنَ الْحَقّ‏ِ لِكلّ‏ٍ جَعَلْنَا مِنكُمْ شرْعَةً وَ مِنْهَاجاً)

14. اصلاح و رشد جامعه(يَامُرُهُمْ بِالمَعْرُوفِ و يَنْهَاهُمْ عَنِ المُنْكَرِ، لايُشْرِكْنَ و لايَزْنِينَ ولايَسْرِقْنَ و لايَقْتُلْنَ اَوُلادَهُنَّ و لايَاتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرينَِهُ بَينَ اَيْدِيهِنَّ و اَرْجُلِهِنَّ و لايَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ)

15. متعادل‌سازي زندگي(يُحِلُّ لهَمُ الطَّيِّبَاتِ و يُحَرِّمُ عَليْهِمُ الخَبَائِثَ)

16. حداكثرسازي زمان زندگي(يُؤَخِّرَكُمْ اِليَاَجَلٍ مُسَمَّي)

17. ارائه الگوي عيني براي زندگي(لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ اُسْوَهٌْْ حَسَنَهٌْْ، اِنَّا اَرْسَلنَاكَ شَاهِدًا)

18. جهاني شدن(لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ)

علامه طباطبايي قدس‌سره در تفسير آية213 سوره بقره[52]،مطالب مبنايي و كليدهاي معرفتي‌ايي را در مورد دين و منشاء آن و كاركردهاي آن ارائه نموده‌اند كه يكي از كليدهاي طلايي الميزان است كه افق‌هاي بسياري را درمعارف و حقايق مي‌گشايد.

ب. روايات:

با استفاده ازكليدواژه‌هاي "دين"، "رُسُل"، "انبياء"،"بَعَثَ"، "اَرسَلَ"، مجموعه روايات شيعي جستجو شد و از ميان روايات حاصله موارد زير انتخاب گرديد:

1.   قال الكاظم عليه‌السلام:يَا هِشَامُ مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلَى عِبَادِهِ إِلَّالِيَعْقِلُوا عَنِ اللَّهِ فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجَابَةًأَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلًاوَ أَكْمَلُهُمْ عَقْلًا أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَاهِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةًبَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ عليهم‌السلاموَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ.[53]

ترجمه:"خداوند صاحب‌خبران و پيام‌آورانش را در ميان مردم قرار نداد مگر براي اين‌كه"خدا" را بفهمند.[54]كساني كه پذيرش بهتري داشته باشند، شناخت بهتري دارند و كساني كه چگونگي تحققارادة الهي را بهتر بشناسند، ادراك بهتري دارند و كساني كه ادراك كامل‌تري داشته باشند،مقام و رتبة آنها در دنيا و آخرت برتر است. هشام! خداوند دو حجت بر مردم دارد(دوچيز در اختيار مردم گذاشت و بدين‌وسيله براي مردم عذري نسبت به نشناختن خدا وندانستن راه ارتباط با او باقي نگذاشت): حجتي بيروني و حجتي دروني؛ حجت بيروني،صاحب‌خبران و پيام‌آوران از جانب خدا و امامان معصوم هستند و حجت دروني، عقل است.[55]

2.   قال اميرالمومنين عليه‌السلام: وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِيَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّابَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَيْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَاتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَوَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَيُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْسَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍتَتَابَعُ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍرُسُلٌ لَا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ وَ لَا كَثْرَةُ الْمُكَذِّبِينَ لَهُمْ مِنْ سَابِقٍ سُمِّيَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْقَبْلَهُ عَلَى ذَلِكَ نَسَلَتِ الْقُرُونُ وَ مَضَتِ الدُّهُورُ وَ سَلَفَتِالْآبَاءُ وَ خَلَفَتِ الْأَبْنَاءُ إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ صلي‌الله‌عليه‌وآله لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ كَرِيماً مِيلَادُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَأَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِي اسْمِهِ أَوْ مُشِيرٍ إِلَى غَيْرِهِ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ ثُمَّ اخْتَارَ سُبْحَانَهُ لِمُحَمَّدٍ ص لِقَاءَهُ وَ رَضِيَ لَهُ مَا عِنْدَهُ وَأَكْرَمَهُ عَنْ دَارِ الدُّنْيَا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ الْبَلْوَى فَقَبَضَهُ إِلَيْهِ كَرِيماً صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وَ خَلَّفَ فِيكُمْ مَاخَلَّفَتِ الْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا إِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلًا بِغَيْرِطَرِيقٍ وَاضِحٍ وَ لَا عَلَمٍ قَائِمٍ كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّناًحَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَمَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَأَمْثَالَهُ وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ وَ مُبَيِّناً غَوَامِضَهُ بَيْنَ مَأْخُوذٍ مِيثَاقُ عِلْمِهِ وَ مُوَسَّعٍ عَلَى الْعِبَادِ فِي جَهْلِهِ وَ بَيْنَ مُثْبَتٍ فِي الْكِتَابِ فَرْضُهُ وَ مَعْلُومٍ فِي السُّنَّةِ نَسْخُهُ وَ وَاجِبٍ فِي السُّنَّةِأَخْذُهُ وَ مُرَخَّصٍ فِي الْكِتَابِ تَرْكُهُ وَ بَيْنَ وَاجِبٍ بِوَقْتِهِ وَزَائِلٍ فِي مُسْتَقْبَلِهِ وَ مُبَايَنٌ بَيْنَ مَحَارِمِهِ مِنْ كَبِيرٍأَوْعَدَ عَلَيْهِ نِيرَانَهُ أَوْ صَغِيرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ وَ بَيْنَ مَقْبُولٍ فِي أَدْنَاهُ مُوَسَّعٍ فِي أَقْصَاهُ.[56]

ترجمه:

"خداوند ازميان فرزندان آدم افرادي را براي پيامبري برگزيد، كساني كه از آنها نسبت به تحمل وحي پيمان گرفت و امانت‌داري آنها را براي رساندن پيام خداوند احراز كرد.[57]وقتي اكثر مردم تعهدي را كه با خدا كرده بودند دگرگون كردند و موقعيت خداوند رانديده گرفتند و به غيرخدا توجه كردند و شياطين آنها را در امر شناخت خدا فريب دادند و از عبادتِ او جدا ساختند؛ خداوند پيامبرانش را از ميان خودشان برانگيخت وصاحب‌خبرانش را پي‌درپي در ميان مردم قرار داد تا:

1.     از مردم بخواهندكه به عهد و پيمان فطريي كه با خدا بسته‌اند وفا كنند.

2.     مردم را متوجه نعمت‌هايي كنند كه نسبت به آنها بي‌توجه شده‌اند و آنها را فراموش كرده‌اند.

3.     با رساندن پيام خداوند، عذر و بهانه‌اي باقي نگذارند.

4.     قابليت‌هاي ادراكي انسان‌ها را به فعليت برسانند.

5.   آنها را متوجه نشانه‌هاي مشخص الهي كنند، نشانه‌هايي مانند: آسمان افراشته، زمين پهناور، موقعيت‌هايي كه امكان زندگي را براي آنها فراهم كرده است، مرگ، مشكلات و مريضي‌ها و گردش حوادث روزگار.

خداوند هيچگاه انسان‌ها را بدون پيامبر يا كتاب آسماني يا دليل قطعي و روشن يا راه و روش مشخص،رها نكرده است؛ پيامبراني كه با وجود اينكه اندك بودند و بسياري از مردم هم آنهارا نپذيرفتند، هيچ كاستي و نقصي در كارشان پديد نيامد؛ پيامبراني كه پيامبر بعدي به آنها معرفي مي‌شد يا پيامبر بعدي را معرفي مي‌كردند.

به‌همين منوال ساليان گذشت و روزگاران سپري شد؛ پدران رفتند و فرزندان به‌جاي آنها آمدند تااينكه خداوند سبحان، محمد، رسولش را كه درود خدا بر او و خاندانش باد، براي به‌سرانجامرساندن وعده‌اش و به‌اتمام رساندن خبررسانيش برانگيخت، در حالي‌كه از پيامبران قبلي نسبت به معرفي و اطاعت از او تعهد گرفته بود؛ پيامبري كه خصوصياتش زبانزد بودو به‌دنيا آمدنش در ارزشمندترين موقعيت‌ها بود. مردم در زمان آمدنِ او اين‌گونه بودند: گروه‌هايي پراكنده، تمايلاتي ناسازگار، راه و روشي ناهمگون؛ عده‌اي خدا راشبيه مخلوقات مي‌دانستند، عده‌اي او را با خصوصياتي غيرواقعي مي‌پرستيدند و عده‌اي با نام او غير او را مي‌خواندند. خداوند به‌وسيلة پيامبر آنها را از گمراهي نجات داد و به‌واسطة موقعيت و جايگاه پيامبر از ناداني رهايي بخشيد. زمان گذشت و خداوند ديدار خودش را براي پيامبرش برگزيد و نعمت‌هاي ربّاني را براي او خواست و او رابرتر از زندگاني دنيايي كرد و از مصيبت‌ها رهايش كرد و او را با عزت و احترام به‌سوي خود برد. پيامبر نيز مانند پيامبران پيشين در ميان شما جانشين و جايگزين قرار دادچرا كه هيچ پيامبري مردم را به حال خود رها نكرد در حالي‌كه راه روشني و اطلاع مشخصي نداشته باشند. اين جايگزينِ پيامبر، كتاب خداست كه پيامبر حلال و حرامش،واجب و فضيلتش، ناسخ و منسوخش، محدوده‌هاي آزاد و محصورش، خاص و عامش، اندرزها ومَثَل‌هاش، مطلق و مقيدش،‌ محكم و متشابهِ آن را مشخص كرده، اجمال‌ها و نهفته‌هاي را آن روشن ساخته است؛ مواردي كه دانستن آن لازم است و مواردي كه بازخواستي نسبت به ندانستن آنها نيست، مواردي كه در قرآن ضروري دانسته شده است اما در سنت مشخص شدكه مدت‌دار بوده است، مواردي كه در سنت لازم‌الاجراء بود اما در قرآن ضروري دانسته نشده است، مواردي كه در وقت خاصي واجب است و در غير آن وقت ضروري نيست؛ مراتب حرام‌هارا نيز مشخص كرد: يك‌دسته حرام‌هايي كه سزاوار عذاب شمرده شده‌اند و يك دسته حرام‌هايي كه اميد بخشش و گذشت در آنها وجود دارد؛ مراتب واجبات و مستحبات را نيز مشخص كرد:مواردي كه حداقل آن نيز مقبول است و مواردي كه تا حداكثر آن نيز مي‌توان رفت."

3.     قال اميرالمومنين عليه‌السلام:

‌أ.      غاية الدين الإيمان[58]

‌ب.  غاية الدين الرضا[59]

‌ج.   الإخلاص غاية الدين[60]

‌د.    غَايَةُ الدِّينِ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ[61]

ترجمه: هدف[62]دين، به‌ باورِ خدا رسيدن است؛ هدف دين، رسيدن به موقعيت ادراكي و روحي‌ايي است كه عملكرد خدا در هستي را عين حق و عدل احساس كند و آن را بپسندد؛ هدف دين، رسيدن به موقعيت ادراكي و روحي‌ايي است كه جز خدا وجودي را احساس نكند؛ هدف دين، ايجاد فرهنگ پسنديده و از بين بردن فرهنگ‌هاي غلط و جلوگيري از جرايم و ايجاد محيط متعادل در جامعه است.[63]

4.     قال اميرالمومنين عليه‌السلام:

أيُّهَا النَّاسُ إنَّ اللهَ تَبَارَكَ و تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ خَلْقَهُ أرَادَ أنْ يَكُونُوا عَلَى آدَابٍ رَفِيعَهٍْْ و أخْلاقٍ شَرِيفَهٍْْ فَعَلِمَ أنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا كَذَلِكَ إلاَّ بِأنْ يُعَرِّفَهُمْ مَا لَهُمْ و مَا عَلَيْهِمْ و التَّعْرِيفُ لاَيَكُونُ إلاَّ بِالأَمْرِ و النَّهْيِ و الأَمْرُ و النَّهْيُ لاَ يَجْتَمِعَانِ إلاَّ بِالوَعْدِو الوَعِيدِ و الوَعْدُ لاَيَكُونُ إلاَّ بِالتَّرْغِيبِ و الوَعِيدُ لاَيَكُونُ إلاَّ بِالتَّرْهِيبِ .[64]

ترجمه:"مردم! خداوند هنگامي كه انسان‌ها را خلق كرد، تصميم داشت كه آنها را به فرهنگي بلندمرتبه و رفتاري پسنديده برساند. خداوند مي‌دانست كه انسان‌ها به اين هدف نخواهند رسيد مگر به‌اينكه او صلاح و فساد آنها را برايشان مشخص كند و مي‌دانست كه آنها متوجه صلاح و فساد خود نخواهند شد مگر اينكه به آنها دستورات اجرايي بدهد و موارد فساد را نهي كند. و مي‌دانست كه دستورات و نواهي جز با ضمانتِ پاداش ومجازات مورد توجه و عمل قرار نخواهد گرفت."

ديدگاه برخي از انديشمندان دربارة اهداف دين

شهيد ثاني رحمه‌الله‌عليه مي‌گويد:

"اهداف دين پنج مورد است: حفظ جان، حفظ دين، حفظ عقل، حفظ نسل و حفظ مال. هيچ ديني نيامده است مگر اين‌كه اين پنج مورد را پشتيباني كرده است."[65]

غزالي اين‌گونه بيان مي‌كند:

"مقصود شرع پنج مورد است: حفظ دين، حفظ جان، حفظ عقل، حفظ نسل و حفظ اموال. محال است كه آييني كه در پي اصلاح خلق است از اين مقاصد تهي باشد."[66]

شاطبي[67]دربارة اهداف دين، كتاب مستقلي[68]را تدوين كرده است كه توصيفي از برخي نكات آن بنابه نقل كتاب "اهداف دين ازديدگاه شاطبي"[69]به‌شرح زير است:

نظريه مقاصدالشريعه

"اهداف دين، حفظ جان، عقل، نسل، اموال و دين است. درجه اهميت اين اهداف با يكديگر متفاوت است و هنگام تعارض با يكديگر نياز به شناخت اولويت‌ها وجود دارد[70].

