ویرایش یک NGO سازمان مردم نهاد، غیر سیاسی، غیر دولتی، غیر انتفاعی- با هویت حوزوی- تاسیس سال 1428/1386/2007
 
شنبه 23 آذر 1398
  Islamic Strategic Studies Institute  = www.isin.ir
موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام
 
   

 شما اینجا هستید : محصولات موسسه  > محصولات صوتی و تصویری موسسه > حیات طیبه

بسته تبلیغی حیات طیبه

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع بحث: « حیات طیبه » چیست؟ چرا؟ و چگونه؟ (انتقال به بسته صوتی)

مساله بحث: چگونه می‌توان طوری زندگی کرد که نتیجه آن رشد و کمال خود و دیگران باشد؟ (قواعد زندگی سالم - زندگی رشدیافته - زندگی پاک - زندگی پسندیده)

پیش‌فرض‌ها و مفاهیم مبنایی:

كيفيت زندگي: درك فرد از وضعيت زندگي خود در راستاي اهدافش

برنامه زندگي: تنظيم امكانات در جهت رسيدن به اهداف زندگي

سيره: سبك و اسلوب زندگي

سبك و اسلوب زندگي: مجموعه‌اي از انتخاب‌هاي رفتاري

معني زندگي: آنچه موجب مي‌شود زندگي به‌جريان بيفتد و به‌صرفه شود و انتخاب و اختيار فردبه دنبال آن باشد.

سلامت: وجود و فعال‌ بودن كليه عناصر لازم براي رسيدن به هدف

مهارت: توانايي انجام مستقل يك كار

بهداشت روان: برنامة عملياتي براي ايجاد و رشد سلامت در زندگي

حيات طيبه: زندگي سالم

فرضیه بحث:

1.  «حيات طيبه» زندگيِ فقط سالم نيست بلكه زندگي دلچسب است. (طاب يعني: خوشايند ودلنشين شد، آنچه از آلودگي ظاهر و باطن به‌دور است و دلگشا و روح‌افزاست)

2. هويت حيات طيبه، برآيند ايمان و عمل صالح است، پس براي حركت به سوي حيات طيبه بايد فرآیند دست‌یابی به ايمان و عمل صالح را به‌دست آورد.

3. ایمان = باور درونی که تابعی از نوع افکار و احساس‌های ما از موضوعات و موقعیت‌ها و افراد است و برای دست‌یابی به آن در هر فضایی، باید زاویه دید و نوع تجربه‌های خود را تنظیم کنیم.

4. کلید اصلیِ دست‌یابی به زاویه دید ایمان‌ساز و عمل‌ساز، دست‌یابی به «دید شبکه‌ای» است.

 تبیین بحث:

آیه شریفه «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (سوره نحل/ آیه97) مبنای بحث در موضوع «حیات طیبه» است. مفاد آیه چنین است:

اگر باور‌هاي لازم را داشته باشي و در عمل به‌آنها توجه كني و رفتارهاي لازم از تو سر بزند، آنگاه ادراك و احساسي از كل زندگي به تو خواهيم داد كه هميشه دلچسب باشد. (نظام زندگي، آنگاه كه همة امكاناتي كه انسان براي رسيدن به هدف زندگي بدان نياز دارد در آن باشد.)

 تفاوت طيب و طاهر:

طاهر يعني آنچه عوامل زائد و مزاحم را نداشته باشد. و طيب يعني علاوه برطهارت، داراي تمام عوامل لازم و مفيد هم باشد. طيب در برابر خبيث است ليميز الله الخبيث من الطيب، لايستوي الخبيث و لاالطيب و لو اعجبك كثره الخبيث؛ حيات طيب در برابر معيشه ضنك است. علامه طباطبایی در تفسیر این آیه چنین بیان می‌کنند: 

حیات طیبه یعنی افاضه علم  قدرت جديد و تازه، مؤمن، را آماده مي‏سازند تا اشياء را بر آنچه كه هستند ببينند، و اشياء را به دو قسم تقسيم مي‏كنند، يكي حق و باقي، و ديگري باطل و فاني، وقتي مؤمن اين دو را از هم متمايز ديد از صميم قلبش از باطل فاني كه همان زندگي مادي دنيا و نقش و نگارهاي فريبنده و فتانه‌‏اش مي‏باشد اعراض نموده به عزت خدا اعتزاز مي‏جويد، و وقتي عزتش از خدا شد ديگر شيطان با وسوسه‌‏هايش، و نفساماره با هوي و هوس‌هايش، و دنيا با فريبندگي‏‌هايش نمي‏تواند او را ذليل و خواركنند، زيرا با چشم بصيرتي كه يافته است بطلان متاع دنيا و فناي نعمتهاي آن را مي‏بيند.