انديشمندان ديگري نسبت به اين پنج هدف نقد و نظرهايي دارند مانند اين‌كه آيا حفظ آبرو و عِرض جزو اهداف نيست؟! آيا عشق و حبّ خداوند هدف اصلي[71]نيست؟! آيا حقوق جمعي و حفظ جامعه جزو اهداف نيست؟! آيا حفظ محيط جزو اهداف نيست؟!

شرايع براي حفظ مصالح آني و آتي انسان‌ها وضع شده‌اند و محافظت از اين مصالح به دو طريق انجام مي‌شود:ايجاد زمينه و رفع موانع.

برخي قواعدي كه مربوط به اهداف شريعت هستند عبارتند از:

·     شرايع براي مصالح مردم است.

·     شارع در پي تامين ضروريات فردي، نيازمندي‌هاي جمعي و عوامل رشد است.

·     شارع در پي جلوگيري از اخلال و فساد در زندگي، ازبين بردن سختي‌ها و ايجاد گشايش است.

·     ضروريات فردي پنج مورد است: حفظ دين، نفس، عقل،مال، ناموس

·     همه اديان بر اين موارد توافق دارند.

·     اصل اين امور در قرآن و تفصيل آن در سنت است.

·     قصد شارع مشكل‌سازي و زحمت براي بندگان نيست.

·     اصل در احكام بر اعتدال و ميانه‌روي است.

·     ارزش اعمال به اهداف ملحوظ شده در آنهاست.

·     هر چه مكمّل مقصودي شرعي باشد، خود نيز بالتبع مقصود خواهد بود.

·     اگر حكمتي از حُكمي را دانستيم اين‌طور نيست كه حكمت‌هاي ديگري نداشته باشد.

·     سكوت شارع يعني قصد توقف در قانون‌گذاري در همان حدّ.

·  قصد شارع استمرار در اعمال است لذا بايد عملي متعادل و بدون مشقت وضع نمايد تا قابل استمرار باشد و البته مشقت هر عمل با زمينه و هدف آن عمل و موقعيت روحي مكلف در آن سنجيده مي‌شود و نسبت‌گيري مي‌گردد.

·     مراعات نكردن اهداف كم‌اهميت‌تر، زمينه‌ساز مراعاتنكردن اهداف مهم خواهد شد.(مقاصد مياني، قرقگاه مقاصد اصلي هستند.)

شرط اول اجتهاد،فهم كامل مقاصد شريعت است و شرط دوم، توانايي استنباط از منابع براساس اين فهم.اگر انسان بتواند قصد شارع را در مسائل دريابد، در اين‌صورت نائب پيامبر خواهدبود. نمي‌توان با حربة جزئيات به جنگ كليّات و اهداف رفت[72].توجه به نتايج عملي فتوا و آثار آن در زندگي فردي و جمعي و آنهم نَه فقط در زمان صدور فتوا و محيط خاص آن، بلكه در محور زمان و گسترة مكان. بايد كيفيت اثرگذاري فتوارا سنجيد و بازتاب فتوا را احساس كرد. كسي توانايي اجتهاد را دارد كه نوري از فهم به او اعطاء شده باشد كه بتواند روح مردم و تفاوت ادراكات و استعدادهاي آنها وقدرت پذيرش تكاليف و عكس‌العمل‌ آنها را بشناسد.

نظريّة"مقاصد"، به مجموعة معارف و احكام، همبستگي و جهت مي‌دهد و هرم مصلحت ومفسدة واقعي را براساس نظر دين برپا مي‌كند. شريعت كه مبتني بر حكمت الهي است بايدبه‌صورت يك نظام مجموعي كه با اهداف خود هماهنگ است ارائه شده باشد. هدف شارع خارج نمودن نفوس از اطاعت هويِ نفس و ورود در اطاعت عقل است شرع كشش‌هاي حيواني نفس رامهار و معتدل مي‌كند. پس هر عملي كه در پي هويِ نفس باشد باطل است. شارع از مكلف مي‌خواهد كه قصدش در عمل موافق با هدف شارع در تشريع باشد."[73]

مبحث اهداف دين در بحث "‌دين در عرصة استراتژي‌سازي و برنامه‌ريزي" نقش اساسي دارد چراكه اهداف هستند كه استراتژي‌سازند و استراتژي‌هاي تجلّي اهداف‌اند.

والحمدلله رب العالمين

منابع:

الف. كتاب‌ها:

·        قرآن كريم

·        نهج‌البلاغه، صبحي‌صالح

·        نهج‏البلاغه، فيض‌الاسلام، مركزنشر آثار فيض‌الاسلام

1.         اجتهاد در عصر ائمه معصومين عليهم‌السلام،محمدرضا جواهري، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1381

2.         الاجتهاد و التقليد، آيه‌اللهالشيخ محمدحسين اصفهاني، دارالكتب‌الاسلاميه، 1376 هجري قمري

3.         اجتهاد و تقليد از نظر شيخ اعظمانصاري، عبدالجواد براهيمي، كنگره شيخ انصاري، 1373

4.         اجتهاد و تقليد در اسلام و شيعه،علامه سيد محمد حسين طباطبايي، نشر جهاد و رسالت

5.         اجتهاد و مذاهب اسلامي، شيخ آقابزرگ طهراني، ترجمه محمود افتخارزاده، نشر حُرّ

6.         ‌اجود التقريرات، آيه‌الله خويي،انتشارات مصطفوي قم، 1367

7.         الاحتجاج، ابومنصور احمدبن‌عليطبرسي(متوفي قرن ششم)، انتشارات مرتضي مشهد، 1403 هجري قمري

8.         اديان زندة جهان، رابرت هيوم،ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1369

9.         إرشاد القلوب، حسن بن ابى الحسنديلمى، انتشارات شريف رضى، 1412 هجرى قمرى

10.      الاصول العامه للفقه‌المقارن، آيه‌اللهمحمدتقي حكيم، انتشارات آل‌البيت1979ميلادي

11.      اصول فلسفه و روش رئاليسم، علامهمحمدحسين طباطبايي، انتشارات جامعه مدرسين حوزه قم، 1365

12.      اعلام الدين، حسن‌ابن‌ابي‌الحسنديلمي(متوفي841 هجري قمري)، انتشارات موسسه آل‌البيت، 1408 هجري قمري

13.      الامالي، شيخ طوسي(متوفي460 هجريقمري)، انتشارات دارالثقافه قم، 1414 هجري قمري

14.      آموزش فلسفه، آيه‌الله محمدتقي ‌مصباح‌يزدي،شركت چاپ‌ونشرسازمان‌تبليغات، 1377

15.      انتظار بشر از دين، آيه‌اللهعبدالله‌ جوادي‌آملي، انتشارات اسراء، 1380

16.      انسان‌شناسي، محمود رجبي،انتشارات موسسه‌آموزشي‌پژوهشي‌امام‌خميني، 1380

17.      اهداف دين از ديدگاه شاطبي، احمدريسوني، ترجمه سيدحسن اسلامي، انتشارات دفترتبليغات اسلامي، 1376

18.      بحار الأنوار، علامه مجلسي، مؤسسةالوفاء بيروت - لبنان، 1404 هجري قمري

19.      بحوث في علم‌ الاصول، آيه اللهسيدمحمدباقرصدر، انتشارات موسسه دائره‌المعارف فقه اسلامي، 1417هجري قمري

20.      بدايه‌الحكمه، علامه سيدمحمد حسينطباطبايي، نشر جامعه ‌مدرسين، 1380

21.      بررسي مقايسه‌اي مفهوم عدالت ازديدگاه مطهري، شريعتي، سيدقطب، عليرضا مرامي، مركز اسناد انقلاب اسلامي

22.      بسط تجربة نبوي، عبدالكريم سروش،انتشارات صراط، 1378

23.      بصائرالدرجات، محمدبن‌حسن‌بن‌فروخ‌صفار(متوفي290هجري‌قمري)، انتشارات كتابخانه آيه‌الله مرعشي‌نجفي، 1404

24.      بنياد اخلاق، مجتبي مصباح،انتشارات موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، 1382

25.      پويايي سيستم‌ها، دكتر محمدرضاحميدي‌زاده، نشر افق‌اميد، 1379

26.      پيش‌نويس فلسفة اصول روش تنظيم،فرهنگستان علوم اسلامي

27.      التبيان في تفسير القرآن، شيخمحمدبن‌حسن طوسي(متوفي460 هجري قمري)، انتشارات جامعه مدرسين حوزه

28.      تحرير تمهيدالقواعد، آيه‌اللهعبدالله‌ جوادي‌آملي، انتشارات الزهراء، 1373

29.      التحصين، ابن‌فهدحلي(متوفي841هجري‌قمري)، انتشارات مدرسه امام‌مهدي-قم، 1407هجري قمري

30.      تحف‌العقول، حسن بن شعبه حراني،انتشارات جامع مدرسين قم، 1404 هجري قمري

31.      تحقيقي در فلسفة علم، آيه‌اللهحاج شيخ محمدتقي جعفري تبريزي، دفتر مطالعات فرهنگي دانشگاه صنعتي شريف،

32.      ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، آيه‌الله‌حاج‌شيخ‌محمدتقيجعفري‌تبريزي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي

33.      تفسيرصافي، ملامحسن فيض‌كاشاني،نشر دارالمرتض

34.      تفكر فازي، بارت كاسكو، ترجمهدكتر علي غفاري و همكاران، نشر دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي،‌1377

35.      تكامل اجتماعي انسان، مرتضيمطهري، انتشارات صدرا، 1370

36.      تمهيد القواعد، زين‌الدين‌بن‌عليعاملي(شهيد ثاني)، دفتر تبليغات اسلامي قم1374

37.      تهذيب الاحكام، شيخ طوسي

38.      التوحيد، شيخ صدوق، انتشاراتجامعه مدرسين قم، 1398 هجري قمري

39.      جامع‌الاخبار، تاج‌الدينشعيري(قرن ششم هجري)، انتشارات رضي‌قم، 1363

40.      جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن،آيه‌الله محمدتقي ‌مصباح‌يزدي، چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي،1379

41.      جامعه و تاريخ، مرتضي مطهري، نشرصدرا،1370

42.      جامعه‌سازي قرآني(مجموعه مقالات)،محمدرضا حكيمي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي،1380

43.      حركت و زمان در فلسفه اسلامي،انتشارات حكمت، 1411 هجري قمري

44.      الحكمه‌المتعاليه ‌في‌الاسفار‌العقليه‌الاربعه،صدرالدين محمدشيرازي(ملاصدرا)، داراحياء‌التراث‌العربي

45.      الحياه، برادران حكيمي، انتشاراتدفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1413 هجري قمري

46.      الخصال، شيخ صدوق، انتشارات جامعهمدرسين قم، 1403 هجرى قمرى

47.      دائره‌المعارف اينكارتا

48.      دائره‌المعارف بريتانيكا

49.      درآمدي بر رسالة ويتگنشتاين،هاورد مانس، ترجمه سهراب علوي‌نيا، نشر طرح‌نو، 1380

50.      درآمدي بر معرفت‌شناسي ديني ومعاصر، محمدتقي فعالي، انتشارات معارف، 1379

51.      درآمدي بر هرمنوتيك، احمد واعظي،موسسه فرهنگ و انديشه معاصر، 1380

52.      دروس تمهيديه في القواعد الفقهيه،باقر ايرواني، نشر فقه1376

53.      دلائل الاعجاز و سر البلاغه، شيخعبدالقاهر جرجاني،‌ انتشارات مفيد قم

54.      دين و چشم‌اندازهاي نو، پيير آلستون،محمد لگنهاوزن، ترجمه غلامحسين توكلي، انتشارات دفترتبليغات‌اسلامي

55.      دين و حكومت، مجموعه مقالات وسخنراني‌هاي سمينار دين و حكومت در انجمن اسلامي مهندسين، نشر رسا،

56.      دين، جامعه و عرفي‌شدن، علي‌رضاشجاعي‌‍زند، نشر مركز، 1380

57.      دين‌پژوهي در جهان معاصر، تهيه‌وتنظيمدبيرخانه دين‌پژوهان كشور، نشر موسسه احياءگران، 1381

58.      ‌دين‌پژوهي معاصر، علي‌اكبر رشاد،انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1382

59.      دين‌پژوهي‌معاصر، علي‌آكبر رشاد،نشر پژوهشگاه فرهنگ‌وانديشه اسلامي

60.      دين‌شناسي، آيه‌الله عبدالله‌جوادي‌آملي ، انتشارات اسراء، 1381

61.      رابطة منطقي دين و علوم كاربردي،عليرضا پيروزمند، انتشارات اميركبير، 1376

62.      راهنماي تحصيل در حوزه‌هاي علميهبراساس نگرش اسلام به دين، علم و عالم و عالم ديني‌، شيخ عبدالحميد واسطي

63.      راهنماي تحقيق براساس نگرش اسلامبه علم و هستي، شيخ عبد الحميد واسطي، انتشارات دارالعلم- قم، 1381

64.      راهنماي تدريس براساس نگرش اسلامبه علم و علم آموزي، شيخ عبد الحميد واسطي، انتشارات داالعلم- قم، 1381

65.      رحيق مختوم، شرح حكمت متعاليه،آيه‌الله عبدالله‌ جوادي‌آملي، انتشارات اسراء، 1417

66.      روح مجرد، علامه‌آيه‌الله‌حاج‌سيدمحمدحسينحسيني‌طهراني ، انتشارات علامه طباطبائي، 1422

67.      سيري در انديشه‌هاي اجتماعي شهيدمطهري، علي‌باقي نصرآبادي، دفتر تبليغات اسلامي قم، 1377

68.      شريعت در آينه معرفت، آيه‌اللهعبدالله‌ جوادي‌آملي، نشر اسراء، 1378

69.      شناخت اولويت‌هاي ديني، دكتر يوسفقرضاوي، ترجمه ابوبكر حسن‌زاده، نشر احسان، 1381

70.      الشواهد الربوبيه، صدرالدينمحمدشيرازي(ملاصدرا)، انتشارات سروش، 1375

71.      الصحيح من سيره النبي‌الاعظم،جعفر مرتضي عاملي، نشر سحرگاهان، 1377

72.      ضرورت مهندسي تمدن اسلامي بر پايةفلسفة شدن، فرهنگستان علوم اسلامي

73.      عدةالداعي، ابن‌فهد حلّي(متوفي841هجري‌قمري)

74.      عدل الهي، مرتضي مطهري، انتشاراتصدرا، 1373

75.      عوالي‌اللئالي، ابن‌ابي‌جمهوراحسائي(متوفي اوائل قرن دهم هجري قمري)، انتشارات سيدالشهداء‌قم، 1405 هجري

76.      عيون اخبار الرضا عليه‌السلام،شيخ صدوق(متوفي381 هجري‌قمري)، انتشارات جان، 1378هجري قمري

77.      غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحدبن‌محمدتميمي‌آمُدي(متوفي550هجري‌قمري)، انتشارات دفترتبليغات اسلامي، 1366

78.      غيبه نعماني، محمدبن‌ابراهيمنعماني(متوفي قرن چهارم)، انتشارات مكتبه الصدوق، 1397 هجري قمري

79.      فرهنگ معاصرعربي فارسي، آذرتاشآذرنوش، نشر ني، 1381

80.      فلسفة حقوق بشر، آيه‌الله عبداللهجوادي آملي، نشراسراء، 1375

81.      فلسفة حقوق، دكتر ناصر كاتوزيان،شركت سهامي انتشار، 1377

82.      فلسفة حقوق، قدرت‌الله خسروشاهي-مصطفي دانش‌پژوه، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، 1378

83.      فلسفة دين و كلام جديد، ابوالقاسمفنايي، انتشارات اشراق، 1375

84.      فلسفة ذهن و معني، سيديونسادياني، انتشارات نفش جهان، 1381

85.      فلسفة فقه، مهدي مهريزي، دفتر نشرفرهنگ اسلامي، 1378

86.      فلسفه اخلاق، آيه‌الله محمدتقي ‌مصباح‌يزدي،انتشارات اطلاعات، 1378

87.      فلسفه اخلاق، مرتضي مطهري،انتشارات صدرا، 1368

88.      فلسفه اخلاق، ويليام فرانكنا،ترجمه هادي صادقي، نشر موسسه فرهنگي صراط، 1376

89.      فلسفه دين، آيه‌الله محمد‌تقيجعفري‌تبريزي، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه، 1378

90.      فلسفه دين، جان هيك، ترجمه،انتشارات بين‌المللي الهدي، 1372

91.      فلسفه دين، نورمن گيسلر، ترجمه،انتشارات حكمت، 1375

92.      فلسفه سياست، محمد‌جواد نوروزي،موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، 1378

93.      فلسفه فقه، فقه و زمان، سعيدرحيميان، انتشارات نويد شيراز،1379

94.      فلسفه فقه، مصطفي ملكيان،پژوهشنامه متين، بهار80

95.      فهرست مقالات فقهي، رسول طلائيان،مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي، 1381

96.      فوائدالاصول، مرحوم نائيني، دفترانتشارات اسلامي، 1417

97.      القواعد الفقهيه، حسن بجنوردي،نشر الهادي، 1377

98.      القواعد الفقهيه،‌ محمد فاضللنكراني، 1374

99.      القواعد الفقهيه، ناصر مكارمشيرازي، نشر مدرسه امام علي‌بن‌ابيطالب، 1379

100.   قواعد فقه، مصطفي محقق داماد،انتشارات سمت، 1379

101.   قواعد كلي فلسفي در فلسفة اسلامي،غلامحسين ابراهيمي‌ديناني، انتشارات موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي

102.   القواعد و الفوائد، محمدبن‌مكي(شهيداول، شهادت786هجري قمري)، انتشارات مفيد قم

103.   القواعد، محمدكاظم مصطفوي، نشرجامعه مدرسين حوزه قم، 1379

104.   كاربرد قواعد فقه در حقوق، عيسيكشوري، نشر غياث، 1374

105.   الكافي، محمدبن‌يعقوب كليني(متوفي329هجريقمري)، دارالكتب‌الاسلاميه، 1365

106.   كتاب بسط تجربة نبوي، عبدالكريمسروش، انتشارات صراط، 1378

107.   كتيبه(بانك اطلاعات كتاب‌هايانتشاريافته در دهة هفتاد شمسي)

108.   كشف‌المراد، خواجه نصيرالدينطوسي، تصحيح آيه‌الله حسن‌زاده‌آملي، انتشارات جامعه مدرسين حوزه قم

109.   كفايه‌الاصول، آخوند خراساني،انتشارات آل‌البيت

110.   گفتگوي‌هاي فلسفه فقه، انتشاراتدفتر تبليغات(مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي)، 1377

111.   لغت‌نامه اكسفورد2001، نشر مهر،1379

112.   لغت‌نامه دهخدا، انتشارات دانشگاهتهران

113.   لودويك ويتگنشتاين، ربط فلسفه اوبه باور ديني، ويليام دانالد هادسن، ترجمه مصطفي ملكيان، نشر گروسي، 1378

114.   مباني كلامي اجتهاد، مهدي هادويتهراني، انتشارات موسسه فرهنگي خانة خِرد، 1377

115.   مباني كلامي جهت‌گيري دعوتانبياء، احد فرامرز قراملكي، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1380

116.   مجدالبيان، علامه شيخ‌محمدحسين اصفهاني‌نجفي،انتشارات موسسه بعثت قم

117.   مجمع‌البحرين، فخرالدين‌بن‌محمدطريحي،دفتر نشر فرهنگ اسلامي

118.   مجمع‌البيان في تفسير القران،امين‌الاسلام ابي‌علي‌فضل‌بن‌حسين‌بن‌فضل طبرسي، انتشارات دارالمعرفه

119.   مجموعه مقالات اولين همايش مشاورهاز ديدگاه اسلامي، به اهتمام علي‌نقي فقيهي، نشر معارف، 1379

120.   مجموعه مقالات اولين همايش نقشدين در بهداشت روان، مجتبي احسان‌منش- عيسي كريمي، نشر نويداسلام، 1377

121.   مجموعه مقالات سمينار تاريخ علمدر اسلام و نقش دانشمندان ايراني، محمدعلي شعاعي، نشر الهدي، 1380

122.   مجموعه مقالات سمينار دانشگاه،جامعه و فرهنگ اسلامي، وزارت علوم، تحقيقات و فن‌آوري، 1379

123.   مجموعه مقالات همايش دين و دنيااز منظر امام علي‌ عليه‌السلام، معاونت پژوهش دانشگاه علوم پزشكي اصفهان

124.   مجموعه‌هاي مشكَّك، دكترماشاءالله ماشين‌چي، انتشارات دانشگاه شهيد باهنر كرمان، 1379

125.   المحاسن، احمد بن محمد بن خالدبرقي، دار الكتب الإسلامية قم، 1371 هجري قمري

126.   محجه‌البيضاء، فيض كاشاني،انتشارات جامعه مدرسين قم

127.   مدرنيته و مدرنيسم(مجموعه مقالاتدر سياست، فرهنگ)، گردآورنده: حسينعلي نوذري، نشر نقش جهان

128.   المستصفي في علم‌الاصول، اماممحمد غزالي(متوفي505 هجري قمري)، طبع بولاق مصر

129.   مصباح‌الشريعه، منسوب به‌ حضرتصادق‌ عليه‌السلام، موسسه الاعلمي للمطبوعات، 1400هجري قمري

130.   ‌معادشناسي، علامه‌آيه‌الله‌حاج‌سيدمحمدحسينحسيني‌طهراني، انتشارات حكمت،1404 هجري قمري

131.   معاني‌الاخبار، شيخ صدوق،انتشارات جامعه مدرسين، 1366

132.   مفاتيح‌الغيب، صدرالدينمحمدشيرازي(ملاصدرا)

133.   مكتب و نظام اقتصادي اسلام، مهديهادوي تهراني، نشر موسسه فرهنگي خانة خرد، 1378

134.   المناقب، محمدبن‌شهرآشوب ‌مازندراني(متوفي588هجري‌قمري)، انتشارات علامه‌قم، 1379هجري قمري

135.   من‌لايحضره‌الفقيه، شيخصدوق(متوفي381 هجري قمري)، جامعه مدرسين قم، 1413 هجري قمري

136.   الميزان، علامه طباطبائي،انتشارات اسماعيليه

137.   نقد عقل مدرن(مصاحبة رامينجهانبگلو با 20 تن از صاحب‌نظران و فيلسوفان معاصر)، نشر فرزان‌روز، 1377

138.   نگرش سيستمي، دكتر مهدي فرشاد،انتشارات اميركبير، 1362

139.   نگرشي بر مقالة قبض و بسط تئوريكشريعت، علامه آيه‌الله حسيني طهراني، انتشارات علامه طباطبايي، 1420

140.   نمايه(بانك اطلاعات مقالات منتشرهاز سال 73 تا به امروز)، دبيرخانه هيئت امناء كتابخانه‌هاي عمومي كشور

141.   نهايه‌الحكمه، علامه سيدمحمد حسينطباطبايي، نشر جامعه‌مدرسين، 1380

142.   نور ملكوت قرآن، علامه آيه‌اللهحاج سيد محمد حسين حسيني طهراني، انتشارات علامه طباطبايي ،1423

143.   هرم هستي، آيه‌الله‌ مهدي حائري‌يزدي،انتشارات موسسه مطالعات‌وتحقيقات‌فرهنگي، 1361

144.   هندسه معرفتي كلام جديد،احدفرامرز قراملكي، موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1378

145.   وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي،مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام قم، 1409 هجري قمري

146.   ‌‌ولايت فقيه در حكومت اسلام،علامه آيه‌الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني، انتشارات علامه طباطبائي

147.   ويژگي‌هاي اجتهاد و فقه پويا،دكتر عليرضا فيض، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1382

ب. مقالات:

1.     احكام دين، اهداف‌ دين، محمدرضا حكيمي، نشريه نقدونظر، شماره يك تابستان1373

2.     اقتراح هرمنوتيك ديني، فصلنامه قبسات، شماره17

3.     انسان‌شناسياخلاقي و سياسي نزد فارابي، عسكري‌سليماني‌اميري، نشريه معرفت، شماره54

4.     انسان‌شناسياز ديدگاه ملااحمدنراقي، دكترسيدهاشم گلستاني، نشرية بصيرت، شماره27

5.     انسان‌شناسياز منظر ميرحيدرآملي، مصطفي خليلي، نشريه معرفت، شماره40

6.     آيابه تئوري عدالت نياز داريم؟، اسفنديار طبري، روزنامه همشهري، 16/9/81

7.     بازشناسيگستره‌هاي دين‌پژوهي، مجيد ظهيري، نشريه انديشه حوزه مرداد تا آبان1381

8.     بازشناسيگستره‌هاي دين‌پژوهي، مجيد ظهيري، نشريه انديشه حوزه، مرداد تا آبان1381

9.     تئوري‌هايعدالت در فلسفة سياسي خواجه‌نصير‌الدين طوسي‌، دكتر كاظمي، نشرية علوم سياسي،شماره8

10. دين‌ و دين‌داري درجهان معاصر،مصطفي ملكيان، نشريه هفت‌آسمان

11. روش‌شناسي كاربرد منطقفازي در بينش اسلامي، دكتر علي وحيديان كامياد، نشريه دانشگاه اسلامي، شماره5

12. روش‌شناسي كاربرد منطقفازي در بينش اسلامي، دكتر علي وحيديان كامياد، نشريه دانشگاه اسلامي، شماره5

13. سير انسان‌شناسي درفلسفه غرب از يونان تا كنون، عزت‌الله‌فولادوند، نشريه نگاه حوزه، شماره53و54

14. عدالت از ديدگاهراولز، ر.نئورات، ترجمة رفعت‌السادات موسوي، نشرية سياست‌روز، 30/2/80

15. ‌عقل معياري و عقلابزاري، ‌‌محمد عابد جابري، ترجمه يوسف عزيزي، همشهري، 2/9/1378

16. علي و انسان‌شناسيقرآني، محمد بهرامي، نشريه پژوهش‌هاي قرآني، شماره 23و24

  1. فقه، زمان و نظام‌سازي، سيد عباس نبوي، نشريه كيهان انديشه، مرداد وشهريور 1375

18. هدف دين، دكتر احدفرامرز قراملكي، نشريه انديشة حوزه، مهر و آبان1381ص149

19. ويژه‌نامة دين‌پژوهي(فلسفةدين)، نشرية انديشة حوزه، 1381

20. ويژه‌نامة عدالت وتوسعه، نشرية انديشه حوزه، مهر و آبان، 1380

 [1] برخي صاحب‌‌نظران بر اين عقيده‌اند كه دين تعريف‌ناپذير است و تعريفيماهوي از دين نمي‌توان داد زيرا مفهومي اعتباري و نَه حقيقي است. با وجود مناقشه‌ايكه در اين مطلب به‌دليل وجود دينِ نفس‌الامري هست، لكن بر مبناي مورد توافق صاحب‌نظرانكه تعريفي مفهومي از دين را گرچه به‌صورت مشابهت‌هاي خانوادگي، ممكنمي‌دانند اكتفا مي‌شود.(تئوري شباهت‌هاي خانوادگي مربوط به ويتگنشتاين فيلسوفاتريشي‌الاصل است كه به خاطر اشكال‌هاي منطقي‌اي كه در تعريف پديده‌ها مي‌ديده استمدعي شده است كه اساساً مصداق‌هاي يك مفهوم، ويژگي‌هاي ذاتي يا عرضي مشترك ندارندبلكه شباهت‌هايي بين مصاديق آن مفهوم وجود دارد كه بيان آنها براي تعريف كردن كافياست. مثلاً ويژگي مشترك برخي از اديان توحيد است، ويژگي مشترك پاره‌اي ديگر حسهمدردي و همبستگي است و...؛ براي اطلاع بيشتر به كتاب "فلسفة دين و كلامجديد"، ابوالقاسم فنايي، انتشارات اشراق1375، ص115 و كتاب"لودويكويتگنشتاين، ربط فلسفه او به باور ديني"، ويليام دانالد هادسن، ترجمه مصطفيملكيان، نشر گروسي1378 و كتاب "درآمدي بر رسالة ويتگنشتاين"، هاوردمانس، ترجمه سهراب علوي‌نيا، نشر طرح‌نو1380 مراجعه فرماييد.)