چنين كساني دلهايشان متعلق و مربوط به پروردگار حقيقي‏شان است، همان پروردگاري كه با كلمات خود هر حقي را احقاق مي‏كند، جز آن پروردگار را نمي‏خواهند، و جز تقرببه او را دوست نمي‏دارند، و جز از سخط و دوري او نمي‏‌هراسند، براي خويشتن‏ حيات ظاهر و دائم سراغ دارند كه جز رب غفور و ودود كسي اداره كن آن حيات نيست، و در طول مسير آن زندگي، جز حسن و جميل چيزي نمي‏بينند، از دريچه ديد آنان هر چه را كه خدا آفريده حسن و جميل است، و جز آن كارها كه رنگ نافرماني او را به خود گرفته هيچ چيززشت نيست.

اين چنين انساني در نفس خود نور و كمال و قوت و عزت و لذت و سروري درك مي‏كندكه نمي‏توان اندازه‏اش را معين كرد و نمي‏توان گفت كه چگونه است، و چگونه چنين نباشد و حال آنكه مستغرق در حياتي دائمي و زوال ناپذير، و نعمتي باقي و فناناپذير، و لذتي خالص از الم و كدورت، و خير و سعادتي غير مشوب به شقاوت است، و اين ادعا، خود حقيقتي است كه عقل و اعتبار هم مؤيد آن است، و آيات بسياري از قرآن كريم نيز بدان ناطق است، و ما در اينجا حاجت به ايراد آن همه آيات نداريم. (ارتقاء ادراک از ظاهر به باطن) انتهی کلام علامه.

از مفهوم آيه چنین ایده‌ای قابل اقتباس است:

ارائه فرمول و معادلةزندگي سالم:

عملِ درست + باورصحيح = زندگي سالم

 از مولّفه اول آغاز كنيم:

هويت ايمان چيست؟ ايمان، باور صادق موجه‌اي است كه منشاء تصميم‌گيري بشود.

توضيح:

ايمان، يك باور است، احساسي روحي كه به يك واقعيت تعلق مي‌گيرد، احساس كشف ويقين؛ نَه شك يا گمان

اين باور در صورتي ايمان خواهد بود كه باوري درست باشد يعني به يك واقعيت تعلق گرفته باشد نَه به خيالات و توهمات. و اين باورِ صادق در صورتي ايمان خواهد بود كه از راهي معقول به‌دست آمده باشد (موجّه يعني وجه علمي و عقلايي داشته باشد.)

احساس‌هايي كه غير از اين صفات را داشته باشند، ايمان نيستند بلكه مانند جهل مركب هستند و شبيه ايمان هستند. براي مومن بودن بايد دنبال كشف واقعيت‌ها بود و ازطريقي معقول واقعيت‌ها را به‌دست آورد. (نكته: پذيرش سخن متخصص زبردست و اعتماد به دستور او نيز اگر از طريق معقول انجام شود قابل قبول است.)

اميرالمومنين عليه‌السلام فرمود: الايمان، هو الاقرار باللسان و معرفه في القلب و عمل بالاركان[1]

علامه طباطبايي در تعريف ايمان اينچنين آورده‌اند:الايمان، العلم بالشيء مع الالتزام به بحيث يترتب عليه آثاره العمليه.[2]

هويّت مولّفه دوم:

عمل صالح، يعني رفتار شايسته، رفتاري كه با باورِ فرد تناسب داشته باشد. (عملايصلَح لايمانه)؛ و مقصود از عمل صالح در آيات، رفتاري است كه به انگيزة الهي و طبق دستور او به‌ظهور برسد و انجام شود.