[2] لغت‌نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، ذيل كلمة "دين".

[3] لغت‌نامه آكسفورد(Advanced)، ويرايش دوم سال1962؛ عينعبارت اين‌گونه است:

"Religion:belief in the existence of a supernatural ruling power, the creator andcontroller of the universe, who has given to man a spiritual nature whichcontinues to exist after the death of the body."

[4] لغت‌نامة آكسفورد(Advanced)، ويرايش ششم سال 2000؛ عينعبارت اين‌گونه است:

"Religion: thebelief in the existence of a god or gods, and the activities that are connectedwith the worship of them."

(تغييري كه در تعريف دين از ويرايش دوم تا ويرايش ششم داده شدهاست، سرنخ‌هايي نسبت به وضعيت تفكر ديني در غرب به‌دست مي‌دهد.)

[5] اين تعاريف با ويرايش‌هايي در عبارات از منابع زير نقل شده‌اند، برايمطالعه بيشتر به همين منابع مراجعه فرماييد:

"فلسفةدين"‌، جانهيك، ترجمه بهرام راد، ويراستة بهاء‌الدين خرمشاهي، انتشارات بين‌المللي الهدي1372؛ "‌اديان زندة جهان"، رابرت هيوم، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهي،دفتر نشر فرهنگ اسلامي1369؛ "دين‌شناسي"، آيه‌الله جوادي‌آملي،نشر اسراء1381؛ "دين و چشم‌اندازهاي نو"، پيير آلستون، ميلتونيينگر، محمد لگنهاوزن، ترجمه علامحسين توكلي، انتشارات دفترتبليغات‌اسلامي1376؛"فلسفة دين و كلام جديد"، ابوالقاسم فنايي، انتشارات اشراق1375؛ "فلسفةدين"، آيه‌الله محمدتقي جعفري، نشر پژوهشگاه فرهنگ‌وانديشه اسلامي1378؛"دين، جامعه و عرفي‌شدن"، علي‌رضا شجاعي‌‍زند، نشر مركز1380(دردو كتاب اخير به‌تفصيل بيشتري نسبت به تعريف دين پرداخته شده است.

پيشنهاد آلستونبراي رفتار فازي با مصاديق دين و ارائه شاخصه و ضريب براي شاخصه‌ها كه در كتاب"دين و چشم‌اندازهاي نو" نقل شده است نيز قابل تامل است.)

[6] اديان الهي، اديان بشري، مكاتبي كه جانشين دين شده‌اند و شِبه‌دين‌ها(بت‌پرستي،جادو، افسون و پايبندي به آداب‌ورسوم خاص)

[7] سوره نجم/ آيه3 : مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى‏ إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌيُوحَى‏. ترجمه: "پيامبر نظر و خواسته شخصي بيان نمي‌كند، هر چه مي‌گويد جزوحي نيست."

[8]قال الله تعالي: يَا ابْنَ آدَم أنَا حَيٌّ لا أمُوتُ أطِعْنِي فِيمَا أمَرْتُك أجْعَلْكَحَيًّا لا تَمُوتُ يَا ابْنَ آدَمَ أنَا أقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ أطِعْنِيفِيمَا أمَرْتُكَ أجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ. ترجمه:"ايآدميزاد! من زنده‌اي هستم كه هيچگاه نمي‌ميرم، طبق برنامه من زندگي كن تا تو رازنده‌اي قرار دهم كه هيچ‌گاه نميري! اي آميزاد! من هر اراده‌اي مي‌كنم مُحقّق مي‌شود،طبق برنامه من زندگي كن تا تو را طوري قرار دهم هر اراده‌اي بكني محقق شود."،ارشاد القلوب ج1 ص 75

[9]قال الباقر عليه‌السّلام: تَرَاهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ، ترجمه:"قلبانسان به‌واسطه عمق ادراكي كه دارد خدا را احساس مي‌كند."، كافي ج1 ص97

[10] قال الرضا عليه‌السلام: هُوَ غَيرُ مَحْدُود، ترجمه:"خدا نامحدوداست."، احتجاج ج2 ص396

[11]سوره آل‌عمران/19

[12]سوره آل‌عمران/83

[13]سوره انفال/39

[14]سوره يوسف/40

[15]سوره زمر/3

[16]سوره آل‌عمران/83

[17]سوره زمر/14

[18] تفسير عياشي، محمدبن‌مسعودعياشي(متوفي320 هجري‌قمري)، انتشارات علميه‌تهران1380قمري، ج1ص168، سند و تكملة متن: [عن زياد] عن أبي عبيدة الحذاء قال دخلت على أبيجعفر عليه‌السلام فقلت بأبي أنت و أمي ربما خلا بي الشيطان فخبثت نفسي، ثم ذكرتحبي إياكم و انقطاعي إليكم فطابت نفسي، فقال يا زياد ويحك و ما الدين إلا الحب ألا ترى إلى قول الله تعالى"إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِييُحْبِبْكُمُ اللَّهُ".

[19]مستدرك‌الوسايل، محدث نوري(متوفي1104 هجري‌قمري)، انتشارات موسسه آل‌البيت‌قم1408قمري،ج 11 ص270، سند و تكملة متن: الشَّيْخُ الطُّوسِيُّ فِي أَمَالِيهِ، مُسْنَداًعَنْ أَبِي ذَرٍّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي‌الله‌عليه‌وآله أَنَّهُ قَالَ يَاأَبَا ذَرٍّ أَصْلُ الدِّينِ الْوَرَعُ وَ رَأْسُهُ الطَّاعَةُ يَا أَبَا ذَرٍّكُنْ وَرِعاً تَكُنْ أَعْبَدَ النَّاسِ وَ خَيْرُ دِينِكُمُ الْوَرَعُ.

[20] تفسير فرات، فرات‌بن‌ابراهيم‌كوفي(متوفي قرن سوم هجري‌قمري)، نشر موسسهچاپ‌ونشر1410قمري، ص398، سند و تكملة متن: قال حدثني عبيد بن كثير قال حدثناالحسين بن نصر قال حدثنا أيوب بن سليمان الفزاري قال حدثنا أيوب بن علي بن الحسينبن سمط قال سمعت أبي يقول سمعت علي بن أبي طالب عليه‌السلام يقول سمعت رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وآلهيقول لما نزلت الآية قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَفِي الْقُرْبى قال جبرئيل عليه‌السلام يا محمد إن لكل دين أصلا و دعامة و فرعا وبنيانا و إن أصل الدين و دعامته قول لا إله إلا الله و إن فرعه و بنيانه محبتكمأهل البيت فيما وافق الحق و دعا إليه.

[21] بصائرالدرجات، محمدبن‌حسن‌بن‌فروخ‌صفار(متوفي290 هجري‌قمري)، انتشاراتكتابخانه آيه‌الله مرعشي‌نجفي1404قمري، ص528، سند حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشمقال حدثنا القسم بن الربيع الوراق عن محمد بن سنان عن صباح المدائني عن المفصل أنهكتب إلى أبي عبد الله ع فجاءه هذا الجواب من أبي عبد الله عليه‌‌السلام:...

[22] التوحيد، شيخ صدوق(متوفي381 هجري‌قمري)، انتشارات جامعه مدرسين1357ص96، سند و تكملة متن: حدثنا أبو الحسن محمد بن سعيد بن عزيز السمرقندي الفقيهبأرض بلخ قال حدثنا أبو أحمد محمد بن محمد الزاهد السمرقندي بإسناده رفعه إلىالصادق عليه‌السلام أنه سأله رجل فقال له إن أساس الدين التوحيد و العدل و علمهكثير و لا بد لعاقل منه فاذكر ما يسهل الوقوف عليه و يتهيأ حفظه فقال عليه‌السلامأما التوحيد فأن لا تجوز على ربك ما جاز عليك و أما العدل فأن لا تنسب إلى خالقكما لامك عليه.

[23] المناقب، محمدبن‌شهرآشوب ‌مازندراني(متوفي588 هجري‌قمري)، انتشاراتعلامه‌قم1379قمري، ج4ص272؛ سند و تكملة متن: قال الصادق و الباقر عليهما‌السلام فيقوله تعالى أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرا: نعمةالله رسوله إذ يخبر أمته بمن يرشدهم من الأئمة فأحلوهم دار البوار ذلك معنى قول النبيص لا ترجعن بعدي كفارا يضرب بعضكم رقاب بعض، بني الدين على اتباع النبي صلي‌الله‌عليه‌وآلهقُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي و اتباع الكتاب وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ و اتباع الأئمة من أولاده وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ. فاتباع النبي يورث المحبة يُحْبِبْكُمُاللَّهُ و اتباع الكتاب يورث السعادة فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لايَشْقى و اتباع الأئمة يورث الجنة رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ.

[24]مستدرك‌الوسايل ج3 ص92 به نقل از التحصين، ابن‌فهدحلي(متوفي841 هجري‌قمري)،انتشارات مدرسه امام‌مهدي قم1407قمري؛ سند و تكملة متن: روى الشيخ أبو محمد جعفربن أحمد بن علي القمي نزيل الري في كتابه المنبئ عن زهد النبي صلي‌الله‌عليه‌وآلهقال حدثنا أحمد بن علي بن بلال قال حدثني عبد الرحمن بن حمدان قال حدثنا الحسن بنمحمد قال حدثنا أبو الحسن بشر بن أبي بشر البصري قال أخبرني الوليد بن عبد الواحدقال حدثنا حنان البصري عن إسحاق بن نوح عن محمد بن علي عن سعيد بن زيد بن عمرو بننفيل قال سمعت النبي صلي‌الله‌عليه‌وآله يقول و أقبل على أسامة بن زيد فقال ياأسامة عليك بطريق الحق و إياك أن تختلج دونه بزهرة رغبات الدنيا و غضارة نعيمها وبائد سرورها و زائل عيشها فقال أسامة يا رسول الله ما أيسر ما يقطع به ذلك الطريققال السهر الدائم و الظمأ في الهواجر و كف النفس عن الشهوات و ترك اتباع الهوى واجتناب أبناء الدنيا يا أسامة عليك بالصوم فإنه قربة إلى الله و ليس شي‏ء أطيب عندالله من ريح فم صائم ترك الطعام و الشراب لله رب العالمين و آثر الله على ما سواهو ابتاع آخرته بدنياه فإن استطعت أن يأتيك الموت و أنت جائع و كبدك ظمآن فافعلفإنك تنال بذلك أشرف المنازل و تحل مع الأبرار و الشهداء و الصالحين يا أسامة عليكبالسجود فإنه أقرب ما يكون العبد من ربه إذا كان ساجدا و ما من عبد سجد لله سجدةإلا كتب الله له بها حسنة و محا عنه سيئة و رفع له بها درجة و أقبل الله عليهبوجهه و باهى به ملائكته يا أسامة عليك بالصلاة فإنها أفضل أعمال العباد لأن الصلاةرأس الدين و عموده و ذروة سنامه...

[25]مستدرك‌الوسايل ج12 ص114 به نقل از غررالحكم و دررالكلم،عبدالواحدبن‌محمدتميمي‌آمُدي (متوفي550هجري‌قمري)، انتشارات دفترتبليغاتاسلامي1366.

(نكته در موردارزش كتاب غررالحكم: گفته ‌شده است كه اين كتاب در ارزش تالي‌تلو نهج‌البلاغه است.عالمي مانند ابن‌شهرآشوب، صاحب "المناقب" كه از شاگردان صاحب غررالحكمبوده است اجازة نقل اين كتاب را از استاد خود اخذ مي‌نمايد. ر.ك. به مقدمة محدثارموي بر شرح مرحوم جمال‌الدين محمد خوانساري بر غررالحكم، انتشارات دانشگاهتهران)

[26] غررالحكم و دررالكلم ص86

[27]غرر الحكم ص 218

[28] عيون اخبار الرضا عليه‌السلام، شيخ صدوق(متوفي381 هجري‌قمري)، انتشاراتجان1378قمري؛ سند و تكملة متن: حدثنا أبو الحسن محمد بن علي بن الشاه الفقيهالمروزي بمرورود في داره قال حدثنا أبو بكر بن محمد بن عبد الله النيسابوري قالحدثنا أبو القاسم عبد الله بن أحمد بن عامر بن سليمان الطائي بالبصرة قال حدثناأبي في سنة ستين و مائتين قال حدثني علي بن موسى الرضا عليه‌السلام سنة أربع وتسعين و مائة و حدثنا أبو منصور أحمد بن إبراهيم بن بكر الخوري بنيسابور قال حدثناأبو إسحاق إبراهيم بن هارون بن محمد الخوري قال حدثنا جعفر بن محمد بن زياد الفقيهالخوري بنيسابور قال حدثنا أحمد بن عبد الله الهروي الشيباني عن الرضا علي بن موسىعليه‌السلام و حدثني أبو عبد الله الحسين بن محمد الأشناني الرازي العدل ببلخ قالحدثنا علي بن محمد بن مهرويه القزويني عن داود بن سليمان الفراء عن علي بن موسىالرضا عليه‌السلام قال قال رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وآله الدعاء سلاح المؤمن وعماد الدين و نور السماوات و الأرض.

[29]غررالحكم ص218

[30] غررالحكم ص333

[31] جمع‌ مفهوميِ شاخصه‌هاي زير كه در اين روايات ارائه شد(مقصود از جمعمفهومي، الغاء خصوصيت از مصاديق و ارجاع آنها به مبنا و ملاك مولّد است):

علاقه داشتن بهخدا، جلوگيري از نفس و اجراي برنامه خداوند، اعتقاد به لااله الاالله، باورداشتنضرورت و وجودِ امام و رهبر معصوم از طرف خدا، باورداشتن يگانگي خداوند و عدالت او،پيروي از پيامبر خدا و كتاب آسماني و رهبران معصوم، نماز، توجه نكردن به خواسته‌هاينفس، يقين و لمس حقايق، عمل و رفتاري است كه رضايت خدا در آن باشد، دعا، راستگويي،مقابله با دشمنانِ خدا.

[32] عناصر چهارگانه‌اي كه سبب پيدايش و شكل‌گيري يك موضوع مي‌شوند كهعبارتند از: علت فاعلي(به‌وجود آورنده و توليد‌كننده)، علت غايي(هدف از به‌وجودآوردن يك چيز)، علت مادي(زمينه‌اي كه موضوع مورد نظر در آن زمينه به‌وجود مي‌آيد،ظرف تحقّق موضوع)، علت صوري(قالب و شكلي كه موضوع به خود مي‌گيرد). براي مطالعةبيشتر به كتاب‌هاي آموزشي فلسفه مانند "آموزش فلسفه"،آيه‌الله مصباح‌يزدي، شركت چاپ‌ونشرسازمان‌تبليغات1377؛ بدايه‌الحكمه و نهايه‌الحكمه"،علامه طباطبايي، نشر جامعه‌مدرسين1380؛ مراجعه فرماييد.

[33] يعني موضوع گزاره‌هاي دين، شبكة هستي و معادلات آن بعلاوة انسان وخصوصيات اوست.

[34] براي مطالعه بيشتر به كتاب "دين‌شناسي"، آيه‌الله جواديآملي، نشر اسراء1381 مراجعه فرماييد.

[35] در مورد منظور از "‌هدف" و مبناي تعيين آن، نكاتي در كتاب"اهداف تربيت از ديدگاه اسلام"، مجموعه نويسندگان،‌ انتشارات سمت1376،فصل اول آمده است كه شايستة تامل است.

[36] توصيفي اجمالي از قاعدة "الواحد"وثمرات آن:

در نظام علّت ومعلولي، هر معلولي از هر علتي صادر نمي‌شود و هر علتي، سبب پيدايش هر معلولي نمي‌شود،بلكه جهت ربطي بين علت و معلول بايد باشد تا وجودي علت براي وجود ديگري قراربگيرد(سنخيّت بين علت و معلول). براساس نظريّة اصاله‌الوجود، چيزي غير از وجودِعلت و وجود معلول در كار نيست تا جهت ربط باشد، بنابراين ارتباط علت و معلول ازجهت وجودي بايد برقرار شود. برقراري ارتباط بين كثرات وجودي نيز يا براساسنظريه تشكيكي و طيفي بودن وجود امكان‌پذير است يا براساس نظريّة تجلي و ظهور كهتشكيكي و طيفي بودن ظهورات را جهت ربط كثرات مي‌داند. كه در صورت اول، وجودِ معلولتنازل يافتة وجود علت، و در صورت دوم، معلول ظهور وجود علت است و در هر دو صورتكثرتِ ايجاد شده در اثر تنازل يا تجلي، مشترك وجودي با علت خواهد بود. و اگر علتوحدت ذاتي داشته باشد، معلول نيز با وجود كثرت، داراي وحدت ذاتي خواهد بود. وجهاهميت اين قاعده در آن است كه چگونگي ظهور كثرت را بيان مي‌كند. تبيين نظام جهان به‌مدداين قاعده ميسر مي‌شود. براي مطالعه بيشتر به منابع زير مراجعه فرماييد:

"آموزش فلسفه"، آيه‌الله مصباح‌يزدي، شركت چاپ‌ونشرسازمان‌تبليغات1377،ج2 درس 36؛ "قواعد كلي فلسفي در فلسفة اسلامي"، غلامحسين ابراهيمي‌ديناني،انتشارات موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي1372، ج2ص611؛ "نهايه‌الحكمه"،علامه طباطبايي، نشر جامعه‌مدرسين1380، ص165؛ الحكمه‌المتعاليه ‌في‌الاسفار‌العقليه‌الاربعه"،صدرالدين محمدشيرازي(ملاصدرا)، داراحياء‌التراث‌العربي، ج2ص204، ج7ص204،"بحوث في علم‌ الاصول"، شهيد سيدمحمدباقرصدر، انتشارات موسسه دائره‌المعارففقه اسلامي1417، ج1 ص38و196(بحث موضوع علم و بحث صحيح و اعم)، توصيفي جامع از اينقاعده را در نشاني اينترنتي زير نيز مي‌توانيد بيابيد: (قسمتي از متن كتاب"عليّتاز ديدگاه فلاسفه اسلامي و فيلسوفان تجربه‌گرا)

http://www.balagh.org/LIB/farsi/falsafeh/02/elliyyat/08.htm

[37] مقصود از صدق در اعتباريات كه مابه‌ازاي خارجي ندارند، مطابقتِ تاثير وكاركردِ اعتبارِ صورت گرفته با تاثير و كاركردي در معادلات هستي است. اگر به اين‌گونهاعتبارات، اعتبارات راجح يا كارآمد گفته شود شايد مناسب باشد.

[38] يعني اگر به دين به‌عنوان يك پديده نگاه كنيم و فقط با معادلات عقلانيآن را تحليل نماييم.

نكته: در كتاب "دين‌پژوهي‌معاصر، علي‌اكبر‌رشاد، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي1382، صفحه168، پاورقي يك، آمده است:اصطلاح "درون‌ديني" و "برون‌ديني" تحت تاثير ادبيات مسيحيمعاصر، در ادبيات دين‌پژوهي متجدد ايران كه متاثر از الهيات معاصر غربي است،معادلِ اصطلاح "نقلي" و "غيرنقلي" به‌كار مي‌رود. لكن ازآنجايي كه از نظرگاه اسلامي، تنها مدرك و منبع وصول به گزاره‌ها و آموزه‌هاي ديني،نقل نيست و عقل نيز از دلالت‌كننده‌هاي الهي و مدارك ديني به‌شمار مي‌رود، تلقياسلامي از اين دو اصطلاح با تلقي مسيحيِ آن متفاوت است.

[39] در تمام نظرياتي كهبراي سرچشمة پيدايش و گرايش به دين ذكر شده است يك مفهوم مشترك وجود دارد"محدوديت و نامحدود". براساس تعريف دين، دين چه از جانب ماوراء آمدهباشد يا معلول خيالات آرماني باشد يا ساخته دست قدرتمندان، هويتي دارد كه منشاءپيدايش آن بايد فضايي برتر از محدوديت‌هاي زندگي عمومي بشر باشد؛ و انگيزة گرايشبشر به دين، چه تمايل به ماوراء باشد و چه عقده‌هاي رواني و چه رهايي از مشكلاتموجود، در هر حال احساس محدوديت و تلاش براي خروج از محدوديت بوده است، تلاشي كهدر اديان الهي طبق برنامه و دستورالعمل خدا انجام مي‌شود و در اديان بشري و شِبه‌اديان،طبق طرح‌وبرنامه عقل تجربي يا تصورات خيالي صورت مي‌پذيرد.

براي اطلاع بيشتر به گفتگوي "دين‌ و دين‌داري در جهان معاصر"،مصطفيملكيان، نشريه هفت‌آسمان، شماره دوم مراجعه فرماييد. جملة مركزي اين بحث در اينقسمت چنين است: "آغاز احساس فقدانها، محدوديتها، و كمبودها مقارن است‏ باآغاز اقبال به دين. اگر نوع بشر از محدوديت‏خود تجربه‏اى نمى‏داشت دينى پديدنمى‏آمد; تناهى وجود است كه ما را به مساله خدا سوق مى‏دهد."

نكته: از نمادهايي كه اين محدوديت‌ها را نشان مي‌دهند، سوالاتِ زير هستند:

من‌ كيستم؟ اينجا كجاست؟ از كجا آمده‌ام؟ چرا آمده‌ام؟ به‌كجا مي‌روم؟ به‌كجابايد بروم؟ چگونه بايد بروم؟ چه ارتباطاتي دارم؟ (سوال از مبدء، مقصد و موطن ونحوة حركت از موطن به مقصد)

[40] خروج از محدوديت‌هاي كلان يعني جهل، عجز و فناء.

[41] يعني در موقعيتي كه هر حركتي براي پيدايش و استمرار تحت تاثير علل وعوامل متعدد قرار دارد و پس از پيدايش نيز خود جزء مجموعة علل و عوامل براي حركت‌هايبعدي خواهد بود. فضايي كه هر حركتي در آن، برآيند كلية نيروهاي موجود است، فضايييكپارچه كه تمام عوالم مادي و غيرمادي در ارتباط و تعامل با يكديگر هستند. تعبيرياز اين يكپارچگي و آثار آن را در زير ملاحظه فرماييد:

"ماديّونكه نتوانستند بين علل مادي و معنوي جمع كنند، يكسره خود را راحت كرده و تن از زيربار پذيرش خداوند قادر عليم حكيم مختار ذوالاراده رها كرده و انكار وجود خالق عليمرا نمودند. قائل شدن به علل ماديه كه ضرورت و مشاهده ايجاب مي‌كند و تبعيت آنها ازعلت‌هاي معنويه كه ضرورت برهان و ضرورت كشف بالعيان ثابت مي‌دارد (تا برسد به حضرتواحد حَيّ قيّوم كه خود مبدأ و منشاء و مُعيد و معاد همه است)، آبي صاف زلال خنك وگوارايي است كه در فصل تموز بر جگر سوختگان وادي طلب و پويندگان باديه معرفت مي‌ريزدو تمام اِشكال‌ها را حل مي‌كند و باورنكردني‌ها را بالبداهه مبرهن مي‌كند.اگرتأثير دارو و تأثير ميكروب را از علل طبيعيه جدا كنيم راه غلط پيموده‌ايم و اگرتأثير خدا را در اين دو انكار نماييم باز راه غلط را پيموده‌ايم امّا اگر گفتيمتأثير دارو و ميكروب از خداست، اين منطق استوار است." "نور ملكوت قرآن"،مرحوم علامه‌آيه‌الله‌حاج‌سيد محمدحسين حسيني‌طهراني قدس‌سره، انتشارات علامه‌طباطبايي1420،ج2ص341.

فلسفه، باپيگيري لوازم عقليِ قاعده "عليّت"، به نظام و معادلات وجودي بهم‌پيوستهو يكپارچه‌اي رسيد و مدلي از هستي را در يك سيستم فكري ارائه كرد. مباني برهانيشبكه‌اي بودن هستي را در بحث‌هاي "تشكيك وجود"،"وحدت‌وجود"، "قوه‌وفعل"، "علت‌ومعلول"، "وحدت‌وكثرت"پيگيري نماييد. مطالعة كتاب زير نيز مي‌تواند راه‌گشا باشد: "هرم هستي"،مرحوم آيه‌الله دكتر مهدي حائري‌شيرازي، انتشارات موسسه مطالعات و تحقيقاتفرهنگي1361. علوم تجربي معاصر نيز به شبكه‌اي بودن و سيستمي بودن هستي پي‌برده‌اندو مباحثي چون "سيستم‌هاي ديناميك"، "سايبرنتيك"، "سيستم‌هايفازي" را علاوه بر دانش‌هاي فني و صنعتي در جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، روشتحقيق در تاريخ، اقتصاد، سياست، مديريت، آموزش، فرهنگ و رسانه‌ها نيز مطرح نموده‌اند(تفصيلبيشتري از اين مطلب را در محور "سيستم و نگرش‌سيستمي" در همين فصلملاحظه فرماييد). ربط وحدت با كثرت و وجودِ تعامل بين آنها، سرّ احتياج بشرِكثرت‌زده به دين و برنامة وحدت‌گرا است.