«مَنْ عَمِلَ صالحاً» يعني هر كسي كه رفتاري شايسته داشته باشد، و تفاوت آن باعملواالصالحات اين است كه در «عملواالصالحات» نظر بر مصاديق رفتاري است يعني كسانيكه كارهاي شايسته انجام مي‌دهند ولي در «عمل صالحا» نظر بر سبك و شيوة رفتار وفضاي رفتاري است.

رابطه دو مولّفه:

به استناد آيه شريفه «كل يعمل علي شاكلته»، تمام رفتارها تابعي از روحيه وشخصيت، افراد است. علامه طباطبايي در تفسير اين آيه فرموده‌اند:[3]

شاكله" به معناي خوي و اخلاق است، و اگر خلق و خوي را شاكله خوانده‌‏اندبدين مناسبت است كه آدمي را محدود و مقيد مي‏كند و نمي‏گذارد در آنچه مي‏خواهدآزاد باشد، بلكه او را وادار مي‏سازد تا به مقتضا و طبق آن اخلاق رفتار كند.

بعضي ديگر گفته‏‌اند كه" شاكله" از شكل (به فتحه شين) است كه به معناي مثل و مانند است، بعضي ديگر گفته‏‌اند: اين كلمه از شكل (به كسر شين) گرفته شده كه به معناي هيات و فرم است.

و به هر حال آيه كريمه عمل انسان را مترتب بر شاكله او دانسته به اين معنا كه عمل هر چه باشد مناسب با اخلاق آدمي است چنانچه در فارسي گفته‏‌اند" از كوزه‌ همان برون تراود كه در اوست" پس شاكله نسبت به عمل، نظير روح جاري در بدن است كه بدن با اعضا و اعمال خود آن را مجسم نموده و معنويات او را نشان مي‏دهد.

و اين معنا هم با تجربه و هم از راه بحثهاي علمي به ثبوت رسيده كه ميان ملكات نفساني و احوال روح و ميان اعمال بدني رابطه خاصي است، و معلوم شده كه هيچوقت كارهاي يك مرد شجاع و با شهامت با كارهايي كه يك مرد ترسو از خود نشان مي‏دهديكسان نيست، او وقتي به يك صحنه هول‏ انگيز برخورد كند حركاتي كه از خود بروز مي‏دهدغير از حركاتي است كه يك شخص شجاع از خود بروز مي‏دهد و همچنين اعمال يك فرد جواد و كريم با اعمال يك مرد بخيل و لئيم يكسان نيست.

و نيز ثابت شده كه ميان صفات دروني و نوع تركيب بنيه بدني انسان يك ارتباط خاصي است، پاره‌‏اي از مزاجها خيلي زود عصباني مي‏شوند و به خشم در مي‏آيند، و طبعا خيلي به انتقام علاقمندند، و پاره‌‏اي ديگر شهوت شكم و غريزه جنسي در آنها زود فوران مي‏كند،و آنان را بي‏طاقت مي‏سازد، و به همين منوال ساير ملكات كه در اثر اختلاف مزاج‌ها انعقادش در بعضي‏ها خيلي سريع است، و در بعضي ديگر خيلي كند و آرام.

و با همه اينها، دعوت و خواهش و تقاضاي هيچيك از اين مزاجها كه باعث ملكات‏ ويا اعمالي مناسب خويش است از حد اقتضاء تجاوز نمي‏كند به اين معنا كه خلق وخوي هر كسي هيچ وقت او را مجبور به انجام كارهاي مناسب با خود نمي‏كند، و اثرش به آن حد نيست كه ترك آن كارها را محال سازد، و در نتيجه، عمل از اختياري بودن بيرون شده و جبري بشود خلاصه اينكه شخص عصباني در عين اينكه عصباني و دچار فوران خشم شده، باز هم مي‏تواند از انتقام صرفنظر كند، و شخص شكم‌باره باز نسبت به فعل و ترك عمل مناسب با خلقش اختيار دارد، و چنان نيست كه شخص شهوت‌ران در آنچه كه به مقتضاي دعوت شهوتش مي‏كند مجبور باشد، هر چند كه ترك عمل مناسب با اخلاق و انجام خلاف آن دشوار و در پاره‏اي موارد در غايت دشواري است.

اين رابطه نيز غالبا تا حد اقتضاء مي‏رسد و از آن تجاوز نمي‏كند، و ليكن گاهي آن چنان ريشه‏‌دار و پاي‏ برجا مي‏شود كه ديگر اميدي به از بين رفتن آن نمي‏ماند، به خاطر اينكه در اثر مرور زمان ملكاتي- يا رذيله و يا فاضله- در قلب رسوخ پيدا مي‏كندو ليكن با اين حال باز صحت تكليف و صحت اقامه حجت عليه چنين افراد و دعوت و انذارو تبشير آنان جايي نمي‏رود، و هنوز دعوت آنان صحيح است، به خاطر اينكه اگر تاثيردعوت در آنان محال و ممتنع شده، باري امتناع تاثير آن، به خاطر سوء اختيار خودآنان است، و اين معروف است كه امتناع با اختيار منافي با اختيار نيست (هم چنان كه توبيخ كسي كه انتحار كرده و دارد مي‏ميرد باز هم صحيح است هر چند كه ديگر راهي براي بازگشت ندارد، زيرا اين راه نداشتن را خود براي خود درست كرده).

بنا بر اين، از آنچه گذشت اين معنا به دست آمد كه آدمي داراي يك شاكله نيست،بلكه شاكله‏‌ها دارد، يك شاكله آدمي زائيده نوع خلقت و خصوصيات تركيب مزاج اوست، كه شاكله‌‏اي شخصي و خلقتي است، و از فعل و انفعالهاي جهازات بدني او حاصل مي‏شودمانند خود مزاج او كه يك كيفيت متوسطه‏اي است كه از فعل و انفعالهاي كيفيت‌هاي متضاد با يكديگر حاصل مي‏شود.

شاكله ديگر او خصوصياتي است كه از ناحيه تاثير عوامل خارج از ذاتش در او پديدمي‏آيد.

" كُلٌّ يَعْمَلُ عَلي‏ شاكِلَتِهِ"- پس اين جمله به هر معناي كه حمل شود معناي محكمي دارد، جز اينكه اتصالش به آيه" وَ نُنَزِّلُ مِنَالْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُالظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً" و نيز واقع شدنش در سياق اين معنا كه خداي سبحان مؤمنين را بهره داده و با قرآن كريم و دعوت حقه‏‌اش شفا مي‏دهد و از همين راه ستمگران را خسران مي‏بخشد اين احتمال را به ذهن نزديك مي‏كند كه شايد مراد ازشاكله، شاكله به معناي دوم باشد كه همان شخصيت روحي است كه از مجموع غرائزش وعوامل خارجيش به دست مي‏آيد.

بحث فلسفي (در باره سنخيت وجودي و رابطه ذاتي بين فعل و علت فاعلي)

حكما گفته ‏اند كه ميان فعل و فاعلش كه عنوان معلول و علت را دارند سنخيتي وجودي و رابطه‏اي ذاتي است كه با آن رابطه وجود عمل طوري جلوه مي‏كند كه گويا يك مرتبه نازله و درجه‏اي پائين‏تر از وجود فاعل است، همچنين يعني سنخيت و رابطه مذكور و به عكس وجود فاعل را چنان جلوه مي‏دهد كه گويا مرتبه عاليه‌‏اي از وجود فعل است، بلكه‌ بنا بر اصالت وجود و تشكيك آن نيز، مطلب از همين قرار است.

به اين بيان كه گفته‏‌اند اگر ميان فعل كه معلول است و فاعل كه علت است هيچ ارتباط و مناسبتي ذاتي و خصوصيتي واقعي كه اين فعل را مختص آن فاعل و آن فاعل را مختص اين فعل كند وجود نداشت مي‏بايست نسبت فاعل به فعلش با نسبت او به غير آن فعل برابرباشد، همچنين نسبت فعل به فاعل و غير فاعل يكسان باشد، و بنا بر اين ديگر معناندارد كه فعلي را به فاعل معيني نسبت دهيم.

[وجود رابطه و سنخيت بين فعل و فاعل از نظر قرآن‏]

نظير اين برهان در معلول بالنسبة به سائر علل جريان داشته اثبات مي‏كند كه ميان علت‏ها و معلولها نيز سنخيت و رابطه وجود برقرار است، و علت فاعلي از آنجايي كه اقتضا دارد وجود معلول را و وجود دهنده آن است ناگزير بايد خودش واجد كمال وجودي معلول باشد، و همچنين معلوم ممثل و مجسم كننده وجود علت باشد (البته در مرتبه نازله‏‌اي).