[42] تعاريف و ديدگا‌ه‌هاي مختلفي در مورد عدل ارائه شده است، مرحوم علامهطباطبايى رضوان الله تعالى عليه چنين نوشته‌اند: «حقيقت عدل برپاداشتن مساوات استو برقرارى موازنه بين امور، به طورى كه هر چيزى سهم مورد استحقاق خويش را داشته باشدو همه امور، در جاى‏گاه مستحق خويش قرار گيرند. پس عدل در اعتقاد، آن است كه به حقايمان آورد و عدل در افعال فردى، آن است كه به آنچه سعادت او را تامين مى‏كند، عملكند و از آنچه كه موجب تيره‏روزى او است، اجتناب نمايد. عدل در ميان مردم آن استكه هر شخصى را در جاى‏گاه مورد استحقاق عقلى، شرعى و عرفى آن قرار دهد.(ر.ك. به تفسيرالميزان، ج12، ص353). ارسطو نيز در كتاب سياست، مفهوم برابرى مطلق را در مقابلواژه عدالت نمى‏پذيرد، وى مى‏نويسد: همه مردميان به هر تقدير تصورى از دادگرىدارند، ولى تصورشان كامل نيست و از بيان كامل چگونگى دادگرى مطلق ناتوانند، مثلاگروهى برآنند كه دادگرى همان برابرى است و به راستى هم‏چنين است، ولى برابرى نهبراى همه، بلكه براى كسانى كه با يكديگر برابر باشند، دادگرى است. گروه ديگر عقيدهدارند كه دادگرى در نابرابرى است و باز اين سخن درست است ولى نابرابرى نه براىهمه، بلكه براى مردم نابرابر عين عدل است... مفهوم دادگرى نسبى است و نسبت بهاشخاص فرق مى‏كند و توزيع چيزها وقتى دادگرانه است كه ارزش همه چيز متناسب با ارزشكسى باشد كه آن را دارا شده است‏.(ر.ك. به سياست، ارسطو، ترجمه حميد عنايت، نشرنيل1337 ص121)؛ در برخي نظرياتي كه به‌جهت تئوري‌سازي براي عدالت ارائه شده است،از شاخصة "فرصت‌سازي برابر" به‌عنوان جوهرة عدالت ياد مي‌شود(ر.ك. بهمقالة"نگرش معرفت‌شناختي به عدالت"، دكتر عماد افروغ، روزنامهخراسان21/9/80)، اين تئوري حداقل براي يك سوال بايد پاسخي منطقي داشته باشد تاانسجام آن از بين‌ نرود، سوال اين است كه: براي كساني كه از نظر توانايي وامكانات، ضعيف‌تر از بقيه هستند، در فضاي فرصت‌هاي برابر چه بهره و نصيبي وجوددارد؟ براي مطالعة بيشتر دربارة عدالت به منابع زير مراجعه فرماييد: "مبانينظري عدالت اجتماعي"، حسين توسلي(مديريت بهره‌وري بنياد مستضعفان)، نشر بنيادمستضعفان1375، "بررسي مقايسه‌اي مفهوم عدالت از ديدگاه مطهري، شريعتي،سيدقطب"، عليرضا مرامي، نشر مركز اسناد انقلاب اسلامي1378؛ "عدلالهي"، شهيد مطهري، انتشارات صدرا1373؛ "عدالت و ستم"، مرحوم علامهجعفري، دفتر نشر فرهنگ اسلامي1378؛ "گفتگوي عدالت در روابط بين‌الملل و بيناديان از ديدگاه انديشمندان مسلمان و مسيحي"، تهيه‌وويرايش سيدعبدالمجيدميردامادي، نشر دبيرخانه گفتگوي بين‌اديان1374؛ ويژه‌نامة "عدالت وتوسعه"، نشرية انديشه حوزه، مهر و آبان1380؛ مقالة"عدالت از ديدگاهراولز"، ر.نئورات، ترجمة رفعت‌السادات موسوي، نشرية سياست‌روز30/2/80؛مقالة"آيا به تئوري عدالت نياز داريم؟"، اسفنديار طبري، روزنامههمشهري16/9/81؛ مقالة"تئوري‌هاي عدالت در فلسفة سياسي خواجه‌نصير‌الدينطوسي"‌، دكتر بهرام اخوان كاظمي، نشرية علوم سياسي، شماره8؛ مقالة"احكامدين، اهداف‌ دين"، محمدرضا حكيمي، نشريه نقدونظر، شماره يك تابستان1373؛مقالة"عدالت و ديدگاه فاضل‌نراقي"،سيدمحمدصالح‌موسوي‌جنتي‌تنكابني،منتشره در نشاني اينترنتي www.naraqi.com/per/m/m0/m0b/pmcb12.htm؛ مقالة"عليو عدالت اجتماعي"، سيدعلي حسيني، منتشره در نشاني اينترنتي: www.balagh.org/shareh/majallat/ayeneh_p/066/g.htm؛ مقالة"عدالت اجتماعي از ديدگاه متفكر شهيد مرتضي مطهري"، مهدي طغياني،منتشره در نشاني اينترنتي: www.isu.ac.ir/publication/As/06-07/04.htm .

نكته: مقالات فوق با وجود خاص بودنِ عناوينآنها، بررسي تفصيلي و عامّي نسبت به مفهوم‌شناسي عدالت انجام داده‌اند.

[43] سوره نور، آيه 55

[44] الميزان، علامه طباطبايي، انتشارات اسماعيليان، ج15، صفحه155

[45] مقصودِ عام از كلمه "سلامت" در مواردي كه ذكر شده است، وجودقابليّت و توان فعاليّت طبيعي براي تحقّق اهداف طبيعي است. مرحلة بعد از سلامت،رشد و تكامل است يعني به‌فعليت درآوردن قابليت‌ها و رسيدن به اهداف. مقصودِ خاص ازاين كلمه در هر يك از موارد فوق به‌صورت "شاخصه‌هاي سلامتي"ارائه مي‌گردد.( تعريف "شاخصه‌هاي سلامتي" در هر يك از محورهاي نفس ونسل، عقل و تفكر، دين، اجتماع و محيط)

[46] براي اهداف دين از منظر برون‌ديني، تكمله‌اي از كتاب "اهداف ديناز ديدگاه شاطبي" در انتهاي بحث ارائه خواهد شد.

[47] برآيند يعني جمع‌بندي تمام نيروها و اثرها (جمع بُرداري، نَه جمع جبريورياضي)

[48] سيستم‌هايي كه علاوه بر كارآمدي و بهينه بودن در موضوعِ خود و رعايتعدل شبكه‌اي، موجب ايجاد «حسّ خدا» در كاربر مي‌شوند مانند سيستم اقتصاديِخداافزا، سيستم رسانه‌ايِ خدا افزا، سيستم امنيتيِ خدا افزا، سيستم بهداشتيِ خداافزا، سيستم آموزشيِ خدا افزا، سيستم فرهنگيِ خدا افزا، سيستم معماري و شهرسازيِخدا افزا، سيستم تغذية خدا افزا، سيستم ورزشيِ خدا افزا و.......

[49] مقصود از درون‌ديني، گزاره‌هايي است كه خود ِدين، ارائه كرده است.(مثلاآيات يا رواياتي كه بيانگر هدف و مقصدِ خود دين باشد.)

[50] يعني كلمه‌ايي كه بيانگر علّت در يك جمله است. در ادبيات عرب، حرف لام،تركيبِ تميز، مفعول‌له، جملة مُصَدَّر به اِنَّ و جملة وصفيه‌اي كه در مقام بيانعلت است، از ابزارهاي كلاميِ انتقال مفهومِ علت هستند.

[51] ميان هدف دين و هدف ارسال انبياء از جهت مفهومي فرق وجود دارد. اما چونانبياء براي تحقق اهداف دين آمده‌اند، اين‌دو در مصداق به يك نتيجه مي‌رسند.(ر.ك.به مقالة "هدف دين"، دكتر احد فرامرز قراملكي، نشريه انديشة حوزه، مهر وآبان1381ص149)

[52]كانَ النَّاس أُمَّةً وَحِدَةً فَبَعَث اللَّهُ النَّبِيينَ مُبَشرِينَ وَمُنذِرِينَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَب بِالْحَقّ‏ِ لِيحْكُمَ بَينَ النَّاسِفِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَف فِيهِ إِلا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنبَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَينَت بَغْيا بَينَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَءَامَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقّ‏ِ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يهْدِىمَن يشاءُ إِلى صِرَطٍ مُّستَقِيمٍ(سورة بقره/213)

ترجمه: مردم قبلاز بعثت انبياء گروهي يكپارچه و واحد بودند، خداوند به خاطر اختلافي كه در ميانآنان پديد آمد پيامبراني براي بشارت و هشدار برگزيد و همراه آنان كتاب را كهسرچشمه در حقيقت داشت، نازل فرمود تا بر طبق آن دربارة اختلافات مردم حكم كنند. بارديگر مردم اختلاف كردند و اين بار در خود دين و كتاب اختلاف كردند و اين اختلافپديد نيامد مگر از ناحيه كساني كه اهل دين بودند و انگيزه‏شان در اختلاف حسادت وطغيان بود. در چنين موقعيتي خدا حقيقت را در مسائل مورد اختلاف، به كساني كه ايمانآورده بودند نمايان ساخت و البته خداوند هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقيم هدايتمى‏كند.

[53] الكافي، محمدبن‌يعقوب كليني(متوفي329هجري)، دارالكتب‌الاسلاميه1365، ج1ص10؛ سند: أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُعَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُجَعْفَرٍ عليه‌السلام.

[54] مقصود از فهميدنِ خدا، ايجاد ادراك فكري و احساس قلبي نسبت به هستيخدا، صفات و آثار او، نحوة ارتباط او با مخلوقات و چگونگي عملكرد خداوند در هستياست(از حد اجمالي و كلّي گرفته تا تفصيلي و شهودي).

شاهد بر اينتوضيح، كلام طريحي است در مجمع‌البحرين در توضيح تركيبِ "عقلعن..."(مجمع‌البحرين، فخرالدين‌بن‌محمد طريحي،دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج5ص426)؛ كلام مجلسي در بحارالانوار در توضيح روايتي كه تركيبِ "عقل عن..." در آن به‌كار رفته است(بحارالانوار، ج1ص138) كه عين عبارت آن بدين‌گونهاست: "عقل عن الله أي حصل له معرفة ذاته و صفاته و أحكامه و شرائعه أو أعطاهالله العقل أو علم الأمور بعلم ينتهي إلى الله بأن أخذه عن أنبيائه و حججه إما بلاواسطة أو بلغ عقله إلى درجة يفيض الله علومه عليه بغير تعليم بشر."؛ و همين‌طورشاهد بر اين‌كه مقصود از "عقل عن الله"، كشف نحوة رابطه خداوند باموجودات و عملكرد او در هستي است، روايتِ زير است:

كافي ج2 ص59 : الْحُسَيْنُبْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَسَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا عليه‌السلام يَقُولُ: كَانَ فِي الْكَنْزِالَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما كَانَ فِيهِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْمَوْتِكَيْفَ يَفْرَحُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْقَدَرِ كَيْفَ يَحْزَنُ وَعَجِبْتُ لِمَنْ رَأَى الدُّنْيَا وَ تَقَلُّبَهَا بِأَهْلِهَا كَيْفَ يَرْكَنُإِلَيْهَا وَ يَنْبَغِي لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ أَنْ لَا يَتَّهِمَ اللَّهَفِي قَضَائِهِ وَ لَا يَسْتَبْطِئَهُ فِي رِزْقِهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَأُرِيدُ أَنْ أَكْتُبَهُ قَالَ فَضَرَبَ وَ اللَّهِ يَدَهُ إِلَى الدَّوَاةِلِيَضَعَهَا بَيْنَ يَدَيَّ فَتَنَاوَلْتُ يَدَهُ فَقَبَّلْتُهَا وَ أَخَذْتُالدَّوَاةَ فَكَتَبْتُهُ. و شاهد ديگر بر اين معني، دنبالة اصل روايت است كه مي‌فرمايد:اعلمهم بامرالله احسنهم عقلا. اگر جملة "خدا را بفهمند" را با توجه بهسطوح شش‌گانة فهم و ادراك(تصور اوليّه، فهم اوليّة، فهم كاربردي، فهم تحليلي، فهماستدلالي و نقادانه، فهم خلاق و شهودي) ضميمه كنيم و با توجه به اين‌كه فهم كشفرابطه‌هاست و تا وقتي در درون شهود و لمس نشود، فهم و علم حقيقي حاصل نمي‌شود،شايد معني روايت بهتر به‌دست آيد. (براي اطلاع بيشتر از سطوح فهم و ادراك و ارتباطادراكات حصولي و حضوري به كتاب "راهنماي تدريس براساس نگرش اسلام به علم‌وعلم‌آموزي"،تاليف همين قلم، انتشارات دارالعلم قم1380 مراجعه فرماييد.)

[55] به شرح صدرالمتالهين ملاصدراي شيرازي در توضيح اين حديث و بيان چگونگيارتباط انبياء با كل هستي، مراجعه فرماييد. شرح اصول كافي، صدرالدين محمدبن‌ابراهيمشيرازي، تصحيح محمد خواجوي، انتشارات موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي1366، صفحه362

[56]نهج‏البلاغة فيض‌الاسلام، مركز نشر آثار فيض‌الاسلام، ج1 ص33

[57] مرحوم آيه‌الله‌حاج‌شيخ‌محمدتقي جعفري‌تبريزي در شرح نهج‌البلاغة خودآورده است: "معظم‌ترين پيماني كه ممكن است تصور شود، پيماني است كه خداوند ازپيامبران براي پذيرش وحي و ابلاغ حقايق وحي‌شده به انسان‌ها مي‌گيرد." (ترجمهو شرح نهج‌البلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج1 ص183) و در جاي ديگر در بيان هويّترسالت اين‌گونه آورده‌اند: "رسالت نوعي تصرف و به‌وجود آوردن دگرگوني تكامليدر زندگي انسان‌هاست" (همان منبع، ص83) و در صفحات ديگري در تعريف رسالتآورده‌اند كه: "رسالت، عبارتست از: احساس تعهد، ابلاغ و اجراي حقايق عالي‌تراز وضع موجود و كوششي براي ادامة آن حقايق، كه از يك منبع والاتر به انسان‌هاارائه مي‌شود." (همان منبع، ص42، با تلخيص)

[58]غررالحكم، ص87 (راجع به خصوصيات كتاب غررالحكم در صفحه8 توضيحاتي ارائه شد.)

[59]غررالحكم، ص103

[60]غررالحكم، ص83

[61]غررالحكم، ص332

[62] كلمة "غايه"، به‌معني سرانجام، نهايت، منظور، نيت و حداكثرنيز استفاده مي‌شود. (ر.ك.به فرهنگ معاصرعربي فارسي، آذرتاش آذرنوش، نشر ني1381.نكته: با وجود اينكه اين فرهنگ عنوان "معاصر" برخود دارد و استشهاد بهآن براي معادل‌يابي استعمالات عرب صدر اول اسلام، ممكن است تضعيف ‌شود اما به دليلاين‌كه ساختار اين فرهنگ براساس كاربردهاي افرادي مانند طه‌حسين، منفلوطي، جبرانخليل جبران و...تهيه شده است، مي‌توان كتاب را قدري به فضاي استعمالات صدر اولاسلام نزديك دانست.)

[63] براي مطالعه بيشتر در اين مورد مي‌توانيد به منابع زير مراجعه فرماييد:

"كشف‌المراد"،خواجه نصيرالدين طوسي(متوفي672هجري)، تصحيح آيه‌الله حسن‌زاده‌آملي، انتشاراتجامعه مدرسين حوزه قم، ص346(المقصدالرابع: النبوه)؛ "انتظار بشر ازدين"، آيه‌الله‌ جوادي‌آملي، انتشارات اسراء1380، صفحه39 تا55؛"الالهيات"، آيه‌الله شيخ جعفر سبحاني، انتشارات جامعه مدرسين حوزهقم1419، صفحه354 تا 361.

[64] "الاحتجاج"، ابومنصور احمدبن‌علي طبرسي(متوفي قرن ششم)،انتشارات مرتضي مشهد1403 قمري، ج1ص207

[65] القواعد و الفواعد، محمدبن‌مكي عاملي معروف به شهيد اول(شهادت786هجري)،انتشارات مفيد قم ، ج1ص39

[66] المستصفي في علم‌الاصول، امام محمد غزالي(متوفي505 هجري)، طبع بولاقمصر، ص287و88؛

نكته: علماء عامّه، بحث اهداف دين را در علم‌اصول‌فقه، بحث ادلة ظني(قياس، استحسان، استصلاح،...)مطرح كرده‌اند كه در اصول‌فقه‌شيعهنقّآدي و بازسازي شده و تحت عنوانِ "تنقيح مناط" ذكر شده است يعني فقطدر مواردي كه به‌طور قطعي كشف از ملاك حكم شود مي‌توان آن را حد وسطاستنباط قرار داد. غزالي نيز در توضيح دليل "استصلاح" به اين نكته اشارهدارد و مي‌گويد: " هر كس گمان كرده است كه استصلاح، دليلي در كنار و هم‌ترازبا چهار دليل اصلي است(قرآن، سنت، عقل و اجماع)، اشتباه كرده است چرا كه ما توضيحداديم كه مصلحت براي حفظ اهداف دين است و اهداف، در قرآن و سنت و اجماع تعريف شدهاست. هر ادعاي مصلحتي كه مربوط به حفظ هدفي از اهداف تعريف شدة دين نباشد و ازمصلحت‌هاي ناآشنايي باشد كه با نظام شرع سازگار نيست، مردود است و هر كس اين‌گونهمصلحت‌سنجي را بپذيرد، در كنار خداوند قانون‌گذاري كرده است..."(ر.ك. بهالمستصفي، ج1ص143). جهت اطلاع بيشتر به كتاب "الاصول العامه للفقه‌المقارن"،آيه‌الله محمدتقي حكيم، انتشارات آل‌البيت1979ميلادي، صفحه380 به‌بعد مراجعهفرماييد.

[67] ابواسحاق، ابراهيم‌بن موسي معروف به شاطبي از فقيهان مالكي، متوفي790هجري

[68] به‌نام "المُوافِقَات" كه در بارة مباني، نتايج و لوازم بحثِ"اهداف دين" است. (ر.ك. به كتاب "اهداف دين از ديدگاه شاطبي"،احمد ريسوني، ترجمه سيدحسن اسلامي و سيدمحمدعلي ابهري، انتشارات دفتر تبليغات1376، ص24)

[69] "اهداف دين از ديدگاه شاطبي"، احمد ريسوني، ترجمه سيدحسناسلامي و سيدمحمدعلي ابهري، انتشارات دفترتبليغات اسلامي1376

 [70]در رابطه با بحث اولويت‌سنجي يا بهتعبير ديگر شناخت ضريب اهميت يا ضريب حساسيّت شارع و برنامه‌ريز نسبت به اهدافبرنامة خود، در كتاب "راهنماي تحقيق براساس نگرش اسلام"، شيخ عبدالحميدواسطي، انتشارات دارالعلم قم1382 توضيحاتي ارائه شد. كتاب "شناخت اولويت‌هايديني"، دكتر يوسف قرضاوي، ترجمه ابوبكر حسن‌زاده، نشر احسان1381، به‌تفصيل بهاين بحث و مصاديق آن در كتاب و سنت پرداخته است. در كتاب "مقاصد الشريعه"،تاليف دكتر طه جابر العلوانى، نيز توضيحاتي نسبت به بحث "اولويت‌شناسي"داده شده است كه توصيفي از اين بحث در اين كتاب بنا به نقل پايگاه اطلاعاتي دفترتبليغات اسلامي(شبكة بلاغ)، به نشاني اينترنتي: www.balagh.org/shareh/majallat/deyn_p/01/g.htm(خبرنامة دين‌پژوهان، شمارة يك، فروردين 1380) در زير ارائه شده است:

فقيهان شيعه وبرخى فقيهان اهل سنت، بر اين اعتقادند كه حكام شرعى پيرو مصالح و مفاسدند. مصالح ومفاسد را "ملاك" يا "علل احكام" ناميده‌اند؛ ولى برخى عالماناهل سنت ترجيح داده‌اند به جاى اصطلاح "علل"، اصطلاح "مقاصد"را به كار بگيرند. اگر عالمان شيعى از "علل الشرائع" بحث كرده اند بيشتربه جنبه نظرى آن نظر داشته اند تا جنبه كاربردى؛.......... كتاب مقاصد الشريعهنگاشته دكتر طه جابر العلوانى از مجموعه "قضايا اسلاميه معاصره" بهسردبيرى عبدالجبار رفاعى در پى چاره انديشى براى "علل الشرائع" است. طهجابر العلوانى كتاب مقاصد الشريعه را در پنج فصل سامان داده است......... فصل دوم،"فقه الاوليات: علم اولويات ام فقه اولويات؟" نام گرفته است. نگارنده درآغاز به اين پرسش مى‌پردازد كه آيا فقهِ اولويت‌ها علمى جداگانه است يا فنى است ازفنون فقه؟ وى پس از بيان دو مقدمه و نيز پس از تقسيم فقه به "فقه اكبر"و "فقه اصغر" نتيجه مى‌گيرد كه فقهِ اولويت‌ها از زير مجموعه‌هاى فقه‌اكبراست. مراد از "فقه اكبر" در اينجا تمام معارف اسلامى است. نويسنده آن‌گاهمى‌گويد: مى‌توان از فقه اولويت‌ها پايه‌هايى بنياد نهاد و آن را "علم اولويت‌ها"ناميد. دكتر علوانى در ادامه، بيست وچهار نارسايى را شماره مى‌كند كه نتيجهبىتوجهى به "علم اولويت‌ها" است، از جمله: پناه بردن به تاويل، تسلطانديشه‌هاى فردى، خلط بين ثابت و متغير و..............؛ نويسنده در فصل چهارم "اغفالالاولويات و اثره السلبى على العقل المسلم"، به بررسي اثر ناديده گرفتن مقاصدو اولويت‌ها مى پردازد. او در اين فصل ضمن ارائه گزارشى درباره سرگذشت مقوله مقاصدو آثار منفى مترتب بر ناديده گرفتن آن مى‌گويد: "همان‌طور كه امروز "مقاصد"به شكل يك علم مستقل در آمده است نه به عنوان بابى از ابواب اصول فقه،"اولويت‌ها"نيز بايد به صورت يك علم درآيد. دكتر علوانى بين علت حكم و حكمت حكم (چنانكه درعلم اصول شيعى ميان آن دو فرق گذاشته اند) تفاوت نمى‌نهد.

در فصل پنجم كهطولانى ترين فصل اين مجموعه است با عنوان "مقاصد الشرعيه العليا المحاكمه:التوحيد، التزكيه، العمران" مشخصه‌هاى كلى نظريه مقاصد در بيست و پنج مقطعبررسى شده است. محور تمام مقطع‌هاى ياد شده سه اصل است: توحيد، تزكيه، عمران.نويسنده بر آن است كه مقياس تمام خطاب‌هاى الهى، منظومه مقاصد عالى قرآنى استيعنى:

توحيد كه مختصخداوند متعال است و اين حق اوبر بندگان است

تزكيه كه مخصوصبه انسان است

عمران كه در اينمنظومه بهره هستى است.

دكتر علوانىاذعان دارد كه انحصار مقاصد عالى شرعى قرآنى در اين سه مقوله, استقرائى است."مرحوم شهيد مطهري در كتاب "تكامل اجتماعي انسان"، در مقالة هدف زندگي،نكاتي را در اولويّت‌سنجي بين دو هدفِ عبوديت و عدالت بيان نموده‌اند. (ر.ك. به"تكامل اجتماعي انسان"، انتشارات صدرا 1370، ص79)

[71] به‌استناد آيه‌شريفه "و مَا خَلَقْتُ الجِنَّ و الاِنْسَ اِلاَّلِيَعْبُدُون"، جنيان و انسان‌ها را جز براي عبادت خلق نكرده‌ايم، سورهالذاريات/ 56

[72] در كتاب "نور ملكوت قرآن"، مرحوم علامه‌آيه‌الله‌حسينيطهراني، انتشارات علامه‌طباطبايي1413، ج2ص19 آمده است كه: "جامع‌ جميع‌ علوم‌نقليّه‌ و عقليّه‌، مرحوم‌ ملاّ محسن‌ فيض‌ كاشاني‌ رضوان‌الله‌عليه، در مقدّمة‌سابعه‌ از تفسير شريف‌ خود كه‌ به‌نام‌ «صافي» است‌، مطلبي‌ را راجع‌ به‌ آنكه‌قرآن‌ تبيان‌ كلّ شي‌ء است، از بعضي‌ از اهل‌ معرفت‌ نقل‌ ميكند كه‌ بسيار لطيف‌ ودقيق‌ است؛ خلاصة‌ آنرا در اينجا ذكر ميكنيم‌:

 علم‌ به‌ اشياء براي‌ مردم‌ از دو راه‌ ممكن‌است‌ پيدا شود:

 اوّل: از راه‌ مدارك‌ حسّيّه، يعني‌حواسّي‌ كه‌ در انسان‌ موجود است مانند شنيدن‌ خبري‌ و ديدن‌ چيزي‌ و شهادت‌ دادن‌كسي‌، و از اجتهاد و از تجربه‌ و امثال‌ اينها. اين‌ علم، جزئي‌ است‌ و محدود،بواسطة‌ محدوديّت‌ و جزئي‌ بودن‌ معلومش. و چون‌ معلوم‌ آن‌ جزئي‌ است‌ و محدود ومتغيّر، البتّه‌ اين‌ علم‌ نيز داراي‌ ثبات‌ نبوده‌ و متغيّر و دستخوش‌ فنا و فسادخواهد بود زيرا كه‌ اين‌ علم‌ تعلّق‌ دارد به‌ موجودي در زمان‌ وجود آن‌ موجود ومعلوم‌ است‌ كه‌ قبل‌ از وجود آن‌ موجود، علم‌ ديگري‌ بوده و بعد از فنا و زوال‌آن‌ موجود، علم‌ سوّمي‌ پيدا مي‌شود. بنابراين‌، اين‌گونه‌ از علوم‌ كه‌ غالب‌علوم‌ بشري‌ را تشكيل‌ مي‌دهد، متغيّر و فاسد و محصور خواهد بود.