همين معنا را مرحوم صدر المتالهين به وجهي دقيق و لطيف‏تر بيان فرموده، و آن اين است كه معلول در هست شدن محتاج علت فاعلي است و ذاتش وابسته و مربوط به آن است، و با اينكه اين فقر جزء ذات معلول است ديگر معنا ندارد كه از مرحله ذاتش عقب افتاده و بعد از وجود آن پيدا شود، و جداي از هم باشند، چه در چنين صورتي ذات معلول،بي‏‌نياز از علت، و خود، مستقل از آن مي‏بود، و در چنين فرضي ديگر معلول نبود، واين خود خلف فرض است، چون فرض ما معلول بودن معلول است، پس وقتي ذات معلول جداي ازفقر نبوده، و فقر عين ذاتش شد پس از وجود جز وجودي رابط و غير مستقل بهره‌‏اي ندارد، و وجودش عين ربط با علت است، و آن استقلالي كه آدمي در بدو نظر در وجود او مي‌‏بيند در حقيقت استقلال او نيست، بلكه استقلال علت او است كه در او مشاهده مي‏كند،پس بنا بر اين وجود معلول از وجود علت خود حكايت نموده و آن را در همان حدي كه خوداز وجود دارد مجسم مي‏سازد. انتهي كلام علامه طباطبايي

شخصيت و روحيات افراد از اطلاعات، باورها و تجربيات آنها شكل گرفته است. به‌استناد آيه شريفه، رفتارها تابعي از روحيات و باورهاي افراد هستند. پس براي حركت به سوي حيات طيبه بايد ابتدا به سراغ ايمان رفت يعني به سراغ باورها، ديدها، نگرش‌هايي كه منشاء‌ تصميم و انتخاب و تعلق خاطر قرار گرفته‌اند. اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه (باورها و نگرش‌هاي درست و پسنديده‌اند كه به‌سوي او بالا مي‌روند و رفتارهاي شايسته عامل بالا برنده هستند.)

در روايت حضرت صادق عليه‌السلام، شاكله به نيت تفسير شده است. كل يعمل علي شاكلته اي علي نيّته. كلمه نيت يعني انگيزه. هر كسي براساس انگيزه‌هايي كه داردرفتار مي‌كند.

پس براي تغيير رفتار بايد از تغيير باورها شروع كنيم.

  • باور، اطلاع صحيح از يك موضوع است به طوري كه يقيني باشد.
  • پس براي تغيير باور بايد در اطلاعاتي كه از موضوعات داريم تجديد نظر كنيم.
  • براي تجديد نظر در اطلاعات و علمي كه از موضوعات داريم بايد حداقل «ديدِ»خود نسبت به موضوع را تغيير دهيم.
  • باورها به نحوة ديدِ انسان و چگونگي ارتباط انسان با موضوعات وابسته است.

موضوعات ابعاد و جوانب مختلف دارند (يك وجهي نيستند)، ما چقدر از اين ابعاد وجوانب اطلاع و تجربه داريم؟!

نحوة‌ ديد تابعي است از كميت و كيفيت ارتباط با موضوع؛ يعني ديد ما از يك موضوع وابسته است به ميزان اطلاعات ما از آن بعلاوة نوع حسّي كه از ارتباط با آنموضوع در ما ايجاد مي‌شود:

باور(x) = f [اطلاعات(x) , تجربه(x)]

پس براي تغيير ديد بايد تغيير اطلاع و تغيير حسّ از موضوع ايجاد شود.