 دوّم: از راه‌ علم‌ به‌ اسباب‌ و علل‌ و غايات‌ اشياءحاصل‌ شود، و اين‌ از راه‌ مدارك‌ حسّيّه‌ نيست‌، بلكه‌ علم‌ كلّي‌ و بسيط‌ و عقلي‌است‌. چون‌ اسباب‌ كلّيّه‌ و غايات‌ عامّة‌ اشياء، غير محصور و غير محدود است‌. زيراكه‌ هر سبب‌، سببي‌ ديگر دارد و آن‌ سبب‌، سبب‌ ثالثي تا اين‌كه‌ برسد به‌مبدأالمبادي‌ و مسبّب‌الاسباب‌. اين‌ علم‌ را شخصي‌ مي‌تواند حائز گردد كه‌ علم‌به‌ اصول‌ تسبيبات‌ و مبدأ اسباب‌ داشته‌ باشد. اين‌ علم‌، كلّي‌ و غيرقابل‌ تغييرو زوال‌ است و اختصاص‌ به‌ افرادي‌ دارد كه‌ علم‌ به‌ ذات‌ مقدّس‌ واجب‌ الوجود وصفات‌ جماليّه‌ و حُجُب‌ جلاليّه‌ و كيفيّت‌ عمل‌ و مأموريّت‌ ملئكة‌ مقرّبين‌ كه‌مدبِّرين‌ عالم‌ و مسخَّرين‌ به‌ تسخير ارادة‌ الهيّه‌ براي‌ أغراض‌ كلّيّة‌ عالم‌هستند، پيدا نموده‌ باشند و كيفيّت‌ تقدير و نزول‌ صور را از عالم‌ معني‌ و فضاي‌تجرّد و احاطه‌ و بساطت‌ ملكوتيّه‌، دريافته‌ باشند. و بنابراين‌، سلسلة‌ علل‌ ومعلولات‌، و اسباب‌ و مسبّبات‌، و كيفيّت‌ نزول‌ امر خدا در حجاب‌ها و شبكه‌هاي‌عالم‌ تقدير، برايشان‌ روشن‌ و روابط‌ موجودات‌ اين‌ عالم‌ با يكديگر براي‌ آنهامعلوم‌ است‌؛ علم‌ آنها احاطه‌ به‌ امور جزئيّه‌ دارد و به‌ احوال‌ اين‌ امور وآثار و لواحق‌ مترتّبة‌ بر آنها، علم‌ ثابت‌ و دائمي‌ و خالي‌ از تغيير و تبديل‌را دارا مي‌باشند. در اين‌صورت‌ از كلّيّات‌ به‌ جزئيّات‌، و از علل‌ به‌ معلولات‌،و از ملكوت‌ اشياء به‌ جنبه‌هاي‌ مُلكي‌ راه‌ پيدا ميكنند و از بسائط‌ به‌ مركبّات‌پي‌ مي‌برند. از انسان‌ و حالات‌ او، از ملك‌ و ملكوت‌ او، يعني‌ از طبيعت‌ و نفس‌و روح‌ او خبر دارند؛ و همچنين‌ از آنچه‌ موجب‌ رشد و ارتقاء اوست‌ به‌ عالم‌ قدس‌و حرم‌ إلهي‌ و مقام‌ طهارت‌ مطلقه‌، مطّلع‌ مي‌باشند. هم‌چنان‌كه‌ از آنچه‌ موجب‌كثافت‌ و تيرگي‌ نفس‌ و رذالت‌ و دنائت‌ آنست‌، و از اسباب‌ شقاوت‌ و آنچه‌ ايجاب‌سقوط‌ او را به‌ أظلَم‌ العوالم‌ مي‌نمايد كه‌ همان‌ سطح‌ بهيميّت‌ است اطّلاع‌ وعلم‌ كلّي‌ ثابت‌ دارند. پس‌ تمام‌ امور جزئيّه‌ را از آينة‌ آن‌ نفس‌ كلّي‌ مي‌بينندو به‌ تمام‌ موجودات‌ محدوده‌ و متغيّره‌، از جنبة‌ كلّيّت‌ و ثَبات‌ مي‌نگرند وتدريج‌ زمان‌ و تغيير موجودات‌ زمانيّة‌ متغيّره‌ را در عالم‌ ثبات‌ مشاهده‌ مي‌كنند.اين‌ علم‌ مانند علم‌ خدا و انبياي‌ عظام‌ و اوصياي‌ گرام‌ و اولياي‌ ذَوي‌المجد وملئكة‌ مقرّبين‌ است‌، كه‌ به‌ تمام‌ موجودات‌ گذشته‌ و آينده‌ و كائنه‌، علم‌حتمي‌ ضروري‌ فعلي‌ دارند؛ كه‌ به‌ تجدّد حوادث‌ و تكثّر موجودات‌، لباس‌ كثرت‌ دربر نمي‌كند. بسيط‌ و مجرّد و كلّي‌ و محيط‌ است و هميشه‌ به‌ كِسْوت‌ نور و تجرّدو وحدت‌، مخلّع‌ و بر قامت‌ كلّيّت‌ آراسته‌ و پيراسته‌ است‌. كسي‌ كه‌ اين‌ علم‌را حائز گردد، معناي‌ قول‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ را خوب‌ ادراك‌ مي‌كند كه‌ درقرآن‌ مجيد مي‌فرمايد: وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَـ'بَ تِبْيَـ'نًا لِّكُلِّشَيْءٍ «و ما اي‌ پيامبر! اين‌ قرآن‌ را به‌ تدريج‌ به‌ سوي‌ تو نازل‌ كرديم‌ كه‌آشكار كننده‌ و ظاهر سازندة‌ هر چيز بوده‌ باشد.» در اينصورت‌ آدمي‌ خوب‌ مي‌فهمدكه‌ قرآن‌ كتابي‌ است‌ كه‌ علومش‌ كلّي‌ است‌ و با تغيير زمان‌ و مكان‌ و تجدّدحوادث‌، متغيّر نميگردد و زوال‌ نمي‌پذيرد، و با پيدايش‌ مرام‌ها و مسلك‌ها و به‌وجود آمدن‌ تمدّن‌هاي‌ متنوّع‌ ابداً تغيير نمي‌يابد. آنوقت‌ با وجدان‌ خود تصديق‌حقيقي‌ ميكند كه‌ هيچ‌ امري‌ نيست‌ الاّ آنكه‌ در قرآن‌ كريم‌ از همان‌ جنبة‌كلّيّت‌ و ثبات‌ به‌ آن‌ نظر شده‌ است‌، و در تحت‌ حكم‌ و قانون‌ عامّي‌ بيان‌گرديده‌ است‌. اگر آن‌ امر بخصوصه‌ در قرآن‌ مجيد مذكور نباشد، به‌ مقوّمات‌ واسباب‌ و مبادي‌ و غايات‌ آن‌ مسلّماً ذكر گرديده‌ است‌. به‌ اين‌ درجه‌ از فهم‌قرآن‌، افراد خاصّي‌ پي‌ مي‌برند و عجائب‌ و اسرار و دقائق‌ و احكام‌ مترتّبة‌ برحوادث‌ را افرادي‌ در مي‌يابند كه‌ علم‌ آنها از محسوسات‌ گذشته‌، و به‌ علوم‌كلّيّة‌ حتميّة‌ أبديّه‌ رسيده‌ باشند. در روايت‌ معلَّي‌ بن‌ خُنَيس‌ كه‌ اخيراًذكر شد( مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ، إلاَّ وَ لَهُ أَصْلٌ فِي‌كِتَابِ اللَهِ ؛ وَلَكِنْ لاَتَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ) اين‌ حقيقت‌ بطوروضوح‌، مشهود است‌ كه: اوّلاً اصل‌ و كلّيّت‌ هر امر در قرآن‌ است‌؛ ثانياً علّت‌عدم‌ بلوغ‌ عقول‌ رجال‌، نرسيدن‌ به‌ آن‌ علم‌ كلّي‌ است‌؛ و امّا اولياي‌ خاصّ ومقرّبان‌ درگاه‌ حضرت‌ قدس‌ از اين‌ حقيقت‌ آگاهي‌ دارند. انتهَي‌ محصّل‌ كلام‌ آن‌بزرگوار، با شرح‌ و توضيحي‌ كه‌ ما بر آن‌ افزوديم‌."

[73] در ضرورت توجه به اهداف دين و هماهنگي احكام و اجتهادات با آن، خلاصةجرياني از مرحوم حاج سيد هاشم موسوي حداد قدس‌سره كه افضل و اكمل شاگردان سلوكيمرحوم آيه‌الله حاج‌سيدعلي قاضي‌طباطبايي رحمه‌الله‌عليه بوده‌اند، به نقل از كتاب"‌روح مجرد" كه يادنامة ايشان به قلم مرحوم علامه‌آيه‌الله‌حاج‌سيد‌محمد‌حسينحسيني‌طهراني قدس‌سره است، قابل توجه و دقت است. مولفِ كتاب "روح مجرد"‌در ضمن توصيف احوال و وقايع سفر حجِ مرحوم حداد اين‌گونه آورده است: "ايشان فرمودند:يك‌ شب‌ كه‌ با رفقا به‌ مسجد الخَيف‌ داخل‌ شديم‌، ديدم‌ آقاي‌ ...... با جميع‌رفقاي‌ طهراني و ايراني گرد هم‌ نشسته‌اند و ايشان‌ سخت‌ از وضع‌ طهارت‌ و نجاست‌حجّاج‌ و مَعابر ناراحت‌ است و گويا در وقت‌ دخول‌ به‌ مسجد الخَيف‌ ترشّحي‌ از آن‌آب‌ها نيز به‌ ايشان‌ شده‌ است و ايشان‌ را چنان‌ متغيّر نموده‌ بود كه‌ مي‌گفت:خداوندا! بارالها! مي‌خواهيم‌ دو ركعت‌ نماز با طهارت‌ در مسجد تو بجاي‌ آوريم،ببين‌ مگر اين‌ عرب‌ها و اين‌ مردم‌ با اين‌ وضع‌ و كيفيّت‌ مي‌گذارند؟! من‌ به‌او پرخاش‌ كردم‌ و گفتم : .......................مگر رسول‌ خدا و أئمّه‌ نفرموده‌اند:هر چيز، به‌ هر شكل‌ و صورت‌ و در هر زمان‌ و مكان‌ طاهر است‌، مگر آن‌وقت‌ كه‌علم‌ يقيني‌ به‌ نجاست‌ آن‌ پيدا كني؟! شما مطلب‌ را واژگون‌ نموده‌ايد و مي‌گوئيد:همة‌ چيزها نجس‌ است‌ تا ما علم‌ يقيني‌ به‌ طهارت‌ آن‌ پيدا كنيم‌! .............چراراه‌ توجّه‌ و انقطاع‌ به‌ خدا را مي‌بنديد؟! چرا بر روي‌ باب‌ مفتوح‌ قفل‌ مي‌زنيد؟!همة‌ مردم‌ كه حجّ مي‌كنند و از ميقات‌ كه‌ احرام‌ مي‌بندند تا وقت‌ تقصير وقرباني‌ كه‌ از احرام‌ بيرون‌ مي‌آيند، بايد توجّه‌شان‌ به‌ خدا باشد، غير از خدانبينند و نشنوند و ذهنشان‌ يك‌ لحظه‌ از خدا منقطع‌ نگردد. اعمال‌ و رفتار رانبايد به‌ نظر استقلالي‌ نظر كرد. تكاليفي‌ است‌ از طواف‌ و نماز و غيرهما كه‌طبعاً انجام‌ داده‌ مي‌شود؛ و در تمام‌ اين‌ اعمال‌ بايد منظور خدا باشد نه‌ عمل.بايد فكر و انديشه‌ به‌ خدا باشد نه‌ به‌ صحّت‌ و بطلان‌ عمل. اين‌ همان‌ مجوسيّت‌محضه‌ است‌ كه‌ خداوند واحد را مختفي‌ نموده‌ و دو خداي‌ عمل‌ خوب‌ و عمل‌ بد رابجاي‌ آن‌ نشانده‌ است. اين‌ مردم‌ بدبخت را شما از ميقات تا خروج از احرام‌ ازخدا جدا مي‌كنيد! از وقت‌ احرام‌ در تشويش‌ مي‌اندازيد كه‌ مبادا ترشّحي‌ به‌بدنم، به‌احرامم‌ برسد، مبادا شانه‌ام‌ از خانه‌ منحرف‌ شود، مبادا در حال‌ طواف‌از مطاف‌ بيرون‌ آيم، مبادا نمازم‌ باطل‌ باشد، مبادا طواف‌ نِساءَم‌ باطل‌ آيد وتا آخر عمر زن‌ بر خانه‌ام‌ حرام‌ باشد. هيچ‌يك‌ از اينها اين‌گونه در شريعت‌نيامده‌ است‌. همين‌ نماز معمولي‌ كه‌ خود مردم‌ مي‌خوانند درست‌ است‌، طواف‌شان‌درست‌ است، شما آنها را باطل‌ مي‌كنيد و مُهر بطلان‌ به‌ آنها مي‌زنيد! و ترشّح‌همين‌ آبهاي‌ مشكوك‌ را نجس‌ دانسته‌ايد! در اين‌صورت‌، حجّ مردم‌ بكلّي‌ ضايع‌شده‌ است. يعني‌ حاجي‌ كه‌ بايد از ميقات‌ تا پايان‌ عمل‌ همه‌اش‌ با خدا باشد، وبا تقصير و حَلْق‌ از انقطاع‌ به‌ خدا و احرام‌ با خدا بيرون‌ آيد؛ از ابتداي‌احرام‌ از خدا منصرف‌ مي‌شود، و اين‌ انصراف‌ و تشويش‌ و تزلزل‌ براي‌ او باقي‌ مي‌ماندتا آخر عمل، وقتي‌ از عمل‌ فارغ‌ شد، اينجا نفس‌ راحتي‌ مي‌كشد و خدا را مي‌يابد.تمام‌ احتياط‌هائي‌ كه‌ در اين‌ موارد انجام‌ داده‌ مي‌شود و مستلزم‌ توجّه‌ به‌نفسِ عمل‌ و غفلت‌ از خداست، همه‌اش‌ غلط‌ است. در شريعت‌ رسول‌الله‌ و در زمان‌رسول‌الله‌ كجا اينگونه‌ احتياط‌كاريهاي‌ عَسِر و حَرِج‌ آمده‌ است؟ اصل‌ اوّلي‌عدم‌ عُسْر و عدم‌ حَرَج‌ و عدم‌ ضَرر است. اصل‌ اوّلي‌ ما در قرآن‌ كريم‌ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً است(يعني‌ يكسره‌ از همه‌ ببُر و به‌ خداوند روي‌آور.). احتياطي‌ را كه‌ مرحوم‌ قاضي‌ قدَّس‌الله‌سرَّه‌ در ضمن‌ حديث‌ عنوان‌ بصري‌دستورالعملِ‌ همة‌ شاگردهايش‌ قرار داده‌ بود كه: وَ خُذْ بِالاِحْتِيَاطِ فِي‌جَمِيعِ مَا تَجِدُ إلَيْهِ سَبِيلاً(و در هر جائي‌ كه‌ به‌ سوي‌ احتياط‌ راه‌يافتي‌ آنرا پيشة‌ خود ساز!) منظور عملي‌ است‌ كه‌ راه‌ انسان‌ را به‌ خدا بازكند، نه‌ آنكه‌ موجب‌ سدّ طريق‌ شود و راه‌ توجّه‌ و ابتهال‌ و حضور قلب‌ رابگيرد. مقصود عملي‌ است‌ كه‌ براي‌ مؤمن‌ يقين‌ آورد و وي‌ را در ايمان‌ مستحكم‌كند، نه‌ اينكه‌ او را متزلزل‌ و مشوّش‌ كند، و بيت‌ الله‌الحرام‌ را در نزد اوخانة‌ عقوبت‌ مُجَسّم‌ كند، و حجّ اين‌ خانه‌ را يك‌ عمل‌ جبري‌ اضطراري‌ از ناحية‌أهرمن‌ شيطاني‌ براي‌ عقوبت‌ جلوه‌ دهد. اين‌ همان‌ مجوسيّت‌ محضه‌ است‌. همة‌غذاهاي‌ مسافران‌ و ميهمان‌خانه‌ و آشاميدني‌هاي‌ آنها حلال‌ و طاهر است، همة‌ آب‌هاي‌مترشّحه‌ از ناودان‌ها و جوي‌ها طاهر است‌ مگر زمان‌ علم‌ به‌ نجاست. بنابراين‌ اي‌آقاي‌ من‌ اينك‌ با اين‌ ترشّحي‌ كه‌ به‌ تو شده‌ است‌ برخيز و نمازت‌ را بجاي‌آور، و اصلاً تصوّر نجاست‌ و عدم‌ طهارت‌ در خودت‌ منماي‌ كه‌ بدون‌ شكّ ازتسويلات‌ شيطان‌ است‌ كه‌ مي‌خواهد انسان‌ را از فيض‌ عظيم‌ نماز و بيتوته‌ وتوجّه‌ و دعا در اين‌ مسجد شريف‌ محروم‌ دارد." (ر.ك. به"روح‌مجرد"،انتشارات علامه‌طباطبايي1422، صفحه142 الي صفحه146)

مباحث و مفاهیم کلیدی مرتبط به این بحث:

تمدن سازی ،‌ علم دینی ، اهداف دین، راهبردهای دین

 

 

مشهد مقدس - چهارراه زرّینه - خیابان شهید محسن کاشانی - کاشانی۲۵ - تلفن05132285800 info@isin.ir