محورهاي اصلي تغيير ديد عبارتند از:

  1. تغيير ديد از جزيي نگري به كلي و كلان نگري
  2. تغيير ديد از فرد نگري به جمع‌نگري و فردِ در ضمنِ جمع‌نگري
  3. تغيير ديد از حس‌نگري به روابط علت و معلول‌نگري (عقل‌نگري)
  4. تغيير ديد از كميت‌نگري به كيفيت نگري و كميتِ در ضمن كيفيت‌نگري

تمام تغيير ديدهاي فوق در يك عنوان جمع مي‌شوند:

ضرورت ديدِ شبكه‌اي

  ديدِ شبكه‌اي يعني چه؟ (انتقال به بحث شبکه هستی)

بر اساس برهان عقلي، ما در عالمي‌زندگي مي‌كنيم كه تمام اجزاء آن به دون استثناء به‌هم مرتبط‌اند و در يكديگر تأثير مي‌گذارند، عالمي‌‌به‌هم‌پيوسته و يكپارچه كه به سوي يك هدف واحد در حركت است (به سوي ذات بينهايت خداوند). هستي شبكة به‌هم‌پيوستة هدف‌دار است.شبكه، مجموعه‌اي از عناصر است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي‌كنند و براي تحقق يك هدف واحد در تلاش‌اند. در هر شبكه، تغيير يك جزء بر ديگر اجزاء و بر كلّ، تأثيردارد و هيچ‌يك از عناصر، اثر مستقل و جدا از مجموعه ندارند.

هيچ حركتي در هستي، بدون تعامل با اجزاء ديگر آن انجام نمي‌شود. عوالمي در ماوراء دنيا وجود دارند كه منشاءو سرچشمة موجودات مادي هستند و فعل‌وانفعالات موجود در دنيا و موجوداتِ آن، تابعياز فعل‌وانفعالات موجود در جهان‌هاي آسماني است و ايجاد اثري در جهان مادي(كه به‌سبب فعّال شدن عللي در ماوراء بوده است)، سبب تاثير در نقاط ديگر ماورايي شده و درنتيجه آثار جديدي در جهان مادي پديد مي‌آيد و اين چرخة فعل‌وانفعالات كه سررشتةآنها متصل به ارادة خداوند است، به‌همين منوال استمرار مي‌يابد؛ بدن در روح اثر مي‌گذاردو روح در بدن و هر دو در محيط و محيط در هر دو، و هر سه در مجاري ماورايي و سرچشمه‌اي موجودات تاثير مي‌گذارند و اين مجاري در يكديگر و در كل دنيا نفوذ دارند. كل اين تعاملات، تشكيل شبكة واحدي را مي‌دهد كه به‌صورت سيستمي منسجم و يكپارچه، براي تحقّق هدفي در ارتباطند.

كوچكترين تغيير در هر يك از نقاط ارتباطي به ديگر نقاط هم سرايت مي‌كند، هر نقطه را كه حركت دهيد تمام نقاط ديگر هم حركت خواهند كرد. اگربخواهيم جهت حركتِ "انسان به‌سوي خدا" را تنظيم كنيم، بدون تنظيم ارتباطات نقاط ديگر، نمي‌توان جهت مطلوب را ايجاد كرد. وقتي انتخاب يك رنگ يا مدل لباس، در روحيّه انسان تأثير دارد و تغييراتي در احساسات و در پي احساس در افكار ايجاد مي‌كند و اين تغييرات در دراز مدت سبب تغيير جهت حركت زندگي مي‌شود، آيا مي‌توان بدون ارائه برنامه براي جوانب مختلف زندگي و ايجاد اثرات حساب شده در فكر و روحِ فردي و جمعي، انسان را در كوتاه‌ترين و سريع‌ترين و باكيفيت‌ترين حركت به سوي هدفي بُرد؟


[1] كافي، ج2 ص27

[2] الميزان عربي، ج18 ص260

[3] ترجمه الميزان، ج‏13، ص:262

نتایج، آثار و لوازم پذیرش فرضیه:

تركيب سه آيه و دو روايت در تفسير اين آيات، محور دست‌يابي به چگونگي تحققِ حيات‌طيبه بود:

  1. من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن فلنحيينه حياه طيبه + روايتِ الايمان هو النيه
  2. كل يعمل علي شاكلته + روايتِ اي علي نيته
  3. قولوا قولا سديدا يصلح لكم اعمالكم

ايمان + عمل صالح = حيات طيبه (باورها + رفتارها = زندگيسالم و دلچسب)

رفتارها تابعي از باورها هستند. (ضرورت تغيير باورها)

رفتارها تابعي از گفتارها هستند. (ضرورت تغيير گفتارها)

حيات طيبه يعني چه؟ زندگي سالم و دلچسب كه رضايت كامل از زندگي حاصل باشد

زندگي سالم و دلچسب، چگونه تحقق مي‌يابد؟ با تركيب ايمان و عمل صالح

ايمان چيست؟ يك باور صادق موجه (يقيني كه به امر واقعي تعلق گرفته باشدو از طريق صحيح به‌دست آمده باشد.)

باور يعني چه؟ علم و اطلاعي كه منشاء تصميم شود. پس: به مقداري كه دانسته‌هاي ما از يك موضوع منجر به تصميم و انتخاب مي‌شوند، ايمان به آن موضوع داريم. 

چگونه مي‌توان باورها را تغيير داد و اصلاح كرد؟ با تغيير ديد نسبت به موضوعات (تغيير زاويه ديد،‌ تغيير افق ديد، تغيير نقطه ديد) 

محورهاي تغيير ديد چيست؟

‌أ.     عادت به ديدِ شبكه‌اي (عبور از ديدهاي فردي به ديد جمعي،‌ عبور از ديدهاي حسيّ به ديدِ سرچشمه‌ها و اسباب و علل، عبور از ديدِ كوتاه مدت به ديدِ ابدي،‌ عبور ازديدِ جزيي به ديد كلان)

‌ب.    كشف ديدهاي غلط و انحرافي

‌ج.      تشخيص ديدهاي صحيح و نافذ 

چگونه ديدِ شبكه‌اي پيدا كنيم؟

‌أ.  تمرين بر تفكر مستمر در كل هستي، آيات آفاقي و انفسي؛ پيگيريِ مستمرِ پاسخ به سوالاتِ: من كه هستم؟ در اين هستي چه‌كاره‌ام؟ از كجا آمده‌ام؟ كجا مي‌روم؟ با چه موجوداتيمرتبط هستم؟ امور هستي چگونه تدبير مي‌شود؟ اول و آخر عالم كجاست؟ سرچشمه وسرمنشاء حيات و روزيِ من كجاست؟ و ....

‌ج.  تمرين بر ديدنِ همة ابعاد و جوانب مسائل و كشف ارتباطات بين موضوعات

‌د.   تمرين بر برنامه‌ريزيِ آينده‌نگرانه با ملاحظة اينكه آينده تا بي‌نهايت گسترش دارد.

 چگونه ديدهاي غلط و انحرافي را كشف كنيم؟ با استفاده از جدول «تغيير افكار براي تغيير رفتار» واستفاده از معادله رفتارهاي ما تابعي از افكار ما هستند. 

چگونه ديدهاي صحيح و نافذ را تشخيص دهيم؟ با استفاده از «جدول تعيين‌كننده اهداف در زندگي» و «جدول فعاليت‌هاي لازم براي تغيير رفتار» 

مركز ثقل و محور اصلي اين جدول‌ها چيست؟ نقطه تصميم‌گيري و لحظه انتخاب (براساس چه فكري،‌ اين تصميم گرفته شد و اين انتخاب انجام شد؟ و اين فكر از چه ديدي حاصل شد؟) 

ابزار اصلي براي حركت به سوي تغيير فكر و تغيير ديد و در نتيجه تغيير رفتار چيست؟ تغيير الگوهاي گفتاري

 

نتيجه نهايي:

قولوا قولا سديدا يصلح لكم اعمالكم + كل يعمل علي شاكلته

اصلاح الگوهاي گفتاري

يعني قالب‌ها و عباراتي كه در گفتارهااستفاده مي‌كنيم،

‌ عامل اصلاح رفتاري و سرّ حركت به سوي اصلاح باورها و افكار است.

 تمرين عملي:

الگوهاي گفتاريِ خود را جستجو كنيم ودوباره ارزيابي كنيم كه

آيا درست و خداپسندانه است يا نه؟ واينكه آيا بهتر از اين مي‌شود و جايگزين بهتري دارد يا نه؟


انتقال به بحث «مهندسی فرهنگی»انتقال به بحث «سبک زندگی» 

مباحث و مفاهیم کلیدی مرتبط به این بحث:

 

 

مشهد مقدس - چهارراه زرّینه - خیابان شهید محسن کاشانی - کاشانی۲۵ - تلفن05132285800 info@isin.ir